Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home/abdolzad/domains/abdolzadeh.ir/public_html/engine/modules/show.full.php on line 343 وب سایت شخصی مهندس جواد عبدل زاده > نسخه قابل چاپ > اندیشه شریعتی ، محبوس در تقدیس و تکفیر
وب سایت شخصی مهندس جواد عبدل زاده > فرهنگی > اندیشه شریعتی ، محبوس در تقدیس و تکفیر

اندیشه شریعتی ، محبوس در تقدیس و تکفیر


29 خرداد 1392. نويسنده: جواد عبدل زاده
"دکترعلی شریعتی" متولد دوم آذرماه سال 1312در سبزوار و متوفی 29خرداد سال 1356 در انگلستان می باشد . ایشان فارغ التحصیل دانشکده ادبیات مشهد و دارای مدرک دکترا در رشته تاریخ و در جامعه شناسی نیز موفق به گذراندن دوره هایی شده و استادیاری رشته تاریخ در دانشگاه مشهد از مناصب علمی دکتر بوده است .
به نقل از" احسان" فرزند ارشد دکتر ، علی شریعتی خطیب نبوده و بیشتر به عنوان یک نویسنده مطرح است و گواهش آثارقلمی دکتر می باشد که تعدد و تنوع آن از سال 1333 با انتشار ترجمه کتابی از "کاشف الغطاء " و کتابهای "ابوذر غفاری "و" تاریخ تکامل فلسفه" در سال 1334 آغاز و بنوشته خود دکتر حدود 200 اثر را از مقاله و کتاب و نامه و ترجمه را شامل میشود .
شریعتی از سال 1347 در حسینیه ارشاد تهران مشغول ایراد سخن شده و تا 19 آبان سال51 و تعطیلی حسینیه و ممنوعیت سخنرانی ها به بسط نظریات خویش پرداخته است . تعدد سخنرانی های دکتر در حسینیه مخصوصا بعد از جدایی "شهید مطهری" از آن ، به حدی بود که نوعی انحصار در اختصاص کرسی سخنرانی حسینیه به دکتر شریعتی احساس می شد .
اینکه دکتر در اثر سکته قلبی فوت کرده و یا عناصر حکومت پهلوی در مرگ او دخیل بوده اند، از اندوه بدل شدن 29 خرداد 56 به روزی تلخ در اندیشه تاریخی علاقمندان به مباحث پرشور و انقلابی دکتر نکاسته و از سویی دیگر این روز شروعی بوده برای دو نوع بدسلیقگی :
نوع نخست تبدیل اندیشه های دکتر به مرام نامه و سرلوحه اندیشه ورزی بدون بازاندیشی و تعمق در آن . که در این شیوه دکتر به عنوان اسطوره ای خالی از عیب با استفاده از شیوه هایی همچون چاپ یادنامه ها – گسترش بی حد شمارگان آثار- استفاده از القاب و تمجیدهای زائد الوصف- مظلوم نمایی و تحریک حس ترحّم مطرح شده است . شریعتی در این دیدگاه اندیشه ای است فراتر از نقد و غیرقابل دسترسی . اندیشه ای صحیح و بدون عیب . و همین دیدگاه است که شریعتی را بدل به" معلم انقلاب "کرده و ترازوی سنجش مسلمانی راستین !
نوع دوم کج سلیقگی تحریم شریعتی و اندیشه هایش به بهانه مسموم بودن آنها. در این شیوه دکتر به چهره ای مملو از خطا و اشتباه و حتی فراتر از آن فردی مورد حمایت حکومت پهلوی بدل شده که نیت و قصدی جز انحراف در حرکت انقلابی مردم از مسیر روحانیت و ایجاد تنفر از اسلام حقیقی در بین جوانان و تعریف اسلام منهای روحانیت نداشته است . این شیوه با استفاده از روشهایی همچون ممانعت از گسترش و چاپ کتب- حذف نام دکتر از مکانهای عمومی- زیرزمینی کردن مجالس بزرگداشت ، برآن بود تا ذهن ها را از اندیشه های دکتر به صورت کامل و دیدگان را از دیدن نامش منع نموده و به قولی با حذف آثار، قدم در عرصه حذف اندیشه گذارد .
