نقدی بر نقدی غیرمنصفانه
"مهرنامه" در شماره خردادماه سال 91(شماره 22) پرونده ای در باب مکاتب خراسان ، تفکیک و نوتفکیک به نام "الهیات تفکیک "را به خوانندگان خویش عرضه نمود . این ویژه نامه نخست تاریخ تفکیک را از نوشته های یکی از مخالفین این مکتب بیان و سپس از رابطه این مکتب با جریان انجمن حجتیه از زبان دیگر نقاد جریان تفکیک، سخن راند . مصاحبه ای مفصل با یکی از بزرگترین عرفان شناسان معاصر(دکتر یثربی) و گفتگویی سرپایی با مشهور ترین چهره فلسفه اسلامی معاصر به ادعای نشریه (دکتر دینانی) از دیگر بخشهای این ویژه نامه بودند . حامد زارع سردبیر بخش الهیات و اندیشه "مهرنامه" نیز با دیدی انتقادی کتاب "عقلانیت جعفری" علامه محمدرضا حکیمی را به بوته نقد کشیده و نویسنده هم شهرتش، زبان به تعریف از "الحیاه" گشوده بود . فرزند دکتر شریعتی از افقهای تفکیک نوشته و آقای فراستخواه، از لفظ و مفهوم تفکیک تعریف و تمجید نموده و از مدعیان گذشته و فعلی آن به خاطر انتخاب این نام برای نحله فکری خود گلایه نموده بود . در بخش نهایی این ویژه نامه نوبت دفاع از فلسفه اسلامی توسط حسین غفاری رسیده و دو بخش گفتگو با آیت الله سیدان و مهدی نصیری نیز بخشهای دفاعی مکتب مذکور در این ویژه نامه بودند . (دقت شود که اصطلاح" بخشهای دفاعی" تعمدی است و قابل تامل).
اینکه آیا تشکیل چنین پرونده ای آنهم بدین شیوه شایسته نشریه فرهنگی" مهرنامه" بوده یا نه !؟ سوالی است که پاسخش به علت عدم ریشه یابی دلیل ایجاد این پرونده ، بر حقیر مکشوف نیست . اما میتوان به عنوان یک خواننده که از نشریه محبوبش انتظار دارد صحیح ترین اطلاعات را با صداقت تمام در اختیارش قراردهد، انتظار داشت "مهرنامه"در چنین ویژه نامه هایی جانب بیطرفی را رعایت نموده و حداقل هموزن مننتقدین ، از حضور مدعیان و مطلعان آن مکتب نیز بهره گیرد . شاید در بخش تاریخ این ویژه نامه، بیشترین جفا براین مکتب رفته و جمله "تاریخ را فاتحان مینویسند "تداعی شده است !!! استفاده از تاریخ کسی که یکی از منتقدین بدون اصول مکتب تفکیک بوده و فایلهای صوتی و نوشته هایش نشان از کینه ای عجیب و بسیار بچه گانه نسبت به این مکتب و بزرگان آن دارد، خود نقطه ضعف بسیار عظیمی برای این ویژنامه و سردبیر محترم "مهرنامه" میباشد که خواننده ای خالی از ذهن را با اطلاعاتی دستچین و هدایت شده به سمت هدفی غلط سیر میدهد . نقد این بخش هدف این مقال نیست ، والا با آقای وکیلی بسیار میتوان سخن راند از سردلسوزی.
اما آنچه باعث شد سکوت چندماهه در باب آن ویژه نامه ، شکسته و قلم بردست ناآرامی نماید، مطلبی با عنوان "کدام عرفان؟کدام عقل؟ "جناب آقای "دکتر علی محمد صابری" در بخش نقدهای وارده شماره آذر ماه سال جاری(شماره27نشریه) در باب نقد مصاحبه "دکتر سیدیحیی یثربی" در ویژه نامه الهیات تفکیک بود . نقاد محترم که به نظر بسیار آشفته حال از مصاحبه بوده و احتمالا قبل از کظم غیظ کامل دست به قلم شده است ،در جهت دفاع از عرفان و تصوف اسلامی و همچنین فلسفه اسلامی ، دکتر یثربی را ملقب به اصطلاحاتی زشت نموده و انتظام سخن و استحکام فکری یکی از اندیشمندان را به باد فناداده است . اتهام و ظلمی که شایسته هیچکس نیست. هرکسی در صورت داشتن علم در باب موضوعی میتواند نظر خود را در باب آن موضوع داده و وقتی آزادی اندیشه و لزوم تفکر اینقدر مورد تاکید جناب صابری است ، چرا مخالف بیان تفکرات هستند؟؟ آنهم تفکرات فردی که عمر خویش را در راه مطالعه و تحقیق در باب موضوع عرفان و فلسفه صرف نموده و شاید از مهمترین نظریه پردازان این عرصه نیز بوده باشد .
