تشابه "پطروس" و "موسی و شبان"
"پسرخوبی بود.ماه بود.گل بود.تپل بود.شب بود. کسی آن اطراف نبود. اسمش پطروس بود. هلندی بود. وقتی انگشتش را فرو کرد در سوراخ سد ، تازه معلوم شد فداکار بود . کتاب کلاس چهارم بود و ما بودیم و پطروس بود و قهرمانی که با خاطره اش بزرگ شدیم ."
این جملات کامران نجف زاده خبرنگار صدا و سیمای جمهوری اسلامی بود ، که در مدت ماموریت خویش در اروپا در اواخر سال 1390 ، سری به هلند زد و هرچه در ذهن ما بافته بودند را به یکباره پنبه کرد و از باوری دروغین سخن گفت . او نخست هنرمندانه همه خاطرات شیرینمان با پطروس و سد و مفهوم فداکاری و ایثار را زنده کرد و بعد گفت : "گذشت تا من اینجا پطروس را دیدم ... مجسمه اش در هلند بود . همین جوری داشت جلوی سوراخ سد را میگرفت .دیدم اصلا اسمش پطروس نبود. هانس بود. هانس یک شخصیت تخیلی بود. یک نویسنده آمریکایی نوشته بود . او خودش هم هیچوقت به هلند سفر نکرده بود . بعدها هلند از این قهرمان خیالی یک مجسمه ساخته بود . رفتم تازه سراغ یک پروفسور ادبیات هلند. او خبر نداشت ما نسل در نسل باخاطره و خیال پطروس بزرگ شده ایم . خبرنداشت ما ناراحت می شویم ، اگر بفهمیم پطروسی در کار نبوده. تخیلی بود و اسمش هم تازه این نبود . "
گزارشگری با کمی تحقیق از باوری غلط پرده برداشت. از یک اسطوره خیالی و دروغین سخن گفت و همه چیز را بهم ریخت . بهم ریختنی برای درک صحیح از وقایع. دوری از تخیلات و دروغ ها و بافته ها .
فداکاری پطروس زیرسوال رفت و اسطوره پروری دروغین مسئولین آموزشی تعلیم و تربیت کشوری نیز با علامت تعجبی نشاندار شد . پطروسی در کار نبود . فداکاری در عمل، به وقوع نپیوسته بود . همه و همه زاییده ذهن خیال پرداز نویسنده ای بود ،که پسری را صبح تا شب پای سدی و انگشت در سوراخی ،تبدیل به منجی شهر کرده بود . خیال و توهمی که با تبلیغ در کتب آموزشی ما به واقعیتی خلل ناپذیر و اسوه ای الگو پذیر بدل شده و حقیقتی که با آموزش در ذهن و قلبمان حک شده بود . چقدر دنبال سد سوراخ دار گشته ایم برای پطروس شدن!؟اما همه چیز با ذهنی پرسشگر و تحقیقی ساده عیان شد و شد آنچه باید قبل از تبلیغ می شد و نشده بود .
هفته گذشته نیز عالمی قرآن پژوه و چهره ای معروف در سیمای دینی ، لب به فریاد گشوده و از دروغ بودن داستانی دیگر در کتب آموزش و پرورش پرده برداشته و نسبت به تبلیغ آن و عدم اطلاع رسانی درست هشدار داد . استاد محسن قرائتی با انتقاد از برخی اشعاری که در کتب آموزشی وجود دارد ، به شعر "موسی و شبان " مثنوی و معنوی اشاره کرده و گفت : " از این نمونه اشعار متاسفانه در کتابهای آموزش و پرورش فراوان وجود دارد." به گفته ایشان، در مثنوی "موسی و شبان" ، موسی به دلیل آنکه جلوی خرافات شبان را گرفته، از سوی خدا مورد مواخذه قرارمی گیرد! در صورتی که موسی برای جلوگیری از این خرافات مبعوث شده است .