اثرات این دو نوع کج سلیقگی متاسفانه در جامعه امروز ما همچنان نمود داشته و شریعتی را بین دو روش "تقدیس و تکفیر" در جامعه نمایان می سازد . عده ای او را بتی برای اندیشه خود ساخته و فارغ از مطالعه و یا عدم مطالعه آثار او درطبل "شریعتیسم"میکوبند و از آثار ناخوانده و با تعصب خوانده دکتر، به دفاع جانانه می پردازند . کافیست نقدی به آثار دکتر وارد نمایی تا با تابلوی روشنفکری ، برچسب تحجر و جمود فکری را بر پیشانی نقاد بچسبانند و بدون پاسخ به نقد، از بحث طفره روند . حقیقت این است امروزه این قشر از طرفداران شریعتی حتی حوصله بازاندیشی در آثار دکتر را نداشته و فقط با استفاده از برخی جملات کوتاه دکتر (آنهم با برداشتهای شخصی خودشان)سعی در حق جلوه دادن اندیشه های خویش دارند . آنقدر کلمات و لغات و استعاره ها و ایجاز ها در دفاع از "منش شریعتی دوستی" خویش به کار میبرند، که انسان فکر میکند عجب معارف و فکر پویا و بلندی در پس این پرده است غافل از توخالی بودن آن . این روش دفاع و طرفداری امروزه با چسباندن پوستر برخی جملات در دنیای زندگی واقعی و دنیای زیست مجازی نمود خود را نشان میدهد و دریغ از یک جلد کتاب بی تعصب مطالعه شده، از آثار دکتر . شریعتی در این شیوه تقدّسی را داراست غیرقابل باور . و آیا این غیر از افراط است و زیاده روی؟!
در نوعی دیگر شاهد ظلم آشکار به دکتر بوده و از زیرسوال بردن مدرک دانشگاهی دکتر در داخل و خارج از کشور تا برچسب روحانیت ستیزی و تکفیر او را به نظاره میتوان نشست . راستی حد تکفیر کدام است که برخی به راحتی دکتر را شامل آن دانسته و امروزه نیز با تعصب بسیار عجیبی، بدون نقد کامل و مستحکم آثار و تصحیح اشتباهات و بدون در دست داشتن جوازی از سوی علما و مراجع دینی ،کفر را در شریعتی مسجل می دانند ؟ امروزه برخی مقدس نمایان همچنان از بردن نام خیابانی که نام دکتر برآن نقش بسته خودداری نموده و با حذف نام،به فکر از بین بردن اندیشه اند . آری همچنان برخی مشغول تاریخ نگاریند ،برای منسوب سازی فرقانی ها و مجاهدین تروریست اوایل انقلاب به دکتر و ابداع کننده خواندن او در بحث روحانیت ستیزی . شریعتی در این شیوه در حد کافر مطرح است و آیا این غیر از تفریط است و کم بینی خدمات او ؟!
حال چه کنیم بین این جدال که گروهی شریعتی را روشنفکر- معجزه قرن- مروّج اسلام حقیقی با قلم وبیان- معلم انقلاب- از بین برنده فاصله روحانی و دانشگاه و کارمند و بازاری و احیاء کننده اسطوره ها نامیده و گروهی او را سنّی مذهب- مخالف مرجعیت شیعه- دارای کفریات بی شمار در حوزه دین شناسی – مبدع تِزِ اسلام منهای روحانیت می دانند . چه کنیم غیر از تفکر و بازاندیشی . غیراز تامل و تعمق . غیر از تحقیق و حق جویی . چه کنیم غیراز اجتناب از تعصب برای نیل به حق ؟
این عریضه رهنمودی است برای دوری از افراط و تفریط، در باب فردی که با تقدیس و تفکیر، اندیشه هایش را محبوس کرده و نقد و بازاندیشه ودرس آموزی را از حیطه اش مبرّا ساخته ایم.