در سطور زیر در وهله اول روی سخن با دکتر صابری بوده و در وهله بعدی همه مخاطبینی که احترام به اندیشه را لازم میدانند و توهین به اشخاص را زشت و ناپسند میشمارند.
دکتر صابری با تاسفی مطلب خود را آغاز مینمایند از بابت زبان طعن آمیز و نیش آلود و بی انصافی محض دکتر یثربی ! و در توصیه ای مشفقانه دکتر را به بازخوانی مصاحبه و مشاهده تناقضات موجود در صدر و ذیل آن!!!! فرامیخوانند . ایشان ضمن رد انتظام سخن و استحکام فکری دکتر یثربی !!! به جعلی بودن احادیث مورد استفاده دکتر استناد کرده و با تحریف جمله دکتر یثربی در باب مراجع مخالف عرفان ، ضمن تحریف تاریخ فقاهت و اجتهاد اسلامی ، سعی میکنند برای اثبات مدعی خود و نقض بیان دکتر یثربی از آیتی بزرگوار در غیر جایگاه خویش بهره گیرند.
ایشان در پایان دست به استدلالی عجیب زده و تهمت انکار اصول دین را به دکتر یثربی وارد میسازند و در حرکتی عوام فریبانه سعی میکنند که بریده ای از سخنان دکتر در آن مصاحبه را ، به نفع هدف اشتباه خویش مصادره نماید .
و اما سخن ما با دکتر صابری :
نخست تلنگر الهی در کلام وحی را یادآور میشویم به امید تذکر یافتن و بازگشت : " آقای دکتر فاین تذهبون ؟"
اما بعد :
1.آنچه گفته اید در باب عدم همخوانی صدر و ذیل مطالب آقای دکتر یثربی و توهین در باب عدم انتظام و استحکام (بااشاره به هرج و مرج و نابسامانی افکارایشان !!!) را ما با تقریر نویسی از سخنان ایشان در آن مصاحبه ، به شیوه مرسوم اهل علم ، به قضاوت عموم خوانندگان محترم میگذاریم. بدون تغییر مفاهیم و معانی مورد استفاده توسط دکتر یثربی: ایشان چنین میگویند:
"فلسفه چیست ؟ فلسفه نه مکتب است نه ایدوئولوژی . بلکه راه کاراست. مهمترین صفتش همانند علم ، عدم تعهد به چیزی (عدم پایبندی به مکتب) است. فلسفه از اول تعیین تکلیف نکرده و حکم صادر نمیکند . میگوید برویم ببینیم چه چیزی را در می یابیم. بکاویم وببینیم که هست یا نیست . فلسفه به انسان حق تفکر دادن است . ایدئولوژی تعریف نمیکند . بلکه دستتان را میگیرد و راه اندیشیدن را به شما نشان میدهد و آنگاه در هرچه که به آن می رسید ، مختار هستید .
عرفان چیست؟ عرفان نه مکتب است نه ایدوئولوژی . بلکه راه کاراست. وسیله است . راهی که بوسیله ریاضت کشیدن انسان به یک حقیقت می رسد . بدون تحمیل حقیقت و بدون قابلیت انتقال حقیقت . راهی برای رسیدن به مقصد شاید برسد و شاید نرسد (راه زیاد مطمئنی نیست). عرفان صرفا ریاضت است برای وصل به حق . میگوید تو رابه حقیقت وصل و با آن یکی میکنم. و تو تو نمی مانی. مثل آیین هندیها که انسان ریاضت میکشد تا از چرخه دورانی خارج شود . شارلاتانیزیم هم وارد عرفان شده است .