ایشان نسبت به این داستان اخطار داده و گفتند: "این شعر صد در صد ضد قرآن است. که متاسفانه در کتابهای آموزش و پرورش فراوان وجود دارد، اگر کسی گفت خدا فرزند دارد، اگر زمین و آسمان شکاف بردارد، جا دارد. موسی طبق رسالتش باید به این چوپان بگوید که چنین حرفهایی را نگوید و خدا باید از آن تشکر کند. اما در این شعر برعکس آن گفته شده است. این شعر مبنای وحی و قرآن ندارد. لذا شما مبلغان باید از شعرهای خوب که برگرفته از قرآن و معارف اسلامی است استفاده کنید. "
همه ی ما با داستان "موسی و شبان" در کتب آموزشی خویش آشنا شدیم .با آن بیت آغازینش که در یادها ماند . "دیدموسی یک شبانی را به راه - کاو همی گفت ای خدا و ای اله"
بسیاری از ابیات و مصرع های آن داستان در محاورات روزمره زندگیمان بکارگرفته شده و جزوی از مکالماتمان گشته . مثلا: "تو برای وصل کردن آمدی-نی برای فصل کردن آمدی" یا : " ما زبان را ننگریم و قال را – ما درون را بنگریم و حال را" یا: "هیچ آدابی و ترتیبی مجو- هرچه میخواهد دل تنگت بگو"
آری در این داستان که شامل 5 بخش اساسی است ، "جلال الدین محمدبلخی" معروف به" مولوی "در دفتر ششم مثنوی معنوی ، به داستان سرایی بدون منبع روایی شیعی و یا سنی و حتی بدون منبع تاریخی حتی در تاریخ یهود پرداخته و ضمن خلق دو شخصیت و واسطه و حَکَم قراردادن خداوند تبارک و تعالی در بین این دو ، نظرات و عقاید خویش درباب الهیات و نبوت را به نظم درآورده است .
داستان شبانی دارد ،که به لغات دل خواهش وصف الهی میکند.
پیامبری دارد موسی نام، که با شنیدن این توصیفات به مذمت شبان پرداخته و به او هشدار و اِنذار میدهد.
خدایی که گوش موسی را پیچانده و از رفتار او با شبان گلایه میکند.
و باز پیامبری ، که نادم و پشیمان دارد کو به کو به دنبال شبان جهت عذرخواهی میگردد.
و در نهایت شبانی که به حق واصل شده و تندی پیامبر الهی را بخشیده است .
داستان "موسی و شبان " همچون افسانه پطروس دروغی بیش نیست. در پطروس نویسنده خیال پرداز به فکر و نیّت ترویج روحیه ایثار و از خودگذشتگی در جامعه بوده و با خلق صحنه ای و شخصیتی حاضر در صحنه ، نخستین عکس العمل فرد در قبال یک جامعه در خطر را ، فداکاری و از خودگذشتگی فرد میداند . خالق پطروس یک فضیلت اخلاقی را در جامعه رشد می دهد و همه میدانند(البته بجز ما که نمی دانستیم) که او مورخ و روایت کننده تاریخ نیست، بلکه داستان پردازی است که داستانی را شیرین و جذاب قلم می زند .
اما داستان "موسی و شبان" را نیّتی نیست مگر مقایسه مشارب و مسالک مختلف و طرق گوناگون در خداشناسی و خداپرستی. "موسی و شبان" از جسمیّت بخشی به خداوند بی همتا(کفر) شروع ، با استدلالهای پیامبری از سوی خدا با وحدانیت (ایمان) تداوم می یابد. آنگاه خدایی وارد قضیه شده و از انجام وظیفه رسول خویش گلایه می کند و ارسال رسل توسط خویش را نیز به نوعی زیرسوال میبرد . در ادامه پیامبر به اشتباه خود!!! پی برده و دنبال معذرت خواهی است . جالب آنکه کل داستان هدفی غیر از قسمت نهایی را دنبال نمی کند . آنجا که شبان به عنوان نماد "عاشق غیرعالم" و "خداپرستی عاشقانه و عارفانه" حتی با تعابیری به ظاهر کفرآمیز، مورد تمجید و ستایش قرارمیگیرد .