سخنی با تکفیریان :
آبان سال 56، یعنی حدود 5ماه پس از فوت دکتر شریعتی ،"سیدمحمدمهدی جعفری" با همکاری "استاد محمدرضا حکیمی" کتابی را جمع آوری نمودنداز آثار دکتر و برآن عنوان" عقیده" را نهادند . عقیده شامل 6 مقاله بود . در مقالات اول و دوم از سخنرانی دکتر در باب اعتقاداتش به نقل از کتاب" پرسش و پاسخ"در مقاله سوم از قرآن و در مقاله چهارم از نماز با عنوان سلامهای نماز ، نوشته های دکتر نقل شده بود . روحانیت و نامه ای به پدر هم دو مقاله ی دیگر این کتاب بودند. همه این تلاش در جهت پاسخ دادن به تکفیرهای شریعتی و ابهام زدایی از افکار او و خنثی سازی اتهامات مخالفان او بود. تلاشی که با استقبال شدید مواجه شده و حرکتی ارزنده در باب تلطیف جو حاکم و غالب قلمداد می شد . جوی که سعی در نابود سازی اندیشه های دکتر در همان ماههای آغازین داشت.
مطمئنا شرایط چنان تاسف بار و عذاب آور بوده ،که دوتن از علاقمندان به پاسداشت تفکر و مرزداران حریم اندیشه ورزی و بیدار وجدانان آگاه، تصمیم به تالیف این کتاب گرفته و خوشبختانه در نیت خِیرِخویش نیز موفق بوده اند.
این کتاب پاسخی است در باب اعتقاد راسخ دکتر به تشیع و همچنین احترام ویژه او به روحانیت.
برای آنهایی که امروزه نیز در اندیشه تکفیر اندیشه های شریعتی هستند بخش هایی از کتاب" عقیده "را نقل می کنیم، تا شاید تفکر بر تعصب غالب آید .
دکتر در آغاز مقاله نخست کتاب از دیده نشدن و شنیده نشدن آثارش در باب اعتقادات تشیع گلایه کرده و به صراحت می گوید: "آدمی مثل من در این جامعه، برای اینکه مردم را آگاه کند که چه عقایدی دارد؟دین و مذهبش چیست؟... تنها وسیله ای که دارد ، یکی گفتن است ،یکی نوشتن . اما در آن محیطی که نه عوامش و نه خواصش، هیچکدام عادت ندارند که نه بشنوند و نه بخوانند ،وی چه کاری میتواند بکند؟! "
اواشاره به نوشته های فراوانش در باب ولایت و اثبات تشیع و اعتقاد به وصایت و امامت و سخنرانی های 6 ساله در حسینیه ارشاد نموده و می نویسد: "بنابراین من بجز گفتن و نوشتن راهی ندارم .که شایعه دشمنان و مغرضان و خودخواهان و منفعت طلبان شخصی و عوام فریبان را جواب گویم و به آن گروهی که خود را مومن میخوانند و در عین حال برای کوبیدن کسانی که زندگیشان را وقف ایمان کرده اند و حتی برای تکفیر نویسنده یا گوینده یا موسسه ای خواندن یا شنیدن و یا دیدن نوشته یا گفته یا کارشان را لازم نمی بینند و تمام اطلاعات و اخبار و قضاوتها و تهمت هایشان را فقط از یک فرد مشکوک و مجهول و غیبی میگیرند، به نام: جناب آقای "میگویند". "
دکتر اعتقادات خود را ردیف نموده و به حاضرین ابراز میدارد تا تهمت تکفیر را از خویش مبرّا سازد . کمی در اعتقادات دکتر علی شریعتی بیاندیشم و تفکر کنیم . آنگاه ببینیم آیا سخن از تکفیر ایشان حرفی شایسته بوده است یا نه؟ درست بوده است یا ناحق؟
مینویسد : "معتقدم به : یگانگی خداوند- حقانیت همه انبیاء- رسالت و خاتمیت حضرت محمد(ص) – وصایت و ولایت و امامت علی (ع) - اصالت عترت به عنوان تنها باب عصمت برای ورود به قرآن و سنت - اعلام وصایت و امامت علی(ع) در غدیر و 21 موضع دیگر – اصل بودن شوری به شرط عدم وجود وصایت متکی به وحی – دو رسالت مهم نبی شامل ابلاغ وحی و بنیاد امامت – عدم پیش رفتن تاریخ براساس خواست نبی و انحراف بعد از سقیفه – پیش آمدن غیبت- عصر غیبت عصر مسئولیت رهبری اجتماعی مردم – انتظار فرج بعد از شدت – امامت و عدالت دو اصل مذهب شیعه – تقلید- تقیّه نه از ترس بلکه برای حفظ ایمان – اجتهاد- مرجعیت علمی و به نیابت از امام – زکات و سهم امام- برگزاری مراسم محرّم و عاشورا و ذکر و احیای خاطره ائمه – توسل و شفاعت – نیایش – تشیع شهادت"
شریعتی در این نوشته به محبوب و مرادش" ابوذر" اقتدا کرده و شهادتین برزبان جاری و بر قیامت شهادت میدهد، تا بلکه مغفولین از خواب تعصب و کورچشمی و حق ندیدن، بیدار شده و آگاه گردند و دست از سخنان بی پایه و اساس و متکی به منبع" میگویند" بردارند .