عرفا خودشان گفته اند : از هزاران زان میان یک صوفی اند – باقیان از دولت او می زیند. من به همان یکی هم تردید دارم. عرفا میگویند : من آنچه او میفهمد می بینم . اما دلیل دیدنش کو . آیا بدون دلیل بپذیریم؟
این دو راه نگفته و نباید بگویندکه نتیجه راه چیست؟
رابطه عرفان و فلسفه با اسلام : دوجریان در جامعه اسلامی از قرون نخستین :الف)اوایل قرن دوم هجری(همدوره با امام صادق ع) جریان عرفان و تصوف (مکتب تصوف) ب) قرن سوم هجری با ترجمه آثاریونانی و زمینه های عقلانی جهان اسلام (معتزله و شیعه منادی این جریانند)
گفته های عرفا و فلاسفه ربطی به اسلام ندارد، اموری است که شخص در تحقیقاتش به آن رسیده است . عرفان هیچ ربطی به اسلام ندارد . مساله ای است جدا از دین . راهکاری که چند هزار سال پیش از اسلام در جای جای جهان مثل هند و یونان نیز بوده است . این روش عرفان از قبل از اسلام نیزبود . مسیر عرفان هیچ ربطی به تعقل و فهمیدن ندارد . اسلام با عقل و فهم سروکاردارد باگزاره باور و ایمان . عرفان نافی درک حقیقت با عقل استدلالی است .عرفان میگوید اگر از این راه طی طریق کنید به حقیقت واصل میشوید . البته دلیل قطعی نداریم که میرسیم یا نه . عرفان و اسلام با هم ناسازگارند . شیخ عباس قمی در سفینه البحار ذیل کلمه صوف :عرفا در ظاهر به علمای ما شباهت دارند ولی درباطن اصلا ربطی به هم ندارند.
انتقاد به عرفان و فلسفه در جامعه اسلامی فعلی : عرفان و فلسفه دستاوردهای شخصی متفکرانی است که امروزه با سفاهتی که به خرج داده میشود به ایدوئولوژی بدل شده است . مکتب کردن این دو راه . حرفهای ملاصدرا را مثل وحی منزل دانستن. این یعنی سفاهت . عرفان از نظر رشد فکری و توسعه ذهنی جامعه ما مفید نیست . جامعه باید برود به سوی عقلانیت .
یکی بگوید من در برابر تو مثل مرده دردست مرده شور می شوم . در اسلام این نیست . پیامبر از دست بوسی منع میکرد و ما در عرفان مشغول خاک پای بوسیه شیخ هستیم .
مخالفت با عرفان در طول تاریخ اسلامی : نبی اکرم( ص ) : مسلمانان را از شبیه کردن خود به حالات و روحیان راهبان مسیحی منع میکند واینکار را قدغن اعلام میکند . به افرادی که به ریاضت میرفتند : تنسک یعنی در حال مسیحی شدن میگفتند. برخورد امام صادق (ع) با عرفان و تصوف که امام قدغن میکند که حتی نامی از این فرقه برده شود . از اول در مسلمانان پذیرفته نشده و از مسجد به خانقاه رفتند .
عرفا خود میگویند: عرفان بدعت است و بخشی از اسلام نیست (ابن عربی در فصوص الحکم)(ابن عربی دین را دو نوع میداند : 1. منزل و آسمانی 2. اختراعی بشر (مثل عرفان))مطالب عرفان در اسلام نیست و بدعت است . (شرح منازل السائلین عبدالرزاق کاشانی – مصابیح الهدایه عزالدین محمود کاشانی)عرفان بدعت است و بدعت در اسلام حرام و ممنوع . عرفان عین اسلام نیست . سرسلسله عرفان به معصومین نرسیده و این یک دروغ است و براساس احادیث دروغ و هیچ نشانه ای در غیر مخالفت با عرفان نیست . پیامبر با ریاضت مخالف بود و ریاضت امت را جهاد میدانست . عرفان دارای احادیث جعلی فراوان است .
آیت الله بروجردی اگر میدانست کسی عرفان میخواند او را از قم اخراج میکرد .دلایل مخالفت عالمان دین درمقابل فلسفه و صوفی گری (عرفان)این بود که :فکرمیکردند فلسفه جای عقاید دین را بگیرد-فکرمیکردند مسائل در دین گونه ای است و در فلسفه و عرفان هر کدام نوعی دیگر-عرفان و فلسفه را ایده های وارداتی می دانستند که میخواهد جایگزین مکتب اسلام شوند .