سراینده "موسی و شبان" مفاهیم عظیم توحیدی را در آغاز شعر بکاربسته و جدال کفر و ایمان را به راحتی در ابیات خویش به راه می اندازد. آنجا که در طرفی شبانی با خدایی دارای سر-مو-جامه-شِپِش-دست-پا-خواب-خورد و خوراک قرارمی گیرد . شبانی که به صراحت در جواب پیامبر الهی متعجب از توصیفات مذکور می گوید که منظورش از صاحب کمالات فوق خدای آفریننده زمین و آسمان است : "گفت موسی باکی است این ای فلان؟ گفت با آن کس که مارا آفرید –این زمین و چرخ از او آمد پدید"
درسوی دیگر جدال ، پیامبری مرسل از سوی خداوند تبارک و تعالی که توصیفات ذکر شده را کفر دانسته و شبان را به سکوت و عدم گستاخی دعوت می کند و آنگاه با استدلال های قوی در جواب شبان سخن میگوید:"باکه می گویی تو این عمّ و حال - جسم و حاجت در صفات ذوالجلال""شیر او نوشد که در نَشو و نَماست- چاروق او پوشد که محتاج پاست "
از سوی دیگر او را دعوت میکند که از روال ادب گفتگو با خدای بی همتا ، خارج نشده و دل خویش را به یاد او زنده دارد : "بی ادب گفتن سخن با خاص حق - دل بمیراند سیه دارد ورق "
جدال ایمان و کفر به محضر پروردگار عرضه میشود . در حقیقت این، عرضه ی دو نوع شیوه و رفتار و طریق متفاوت است . شیوه انبیاء و شیوه عرفا. که در شیوه نخست آنچه مورد رضای الهی است به قلب داخل و به زبان بیان میشود و در شیوه دوم آنچه مورد رضای دل است، به زبان جاری و در عمل ساری می گردد .
دو شیوه ای که یکی صراط مستقیم را واحد دانسته و دیگری صراط متعدد را جعل الهی قلمداد میکند: "هرکسی را سیرتی بنهاده ام- هر کسی را اصطلاحی داده ام "
دوشیوه ای که یکی عمل ناشی از علم را اساس می داند و دیگری دل را پایه قرار می دهد:" ما زبان را ننگریم و قال را - ما درون را بنگریم و حال را "
دوشیوه ای که یکی عبودیت را دارای ضابطه دانسته و دیگری ضابطه را در رابطه با "اله" فارغ میداند :"ملت عشق را از همه دینها جداست- عاشقان را ملت و مذهب خداست "
حَکَمِ این مَحکمه شدیدا طرفدار شبان خود را نشان داده و فرستاده مرسل خویش با وظایف مشخص را به خاطر انجام اصلی ترین وظیفه اش توبیخ می کند و صحبت از وصل می کند و نهی فصل، حتی به قیمت انحراف!! : "تو برای وصل کردن آمدی - نی برای فصل کردن آمدی"
محکوم که همان نبی الهی است!!! پشیمان از کرده خویش وقتی بعد از تلاش بسیار به شبان می رسد و قصد تعذّر و آزاد سازی او از تمامی قید و بندهای عبودیت(شریعت) را دارد، با صحنه ای عجیب مواجه شده و شبانی واصل به حق !!! کلاس درسی برای نبی الهی تشکیل داده و او را درس آموز مکتب معرفت الهی از نوع شبانی می نماید .
داستان "موسی و شبان" در واقع اثبات تصورات شاعری در باب اعتقادات خویش است ،که سعی نموده آن را با استناد به تاریخی که هیچگاه مدارکش یافت نشده است، جلوه ی حقانیت به آن داده و حرف خویش را راست نمایاند .
"جلال الدین محمدبلخی" داستان بدون سند و حتی بدون نمونه متشابه معنوی را ساخته و پرداخته و از تمامی تعارضات آن با آموزه های اسلامی و معارف قرآنی و تضادهای آشکار آن با آیات قرآنی چشم پوشیده و ضمن زیرسوال بردن توحید، شیوه عبودیت ، هدف الهی در ارسال رسل و وظایف انبیاء الهی را نشانه گرفته و دروغی بس عظیم را به نبی الهی (موسی) بسته است .