باردیگر تفکر را سرمشق خویشتن ساخته، دوباره بیاندیشیم . وقتی علی شریعتی به صراحت هرچه تمام اعتقادات خویش را بیان داشته و مقرّ به موارد مذکور است ،کدام عقل سلیم و کدام متقی خداترس و معادباوری برچسب تکفیر را میتواند برپیشانی او منصوب سازد .
اینکه اشتباهاتی در گفتار و نوشتار فردی باشد، با اینکه به خاطر اشتباهات اندکش، حکم تکفیر برایش صادر شود ، بسیار تفاوت دارد . گاهی با خود می اندیشم ،شاید انتقادات صریح شریعتی از روحانیون و برخی علما و صدالبته مجالس گرم و پرمخاطبش ،باعث حسادت و کینه ورزی عده ای معلوم الحال گشته و خطایی بزرگ بنیان نهاده شده که نخستین جسارت ،در باب کافرخواندن کسی ،کافیست که زشتی و کراهت موضوع تهمت و افترا و بهتان از بین رفته و دیگران را نیز در این باب جَری سازد .
امام راحل(ره) به عنوان رهبر انقلاب و کسی که انحرافات احتمالی نظریات شریعتی می توانست به روند قیام مردمی تاثیرات منفی وارد سازد، خود هیچگاه دست به برچسب زنی به دکتر و آثارش نزده و ضمن انتقاد به برخی مطالب شریعتی ، باب تکفیر بر مقلّدین و علاقمندان خویش را نگشوده و حتی از اختلاف برحذر داشته است . ایشان به کم لطفی شریعتی در قبال روحانیت – بزرگان عالم تشیع از قبیل "مجلسی" و" مقدس اردبیلی" و "خواجه نصیر" – نوع بحث امامت و ولایت و برخی دیگر از آثار شریعتی انتقادات جدی وارد نموده، ولیکن فاصله نقد و تکفیر قابل اندازه گیری نیست و رهبر فقید انقلاب(ره) در این باب تقوا را ، بر تعصب غالب و پیروز نموده است .
در رساله های توضیح المسائل تعریف "کافر" چنین آمده است : "کافر یعنی کسی که منکر خدا یا رسالت حضرت خاتم الانبیاء یا معاد است ، یا شاک در خدا و رسول است، یا برای خدا شریک قرار می دهد ، یا در وحدانیت خداوند شک دارد و همچنین است خوارج و غلات و نواصب و کسی که یکی از ضروریات دین را مثل نماز و روزه با علم به اینکه ضروری است منکر شود . "
سخنمان با تفکیر کنندگان اینکه ،به نظر تفکر در آثار دکتر ، بدون تعصب و سلسله وار دیدن آثار، نه فقط تک اثری پیش رفتن ، میتواند قدم مثبتی باشد در باب رفع تهمت تکفیر از آثار علی شریعتی، که یادمان باشد با تکفیر و تحریم اندیشه او ، نه تنها به نیّت خویش نخواهند رسید ، بلکه برخی را جَری تر ساخته و باعث خواهند گردید که باب نقد و بازاندیشی در آثار دکتر بسته بماند . و شاید اگر نبودند "تکفیریان" آنگاه "تقدیسیان" نیز به وجود نمی آمد .