رویکرد غالب علمای اسلام به عرفان مخالفت بوده است . من هم در عرفان با شیخ طوسی ، شیخ مفید، علامه مجلسی ،آیت الله بروجردی و آیت الله مکارم و دیگر علمای معاصر هم عقیده ام . اکثر علمای شیعه با عرفان مخالفت کرده اند و موافقان هم به دو درصد هم نمیرسند مثل سید حیدرآملی .
حال آقای دکتر صابری شما بفرمایید کجاست تناقضهای صدر و ذیل؟!
2.اظهار تاسف نموده اید از خارج کردن بی انصافانه فلسفه و تصوف (به زعم شما اسلامی) از دین توسط دکتر یثربی . پاسخ شما را چنین میدهیم که : مگر فلسفه و تصوف جزوی از دین بوده اند که دکتر آنها را از جزئیت دین خارج نموده باشد! فلسفه و عرفان (به قول شما تصوف) فقط یک وسیله است.
بخوانید مصاحبه آقای دینانی در همان ویژه نامه را که ایشان به صراحت میگویند : " آنها نمی فهمند اصلا فلسفه که مکتب نیست . فلسفه اگر به صورت مکتب درآید نابودی اش حتمی است . این اشتباه است که فلسفه را مساوی با مکتب ، منش یا یک مجموعه عقاید بدانیم. فلسفه یک راه و راهکار است برای جستجوی حقیقت . فلسفه که همانند اسلام یک مکتب نیست."
حال آقای دکتر از شما میپرسیم استفاده نکردن از یک وسیله به ماهیت اسلام چقدر میتواند لطمه وارد سازد. اگر عرفان را بکار نگیریم از طرف شما متهمیم و اگر فلسفه را بکار نگریم دکتر دینانی گلایه مند خواهند شد و ما را" خر"!! خواهند خواند! پس چه کنیم؟ آیا واقعا تنها وسیله استفاده از دین و بهره گیری از آن راه فلسفه و عرفان است!!
در ضمن آقای دکتر تاریخ تولد عرفان و تصوف مورد اشاره شما از چه تاریخی است؟ قبل از تولد دین اسلام؟ همزمان با تولد دین اسلام؟ بعد از تولد دین اسلام؟آیا زمانی بوده که دین بوده و عرفان و تصوف نبوده؟
3.در باب احادیث مورد اشاره دکتر یثربی: اینکه در روایات وارده معتبر از اهل بیت درباب مذمت تصوف سخن رفته است، شکی نیست. همانطور که خود حضرتعالی نیز با قبول سخن "علامه شعرانی" ، وجود چنین روایاتی را تایید کرده اید . در ذیل به نمونه هایی دیگر اشاره و مدارک آنها مورد اشاره واقع میشود تا اطمینان قلبی برایتان بوجود آید .
الف) بزنطي و اسماعيل ابن بزيع از امام رضا(ع) نقل مي كنند، قال علي ابن موسي(ع) : " من ذكر عنده الصوفيه و لم ينكرهم بلسانه و قلبه فليس منا و من انكرهم فكانما جاهد الكفار بين يدي رسول الله(ص)". امام رضا(ع) فرمود: "هر كس در نزد او از صوفيه ذكري بشود و به زبان و دل ايشان را انكار ننمايد چنين كسي از ما نيست و هر كسي صوفيه را انكار كرد مانند كسي است كه در راه خدا و در حضور رسول خدا(ص) جهاد كرده باشد".(الاثني عشريه، شيخ حر عاملي، ص 32 و حديقه الشيعه، محقق اردبيلي، ص 563)
ب) در حديثي از امام حسن عسكري (ع ) نقل شده كه از امام صادق (ع ) پرسيدند ابو هاشم كوفي چگونه آدمي است فرمود:" وي شخص فاسدالعقيده اي بوده و او همان كسي است كه مذهبي را بدعت گذارد كه آن را تصوف مي نامند و وي اين مذهب را پناهگاهي براي عقيده زشت و ناپسند خود قرار داد", (الاثني عشريه، شيخ حر عاملي، ص 32 - سفينه البحار, ج 2, ص 57, نقل از كتاب تاريخ تصوف , عميد زنجاني , ص 185)
عنایت بفرمایید که تنها کتاب "حدیقه الشیعه" (چه منتسب به مقدس اردبیلی باشد یا نه) حاوی چنین روایاتی نبوده بلکه کتب دیگری نیز در این باب به صورت اختصاصی سخن رانده اند . از جمله" كسر اصنام الجاهليه في الرّد علي الصوفيه " صدرالمتألهين شيرازى و "الاثني عشريه في الرّد علي الصوفيه" شيخ حرّ عاملي و "عارف و صوفي چه مي گويند " ميرزا جواد تهراني .