فارغ از محتوای انحرافی داستان موسی و شبان ، بهتراست اثرات منفی دروغین بودن داستان پطروس با این داستان را مقایسه ای نماییم . اینکه پطروس یا بهتر بگوییم هانس، آن شب آنجا نبوده و سالهای سال با دروغی معنی فداکاری را آموخته ایم، لطمه ای به فضیلت امر ایثار و فداکاری وارد نساخته و فقط و فقط حس تعجب و حیرت را از حرکت جاهلانه مسئولین آموزشی کشور تقویت می کند . و اینکه چرا معلمین ما هیچگاه در مقابل این اسطوره خیالی ما را به سوال و پرسش تشویق ننمودندکه : آیا بهتر نبود پطرس تکه چوبی در سوراخ سد قرار می داد تا آنچه خیلی ساده می شد حل شود، به آن صورت پطروس را دچار مشکل ننماید؟
و اما اینکه داستان دورغین" موسی و شبان" در قالب کتب تعلیم و تربیت کشوراسلامی ایران ،سالهای سال حُکمرانی نموده و تبدیل به پایه اعتقادی نوجوانان و جوانان این سرزمین گردد، مایه تاسف است. توحید و نبوت فضیلت اخلاقی همچون ایثار نبوده و نیستند، بلکه پایه و اساس اعتقادی هر مسلمان می باشند. قائل شدن به خداوند دارای جسم و نیاز ، نبی دارای خطا و اشتباه، شبانی دارای معرفتی والاتر از عالمان حقیقی و پیامبران مرسل الهی ، نفی راه و رسم صحیح عبودیت و دل خواهی شدن روش بندگی ، همه و همه آسیب های است که از قرارگیری این داستان تخیلی و انحرافی در کتب می تواند در ذهن و قلب مخاطب شکل گیرد.
آیا نه این است که" هرچه میخواهد دل تنگت بگو "در مباحث اعتقادی جامعه امروز مُروّج دل پاک و عمل و ظاهر ناپاک است؟ آیا همین ابیات مُبلّغ راههای متنوع خداپرستی و عدم نیاز به ارسال رسل و رجوع به کتب نیست؟ آیا این داستان دروغین مُشوّق سوز و شور به جای شعور و معرفت نیست؟
اینکه شاعری اشتباهی بزرگ مرتکب شده و ضمن دروغ بستن به خدا و نبی الهی ، اهداف و مقاصد خویش را به هرطریق ممکن رواج داده است یک طرف و اینکه متاسفانه مسئولین آموزشی سیستم تعلیم و تربیت مملک اسلامی ایران، این انحراف نامه را در کتب درسی، در برنامه های آموزشی دانش آموزان مسلمان، گنجانده اند سویی دیگر .
آیا شایسته نیست ضمن حذف چنین انحراف نامه هایی از کتب درسی ، معارف راستین و اشعار درست به دانش آموزان آموزش داده شود؟ آیا بجاست که عالمان و آگاهان در مقابل چنین انحرافاتی لب فروبسته و اعتراض خویش را علنی نسازند؟ آیا این بیت معروف را فراموش کرده ایم که : "خشت اول گرنهند معمارکج-تاثریا میرود دیوار کج" ؟
تذکر آخر خطاب به مسئولین محترم نظام تعلیم و تربیت و عالمان بزرگوار جامعه ، که هردو بایستی مرزداران حریم اعتقادی نوجوانان و جوانان و آحاد جامعه باشند : طبق سند تحول بنیادین آموزش و پرورش نخستین ارزش مطروحه در نظام آموزش و پرورش عبارت است از : "آموزه های قرآن کریم، نقش معنوی، اسوه ای ، هدایتی و تربیتی پیامبراکرم(ص) و حضرت فاطمه زهرا(س) و ائمه معصومین(ع) به ویژه امام زمان(عج) و ولایت مداری در تمام ساحت ها برای تحقق جامعه عدل جهانی (جامعه مهدوی) " از سویی دیگر در اهداف کلان این سند به عنوان نخستین هدف چنین آمده است : "تربیت انسانی موحد، مومن و معتقد به معاد و آشنا و متعهد به مسئولیت ها و وظایف در برابر خدا ، خود و دیگران ... براساس نظام معیار اسلامی " و در هدفها و راهکارهای عملیاتی بند 15 چنین قید شده است :" اصلاح و بازتدوین متون و مواد آموزشی دروس علوم انسانی در سطوح مختلف براساس آموزه ها و معارف دینی با مشارکت حوزه های علمیه" . به امید تحقق موارد مذکور در سند تحول بنیادین و زدودن انحرافات و اسرائلیات از نظام تعلیم و تربیت کشور .