سخنی با تقدیسیان :
"حسین مهدیان" نقل میکند : "دکتر آخرین باری که از زندان بیرون آمد در دو سه سال آخر عملا در محفلی شرکت نمی کرد و جز به منزل برخی از دوستان نمی رفت . یک روز آقای "حکیمی " به من گفت شنیده ام دکتر شریعتی بعضی از شب ها به منزل شما می آید و من مایلم او را ببینم . اگر ایشان این بار آمد به من خبربده . یکی از شبها که قرار بود دکتر به منزل ما بیاید، من به آقای حکیمی زنگ زدم و ایشان آژانس گرفت و آمد . مطالب مطرح شده در جلسه آن شب چیزهای عادی بودند و مطلب مهمی نبود . ولی بعد از جلسه آقای حکیمی از من پرسید: شما چیزی به شریعتی گفته بودید و آیا او می دانست که من امشب به اینجا می آیم ؟ گفتم: نه . گفت :ایشان انگار وصیت نامه ای را از قبل آماده کرده و در جیبش گذاشته بود . وقتی جلسه تمام شد و داشت می رفت، موقعی که داشت بند کفشش را می بست ، آن را از جیبش بیرون آورد و به من داد . و من واقعا متعجب شدم که چطور فهمیده بود که من منزل شما می آیم ! "
سخن از وصیت "دکتر علی شریعتی" به" استاد محمدرضا حکیمی" است ، که در ذیل آن، آذرماه سال 1355 به عنوان تاریخ نگارش ذکر شده، یعنی حدود 7ماه قبل از فوت . دکتر شریعتی در این وصیت نامه، بابی نو در تواضع اندیشه در برابر حق گشوده و اندیشه بی حد مطلق را نیازمند اصلاح و سنجش با ترازوی حقیقت می نمایاند .
این وصیت نامه با عبارت : "برادرم-مردآگاهی و ایمان- اخلاص و تقوا- آزادی و ادب- دانش و دین- محمدرضا حکیمی"آغاز میگردد . دکتر در بخش مفصّل اولیه با عبارات مکرر به تمجید و تعریف مقام استاد حکیمی می پردازد . دکتر بازگشت استاد را" آرزو "می داند آنجا که در آغاز می نویسد : "و آن آرزو در یک کلمه بازگشت شما به میدان بود میدانی که این چنین خالی مانده". دکتر در اواسط وصیت نامه، از استاد خواستار شکستن سکوت است. آنجا که می نویسد : "در چنین یاس و با چنین مایه های امید، خاموش ماندن کسی چون شما پیداست که تا کجا یاس آور است . درست به همان اندازه که اکنون، شکست سکوتتان و شنیدن سخنانتان امید بخش است ." و آنگاه تعابیر بسیار در تمجید استاد و بیان صفات استاد که دکتر می نویسد : "می دانید که این صفات بسیار کم با هم جمع می شوند و این ویژگی آنچه را امروز ، مسئولیت می نامند، بردوش شما سنگین تر می سازد ."
"دکتر سیدمحمدمهدی جعفری" از نزدیکان شریعتی که نخستین بار متن کامل وصیتنامه را منتشر کرد، در این باره میگوید: "طی سالهای اخیر علیرغم اصرار و ابرام بسیاری از دوستداران دکتر، آقای حکیمی از انتشار متن وصیتنامه او خودداری کرده و علت آن با توجه به متن وصیتنامه ،که شامل ستایش از آقای حکیمی نیز هست، فروتنی و شکسته نفسی فوق العاده ایشان است ."