"پسرخوبی بود.ماه بود.گل بود.تپل بود.شب بود. کسی آن اطراف نبود. اسمش پطروس بود. هلندی بود. وقتی انگشتش را فرو کرد در سوراخ سد ، تازه معلوم شد فداکار بود . کتاب کلاس چهارم بود و ما بودیم و پطروس بود و قهرمانی که با خاطره اش بزرگ شدیم ."
این جملات کامران نجف زاده خبرنگار صدا و سیمای جمهوری اسلامی بود ، که در مدت ماموریت خویش در اروپا در اواخر سال 1390 ، سری به هلند زد و هرچه در ذهن ما بافته بودند را به یکباره پنبه کرد و از باوری دروغین سخن گفت . او نخست هنرمندانه همه خاطرات شیرینمان با پطروس و سد و مفهوم فداکاری و ایثار را زنده کرد و بعد گفت : "گذشت تا من اینجا پطروس را دیدم ... مجسمه اش در هلند بود . همین جوری داشت جلوی سوراخ سد را میگرفت .دیدم اصلا اسمش پطروس نبود. هانس بود. هانس یک شخصیت تخیلی بود. یک نویسنده آمریکایی نوشته بود . او خودش هم هیچوقت به هلند سفر نکرده بود . بعدها هلند از این قهرمان خیالی یک مجسمه ساخته بود . رفتم تازه سراغ یک پروفسور ادبیات هلند. او خبر نداشت ما نسل در نسل باخاطره و خیال پطروس بزرگ شده ایم . خبرنداشت ما ناراحت می شویم ، اگر بفهمیم پطروسی در کار نبوده. تخیلی بود و اسمش هم تازه این نبود . "
گزارشگری با کمی تحقیق از باوری غلط پرده برداشت. از یک اسطوره خیالی و دروغین سخن گفت و همه چیز را بهم ریخت . بهم ریختنی برای درک صحیح از وقایع. دوری از تخیلات و دروغ ها و بافته ها .
فداکاری پطروس زیرسوال رفت و اسطوره پروری دروغین مسئولین آموزشی تعلیم و تربیت کشوری نیز با علامت تعجبی نشاندار شد . پطروسی در کار نبود . فداکاری در عمل، به وقوع نپیوسته بود . همه و همه زاییده ذهن خیال پرداز نویسنده ای بود ،که پسری را صبح تا شب پای سدی و انگشت در سوراخی ،تبدیل به منجی شهر کرده بود . خیال و توهمی که با تبلیغ در کتب آموزشی ما به واقعیتی خلل ناپذیر و اسوه ای الگو پذیر بدل شده و حقیقتی که با آموزش در ذهن و قلبمان حک شده بود . چقدر دنبال سد سوراخ دار گشته ایم برای پطروس شدن!؟اما همه چیز با ذهنی پرسشگر و تحقیقی ساده عیان شد و شد آنچه باید قبل از تبلیغ می شد و نشده بود .
هفته گذشته نیز عالمی قرآن پژوه و چهره ای معروف در سیمای دینی ، لب به فریاد گشوده و از دروغ بودن داستانی دیگر در کتب آموزش و پرورش پرده برداشته و نسبت به تبلیغ آن و عدم اطلاع رسانی درست هشدار داد . استاد محسن قرائتی با انتقاد از برخی اشعاری که در کتب آموزشی وجود دارد ، به شعر "موسی و شبان " مثنوی و معنوی اشاره کرده و گفت : " از این نمونه اشعار متاسفانه در کتابهای آموزش و پرورش فراوان وجود دارد." به گفته ایشان، در مثنوی "موسی و شبان" ، موسی به دلیل آنکه جلوی خرافات شبان را گرفته، از سوی خدا مورد مواخذه قرارمی گیرد! در صورتی که موسی برای جلوگیری از این خرافات مبعوث شده است .
ایشان نسبت به این داستان اخطار داده و گفتند: "این شعر صد در صد ضد قرآن است. که متاسفانه در کتابهای آموزش و پرورش فراوان وجود دارد، اگر کسی گفت خدا فرزند دارد، اگر زمین و آسمان شکاف بردارد، جا دارد. موسی طبق رسالتش باید به این چوپان بگوید که چنین حرفهایی را نگوید و خدا باید از آن تشکر کند. اما در این شعر برعکس آن گفته شده است. این شعر مبنای وحی و قرآن ندارد. لذا شما مبلغان باید از شعرهای خوب که برگرفته از قرآن و معارف اسلامی است استفاده کنید. "
همه ی ما با داستان "موسی و شبان" در کتب آموزشی خویش آشنا شدیم .با آن بیت آغازینش که در یادها ماند . "دیدموسی یک شبانی را به راه - کاو همی گفت ای خدا و ای اله"
بسیاری از ابیات و مصرع های آن داستان در محاورات روزمره زندگیمان بکارگرفته شده و جزوی از مکالماتمان گشته . مثلا: "تو برای وصل کردن آمدی-نی برای فصل کردن آمدی" یا : " ما زبان را ننگریم و قال را – ما درون را بنگریم و حال را" یا: "هیچ آدابی و ترتیبی مجو- هرچه میخواهد دل تنگت بگو"
آری در این داستان که شامل 5 بخش اساسی است ، "جلال الدین محمدبلخی" معروف به" مولوی "در دفتر ششم مثنوی معنوی ، به داستان سرایی بدون منبع روایی شیعی و یا سنی و حتی بدون منبع تاریخی حتی در تاریخ یهود پرداخته و ضمن خلق دو شخصیت و واسطه و حَکَم قراردادن خداوند تبارک و تعالی در بین این دو ، نظرات و عقاید خویش درباب الهیات و نبوت را به نظم درآورده است .
داستان شبانی دارد ،که به لغات دل خواهش وصف الهی میکند.
پیامبری دارد موسی نام، که با شنیدن این توصیفات به مذمت شبان پرداخته و به او هشدار و اِنذار میدهد.
خدایی که گوش موسی را پیچانده و از رفتار او با شبان گلایه میکند.
و باز پیامبری ، که نادم و پشیمان دارد کو به کو به دنبال شبان جهت عذرخواهی میگردد.
و در نهایت شبانی که به حق واصل شده و تندی پیامبر الهی را بخشیده است .
داستان "موسی و شبان " همچون افسانه پطروس دروغی بیش نیست. در پطروس نویسنده خیال پرداز به فکر و نیّت ترویج روحیه ایثار و از خودگذشتگی در جامعه بوده و با خلق صحنه ای و شخصیتی حاضر در صحنه ، نخستین عکس العمل فرد در قبال یک جامعه در خطر را ، فداکاری و از خودگذشتگی فرد میداند . خالق پطروس یک فضیلت اخلاقی را در جامعه رشد می دهد و همه میدانند(البته بجز ما که نمی دانستیم) که او مورخ و روایت کننده تاریخ نیست، بلکه داستان پردازی است که داستانی را شیرین و جذاب قلم می زند .
اما داستان "موسی و شبان" را نیّتی نیست مگر مقایسه مشارب و مسالک مختلف و طرق گوناگون در خداشناسی و خداپرستی. "موسی و شبان" از جسمیّت بخشی به خداوند بی همتا(کفر) شروع ، با استدلالهای پیامبری از سوی خدا با وحدانیت (ایمان) تداوم می یابد. آنگاه خدایی وارد قضیه شده و از انجام وظیفه رسول خویش گلایه می کند و ارسال رسل توسط خویش را نیز به نوعی زیرسوال میبرد . در ادامه پیامبر به اشتباه خود!!! پی برده و دنبال معذرت خواهی است . جالب آنکه کل داستان هدفی غیر از قسمت نهایی را دنبال نمی کند . آنجا که شبان به عنوان نماد "عاشق غیرعالم" و "خداپرستی عاشقانه و عارفانه" حتی با تعابیری به ظاهر کفرآمیز، مورد تمجید و ستایش قرارمیگیرد .