البته" احسان شریعتی" نوعی دیگر به قضیه نگریسته و یک سویه در باب وصیت پدرش نظر می دهد . او همچنان در باب تقدیس قدم بر میدارد و می گوید:" دوستی دکتر با ایشان باعث شد که چنین متنی بنویسد. این را هم باید توجه داشت که گاهی دکتر در نوشته هایش راجع به افراد اغراق می کرد و جزء همان شیوه جذب نیروها و افراد روشن اندیش و پروردن یک نقطه مثبت جوهر کسی که می دید بود ." احسان شریعتی سعی میکند مقام استاد حکیمی را اغراقی از سوی دکتر نمایاند . در حالیکه دکتر به صراحت در باب استاد در وصیت نامه خویش، ایشان را شایسته تر از خویش معرفی می نماید . راستی هدف جناب احسان شریعتی از اغراق آمیزخواندن تمجید های دکتر از استاد فروکاستن جایگاه استاد حکیمی است یا زیرسوال بردن بقیه مطالب وصیت نامه و احساسی قلمداد نمودن آن !!
هدف از بیان این مقدمه ارزش گذاری به وصیت والای دکتر است ، که دکتر در صدد کاری نمادین نبوده و با عنایت به هدفی که داشته است فرد منتخب خویش به عنوان وصی را انتخاب نموده است . استاد حکیمی نیز با عنایت به روحیات ویژه شان ، در عدم سوء استفاده از تعاریف و تمجیدهای دکتر شریعتی، نهایت کوشش را نموده و از انتشار وصیت نامه و مخصوصا بخش اولیه آن تا مدتهای طولانی خودداری نموده است .
و اما دکتر شریعتی چه چیزی را به" استاد محمدرضا حکیمی" وصیت می کند . مطالعه موارد زیر، مواردی که دکتر در اواخر عمر خویش به صورت یک وصیت نامه به وصی خویش می سپارد و نیازمند تامل است برای درک واقعیت ها :
دکتر می نویسد : "آنچه در توان داشتم و توانستم در این راه رفتم و با اینکه هرچه داشتم فداکردم ،از حقارت خویش و کارخویش شرم دارم ". دکتر از لطف الهی و بزرگ دیده شدن کار ناچیزش سخن گفته و می نویسد :" با این همه تنها رنجم این است که نتوانستم کارم را تمام کنم و بهتر بگویم ادامه دهم . و این دریغی است که برایم خواهد ماند . اما رنج دیگرم این است که بسیاری از کارهای اصلی ام بهمان علت همیشه، زندانی زمانه شده و به نابودی تهدید میشود. آنچه هم که از من نشریافته به دلیل نبودن امکانات و کمبود فرصت خام و عجولانه و پرغلط و بد چاپ شده است . و تمامی آن را نه به عنوان کارهای علمی و تحقیقی که فریاد هایی از سردرد، نشانه هایی از یک راه ، تکانهایی برای بیداری، ارائه طریق، طرح هایی کلی از یک مکتب ،یک دعوت ،جهات و ایده ها و بالاخره نوعی بسیج فکری و روحی در جامعه باید تلقی کرد. آنهم در شرایط تبعیدی، فشار ،توطئه، فرصت گذار و حالتی که هر لحظه اش انتظار فاجعه ای میرفت . "
کلمات دکتر بسیار واضح است و تامل برانگیز. دکتر مشکلات موجود در آثارش را چنین دسته بندی می کند : 1. خام و عجولانه و پرغلط و بد چاپ شدن 2. عدم علمی و تحقیقی بودن تمامی آثار 3. تهدیدشدن آثار به نابودی
دکتر مشخصات آثارش را چنین برمیشمارد که همه آنها کار علمی و تحقیقی نیست بلکه :
• فریاد هایی از سردرد
• نشانه هایی از یک راه
• تکانهایی برای بیداری
• ارائه طریق
• طرح هایی کلی از یک مکتب
• یک دعوت
• جهات و ایده ها
• نوعی بسیج فکری و روحی در جامعه
اندکی تفکر در تفاوت نوع دیدگاه دکتر در آثار خویش با تفکر برخی تقدیسیان بسیار حائز اهمیت است. دکتر آثار خویش را قدمی در باب تهییج و به حرکت درآوردن دانسته و علمی و تحقیقی بودن تمامی آنها را رد می کند و به این طریق باب نقد را در باب آثارش، باز قلمداد می نماید . او از راست نمایی و حق جلوه دادن آثار خویش به صراحت و ،حتی بدون استثناء کردن اثری خاص، خودداری نموده و همه آثارش را از باب علمی و تحقیقی متهم میداند و نیازمند بازاندیشی و اصلاح . حال چرا عده ای که خود را طرفدار بی چون و چرای دکتر میدانند، به این فرمایش دکتر توجهی ندارند . چرا نمی اندیشند ؟ چرا تفکر نمی کنند ؟ چرا کاسه داغ تر از آش شده و دکتر و آثارش را مبرّا از خطا قلمداد می کنند؟
فرازدیگری از وصیت نامه را مرور کنیم : "آنها همه باید تجدید نظر بشود از نظر علمی غنی شود و خورشت بخورد ، غلط گیری معنوی و لفظی و چاپی شود . "
چه روح متواضعی است "روحی که همواره در میان ماست" . او که بیش از 200 اثر خویش را که ثمره عمر و عشق و تمام هستی و همه اندوخته و میراثش قلمداد میکند، را یکجا به دوستی بزرگوار و عالم می سپارد ،برای اصلاح و غنی سازی . برای بازاندیشی و غلط گیری. و چه زیبا مینویسد : "با آنها هرکاری که می خواهی بکن . فقط بپذیر تا سرنوشت سختی را که در پیش دارم ، بتوانم با فراغت دل بپذیرم و مطمئن باشم که خصومت ها و خباثت ها در محو یا مسخ ایمان و آثار من، کاری از پیش نخواهد برد . ودیعه ام را بدست کسی می سپارم، که از خودم شایسته تر است . "
عبرت بگیریم از روشی نو در اندیشه ورزی ،که اندیشه را مطلق و بی عیب نپنداشته و اصلاح و تفکر مجدد در آن را امری لازم میداند . تبلیغ دکتر، با روش درست انگاری تمامی مطالب و دفاع کورکورانه و با تعصب از آن شیوه ای است بسیار غلط . آری دفاع بد از یک اثر خوب همه چیز را برباد میدهد . تقدس و قداست بخشی، به آثار شریعتی، بدون خطا خواندن آن و سرمشق زندگی قراردادنشان بدون نقد و اصلاح، راهیست کج، که مقصدی را جز ظلمات رهنمون نخواهد گشت .
متاسفانه وصیت دکتر شریعتی محقق نشد . بااینکه گام های اولیه برداشته شد ولیکن نتیجه به دلایلی حاصل نگردید . احسان شریعتی به عنوان یکی از اصلی ترین وارثان دکتر، که نام آن بزرگ را همچون تاج افتخاری یدک میکشد ،نامنصفانه به نقل با واسطه از یک سخن، آنهم به صورت ناقص، سعی از عدم وارد شدن خدشه به قداست مورد نظرش در باب آثار پدر میگوید :" ایشان(محمدرضا حکیمی) پس از انجام این بازخوانی اعلام میدارند که هیچ ایراد کلی و اساسی که بهانه منع و خللی در نشر آنها شود در مجموعه آثار او نیافته اند . " و در جایی یک جمله ای قریب به این مضمون که استاد عقیده دارند آثار دکتر هیچ اشکالی ندارند و باید به همین شکل چاپ شود .
"حسین مهدیان" از" استاد حکیمی" در باب عملی نشدن وصیت نقل می کند: "مایکی دو ماهی هم کارکردیم ولی بعد دیدیم که عده ای از ناشرها با همکاری خانم دکتر شریعتی آثار اصلاح نشده دکتر را در تیراژهای 100هزار تایی چاپ کرده اند. این در حالی بود که کارما،دست کم دو سالی طول می کشید. وقتی دیدیم اینها بازار را با همان کتابهای تصحیح نشده اشباع کرده اند و به ما مجال انجام کارمان را ندادند. ماهم دنبال کار را رها کردیم . "
کاش احسان شریعتی و خانواده دکتر قدمی در راه عملی سازی وصیت علی شریعتی بر می داشتند. آری از سویی "استاد محمدتقی شریعتی "پدر دکتر خطاب به محمدرضا حکیمی در 15/8/56 می نویسد: "از طرف اینجانب سرکارعالی وکالت دارید در تنظیم و ترتیب و احیانا اصلاحاتی اگر لازم باشد، در نوشته های فرزندم دکتر علی شریعتی اقدام فرمایید .که حتما اهلیت چنین مهمی را دارید. " و از سوی دیگر همسر دکتر به نشر آثار در تیراژ وسیع اقدام کرده و احسان شریعتی نیز جمله ای گرفته و روی آن تبلیغ میکند .