سراینده "موسی و شبان" مفاهیم عظیم توحیدی را در آغاز شعر بکاربسته و جدال کفر و ایمان را به راحتی در ابیات خویش به راه می اندازد. آنجا که در طرفی شبانی با خدایی دارای سر-مو-جامه-شِپِش-دست-پا-خواب-خورد و خوراک قرارمی گیرد . شبانی که به صراحت در جواب پیامبر الهی متعجب از توصیفات مذکور می گوید که منظورش از صاحب کمالات فوق خدای آفریننده زمین و آسمان است : "گفت موسی باکی است این ای فلان؟ گفت با آن کس که مارا آفرید –این زمین و چرخ از او آمد پدید"
درسوی دیگر جدال ، پیامبری مرسل از سوی خداوند تبارک و تعالی که توصیفات ذکر شده را کفر دانسته و شبان را به سکوت و عدم گستاخی دعوت می کند و آنگاه با استدلال های قوی در جواب شبان سخن میگوید:"باکه می گویی تو این عمّ و حال - جسم و حاجت در صفات ذوالجلال""شیر او نوشد که در نَشو و نَماست- چاروق او پوشد که محتاج پاست "
از سوی دیگر او را دعوت میکند که از روال ادب گفتگو با خدای بی همتا ، خارج نشده و دل خویش را به یاد او زنده دارد : "بی ادب گفتن سخن با خاص حق - دل بمیراند سیه دارد ورق "
جدال ایمان و کفر به محضر پروردگار عرضه میشود . در حقیقت این، عرضه ی دو نوع شیوه و رفتار و طریق متفاوت است . شیوه انبیاء و شیوه عرفا. که در شیوه نخست آنچه مورد رضای الهی است به قلب داخل و به زبان بیان میشود و در شیوه دوم آنچه مورد رضای دل است، به زبان جاری و در عمل ساری می گردد .
دو شیوه ای که یکی صراط مستقیم را واحد دانسته و دیگری صراط متعدد را جعل الهی قلمداد میکند: "هرکسی را سیرتی بنهاده ام- هر کسی را اصطلاحی داده ام "
دوشیوه ای که یکی عمل ناشی از علم را اساس می داند و دیگری دل را پایه قرار می دهد:" ما زبان را ننگریم و قال را - ما درون را بنگریم و حال را "
دوشیوه ای که یکی عبودیت را دارای ضابطه دانسته و دیگری ضابطه را در رابطه با "اله" فارغ میداند :"ملت عشق را از همه دینها جداست- عاشقان را ملت و مذهب خداست "
حَکَمِ این مَحکمه شدیدا طرفدار شبان خود را نشان داده و فرستاده مرسل خویش با وظایف مشخص را به خاطر انجام اصلی ترین وظیفه اش توبیخ می کند و صحبت از وصل می کند و نهی فصل، حتی به قیمت انحراف!! : "تو برای وصل کردن آمدی - نی برای فصل کردن آمدی"
محکوم که همان نبی الهی است!!! پشیمان از کرده خویش وقتی بعد از تلاش بسیار به شبان می رسد و قصد تعذّر و آزاد سازی او از تمامی قید و بندهای عبودیت(شریعت) را دارد، با صحنه ای عجیب مواجه شده و شبانی واصل به حق !!! کلاس درسی برای نبی الهی تشکیل داده و او را درس آموز مکتب معرفت الهی از نوع شبانی می نماید .
داستان "موسی و شبان" در واقع اثبات تصورات شاعری در باب اعتقادات خویش است ،که سعی نموده آن را با استناد به تاریخی که هیچگاه مدارکش یافت نشده است، جلوه ی حقانیت به آن داده و حرف خویش را راست نمایاند .
"جلال الدین محمدبلخی" داستان بدون سند و حتی بدون نمونه متشابه معنوی را ساخته و پرداخته و از تمامی تعارضات آن با آموزه های اسلامی و معارف قرآنی و تضادهای آشکار آن با آیات قرآنی چشم پوشیده و ضمن زیرسوال بردن توحید، شیوه عبودیت ، هدف الهی در ارسال رسل و وظایف انبیاء الهی را نشانه گرفته و دروغی بس عظیم را به نبی الهی (موسی) بسته است .