آرزوی تحقق نیافته شریعتی در باب اصلاح نوشته هایش را کسی محقق نکرده و محقق نخواهد شد، مگر با آزاد و بی تعصب اندیشیدن صاحبان تعقل در جامعه .
وصی دکتر(استاد محمدرضا حکیمی) در باب آثار علی شریعتی چنین می نویسد : "دکتر شریعتی درمدت زمانی کوتاه و پرازگرفتاری و فشار و سختی و تحت نظر بودن، کاری پرحجم و سنگین را به سامان آورد ،که اکنون حدود 40 کتاب پرصفحه از آن زمان اندک برجای مانده است . و طبیعی است که در آنها گاه اشتباهاتی در برداشت ،یا عرضه ،رخ داده باشد ،بخصوص که بیشتر این آثار سخنرانی هایی بوده که از نوار به روی کاغذ آورده می شده و به چاپ می رسیده است، نه تالیفاتی که مدتی در آنها تامل و بازنگری شده باشد . از سوی دیگر میدانیم لازم بود که دکتر علی شریعتی به اقتضای مسائل گوناگون دوران تحصیل و رشته خاص خود و زمان عرضه افکار و یافته های خویش (یعنی در آستانه انقلابی که ضرورت داشت نسل جوان دانشگاهی نیز حضوری گسترده و معتقدانه در آن داشته باشد) به نوآوریهایی دست زند و با حفظ همه پذیرفته های اصلی دین و سنت و فرهنگ، پوسته های جمود را بشکند و با اندیشه های ارتجاعی به نبردی گران برخیزد ."
"این واقعیات و اموری دیگر(ازجمله محدودیتهای سنگینی که ساواک شاهی برشریعتی و نشر آثار و افکار او تحمیل کرده بود) که اکنون حال و مجال شرح آنها نیست، موجب گشت تا او ناگزیر به اشتباهاتی یا سهوهایی یا ترک اولاهایی دچار گردد . چاره این چگونگی تنها یک فرصت کافی و یک ویراستاری عمیق بود، که کسی صاحب صلاحیت در همه جوانب امر به آن بپردازد . و این اقدام در آن برهه زمانی مقدور نبود . "
نتیجه آنکه شریعتی را در حد" تکفیر" و "تقدیس "گرفتار ساختن ، جفایی عظیم در باب تلاشهای آن عزیز در عرصه اندیشه ورزی بوده است، که تداوم آن ظلمی بزرگتر است . بایستی نقدمنصفانه آثار دکتر را ترویج نمود، تا حصار تحریم آثارایشان شکسته شده و بهره لازم از مباحث خالی از اشکال ایشان برده و نسبت به اصلاح انحرافات موجود نیز اقدام کرد. یادمان باشد بت شریعتی و اندیشه هایش، به درد موزه میخورد، نه جامعه ای که با واقعیت ها می تواند به حیات خویش تداوم بخشد .
منابع :
1. جریان ها و سازمان های مذهبی سیاسی ایران- رسول جعفریان
2. عقیده – علی شریعتی
3. شبچراغ ویژه نامه زادروز علی شریعتی – نسیم بیداری
4. کتاب ماه یادآور شماره 6-7-8سال سوم
5. راه خورشیدی – محمد اسفندیاری
6. مرزبان توحید، کارنامه محمدرضا حکیمی – سعید حسینی
7. عقل سرخ(مقاله روحی که همواره در میان ماست) – محمدرضا حکیمی

abdolzadeh.ir
بازگشت