فارغ از محتوای انحرافی داستان موسی و شبان ، بهتراست اثرات منفی دروغین بودن داستان پطروس با این داستان را مقایسه ای نماییم . اینکه پطروس یا بهتر بگوییم هانس، آن شب آنجا نبوده و سالهای سال با دروغی معنی فداکاری را آموخته ایم، لطمه ای به فضیلت امر ایثار و فداکاری وارد نساخته و فقط و فقط حس تعجب و حیرت را از حرکت جاهلانه مسئولین آموزشی کشور تقویت می کند . و اینکه چرا معلمین ما هیچگاه در مقابل این اسطوره خیالی ما را به سوال و پرسش تشویق ننمودندکه : آیا بهتر نبود پطرس تکه چوبی در سوراخ سد قرار می داد تا آنچه خیلی ساده می شد حل شود، به آن صورت پطروس را دچار مشکل ننماید؟
و اما اینکه داستان دورغین" موسی و شبان" در قالب کتب تعلیم و تربیت کشوراسلامی ایران ،سالهای سال حُکمرانی نموده و تبدیل به پایه اعتقادی نوجوانان و جوانان این سرزمین گردد، مایه تاسف است. توحید و نبوت فضیلت اخلاقی همچون ایثار نبوده و نیستند، بلکه پایه و اساس اعتقادی هر مسلمان می باشند. قائل شدن به خداوند دارای جسم و نیاز ، نبی دارای خطا و اشتباه، شبانی دارای معرفتی والاتر از عالمان حقیقی و پیامبران مرسل الهی ، نفی راه و رسم صحیح عبودیت و دل خواهی شدن روش بندگی ، همه و همه آسیب های است که از قرارگیری این داستان تخیلی و انحرافی در کتب می تواند در ذهن و قلب مخاطب شکل گیرد.
آیا نه این است که" هرچه میخواهد دل تنگت بگو "در مباحث اعتقادی جامعه امروز مُروّج دل پاک و عمل و ظاهر ناپاک است؟ آیا همین ابیات مُبلّغ راههای متنوع خداپرستی و عدم نیاز به ارسال رسل و رجوع به کتب نیست؟ آیا این داستان دروغین مُشوّق سوز و شور به جای شعور و معرفت نیست؟
اینکه شاعری اشتباهی بزرگ مرتکب شده و ضمن دروغ بستن به خدا و نبی الهی ، اهداف و مقاصد خویش را به هرطریق ممکن رواج داده است یک طرف و اینکه متاسفانه مسئولین آموزشی سیستم تعلیم و تربیت مملک اسلامی ایران، این انحراف نامه را در کتب درسی، در برنامه های آموزشی دانش آموزان مسلمان، گنجانده اند سویی دیگر .
آیا شایسته نیست ضمن حذف چنین انحراف نامه هایی از کتب درسی ، معارف راستین و اشعار درست به دانش آموزان آموزش داده شود؟ آیا بجاست که عالمان و آگاهان در مقابل چنین انحرافاتی لب فروبسته و اعتراض خویش را علنی نسازند؟ آیا این بیت معروف را فراموش کرده ایم که : "خشت اول گرنهند معمارکج-تاثریا میرود دیوار کج" ؟
تذکر آخر خطاب به مسئولین محترم نظام تعلیم و تربیت و عالمان بزرگوار جامعه ، که هردو بایستی مرزداران حریم اعتقادی نوجوانان و جوانان و آحاد جامعه باشند : طبق سند تحول بنیادین آموزش و پرورش نخستین ارزش مطروحه در نظام آموزش و پرورش عبارت است از : "آموزه های قرآن کریم، نقش معنوی، اسوه ای ، هدایتی و تربیتی پیامبراکرم(ص) و حضرت فاطمه زهرا(س) و ائمه معصومین(ع) به ویژه امام زمان(عج) و ولایت مداری در تمام ساحت ها برای تحقق جامعه عدل جهانی (جامعه مهدوی) " از سویی دیگر در اهداف کلان این سند به عنوان نخستین هدف چنین آمده است : "تربیت انسانی موحد، مومن و معتقد به معاد و آشنا و متعهد به مسئولیت ها و وظایف در برابر خدا ، خود و دیگران ... براساس نظام معیار اسلامی " و در هدفها و راهکارهای عملیاتی بند 15 چنین قید شده است :" اصلاح و بازتدوین متون و مواد آموزشی دروس علوم انسانی در سطوح مختلف براساس آموزه ها و معارف دینی با مشارکت حوزه های علمیه" . به امید تحقق موارد مذکور در سند تحول بنیادین و زدودن انحرافات و اسرائلیات از نظام تعلیم و تربیت کشور .