"شیخ حر عاملی " معتقد است: " شیعه امامیه و همه طائفه اثنی عشریه اجماع داشته اند بر بطلان مذهب تصوف و ردّ بر صوفیه از زمان پیغمبر اسلام _صلی الله علیه وآله_تا زمان حاضر و همواره شیعیان اهل بیت به تبعیّت از امامان معصوم خود، در پی انکار صوفیه بوده اند". ( اثنی عشریه ،شیخ حر عاملی، ص۴۴) و " تمام شیعیان، فرقه های صوفیه را انکار نموده اند و از امامان خویش احادیث بسیاری در نکوهش آنان نقل کرده اند و علمای شیعه کتابهای بسیاری را در ردّ این فرقه و اثبات کفر آنان تألیف نموده اند" (اثنی عشریه، ص۵۳)
4.در باب جدایی صوفیان از مسجد و ساخت خانقاه هم به مدرک زیر میتوان استناد نمود : بنا بر گزارش عبدالرحمن جامي در «نفحات الانس»، اولين خانقاه توسط اميري ترسايي (مسيحي) در منطقه شامات (مركز فرماندهي دشمنان اهل بيت) ساخته و تقديم دراويش شد! به ويژه از قرن هفتم به بعد «خانقاه سازى» و فاصله گرفتن از مسجد رواج يافت (مقالات تاريخى، رسول جعفريان، ج 7، صص 272)
راستی آقای دکتر، عرفان و تصوف چه چیزی دارند که نمی توانند در مسجد طی طریق کرده و به خدا برسند؟!
5.و اما "علامه مجلسی" که به فرموده شما به روایات حدیقه الشیعه استنادی نکرده است . ولی خب این دلیل برعدم مخالفت آن عالم جامع، با عرفان و تصوف نبوده بلکه از شما دعوت میکنیم کتاب" حق الیقین" و" عین الحیات" (آخرین تالیفات علامه مجلسی) را تورق کرده و پی به این نکته ببرید که علامه در حالیکه معاصر حکومت صفوی بوده است چگونه از مذهب اهل بیت پاسداری نموده است . (همچنین مراجعه شود به مقدمه مفصل علی دوانی بر ترجمه کتاب بحارالانوار در کتاب مهدی موعود)
6.دکتر یثربی در بخشی از مصاحبه خویش چنین میگوید : من هم در عرفان با شیخ طوسی، شیخ مفید، علامه مجلسی، آیت الله بروجردی ،آیت الله مکارم شیرازی و دیگر علمای معاصر هم عقیده ام . اکثر علمای شیعه با عرفان مخالفت کرده اند و موافقان به دو درصد هم نمیرسند .
صریح جمله دکتر یثربی چنین می باشد و کاری به صحت درصدگیری ایشان نداریم که بیان دو درصد را فقط از باب قلیل بودن موافقین بیان نموده اند . اما متاسفانه شمادر ظلمی آشکار این جمله را به شرح زیر تحریف نموده اید که : "عجبا که ایشان در گفتگویشان برای رد تصوف و عرفان از نفوذ مرجعیت استفاده کرده و متوسل به مرحوم آیت الله بروجردی و آیت الله مکارم شیرازی شده اند ، اما یکبار از امام خمینی(ره) که جامع همه این علما بوده اند اسمی به میان نبرده اند؟چرا؟ ایشان که رجل علمی ، عرفانی،فلسفی وفقاهتی حوزه های علمیه بودند . "
آقای دکتر شما بگویید : علت حذف اسامی برخی علمای بزرگوار مورد اشاره دکتر یثربی و تحریف دقیق ظاهری و معنایی جمله ایشان توسط شما چه بوده است؟ چرا اسمی از شیخ طوسی، شیخ مفید و علامه مجلسی نبرده اید؟ چرا؟چرا برای توجیه تفکرات خویش از مقام بزرگ امام خمینی (ره) که صد البته هیچگاه خود را با بزرگانی چون شیخ طوسی و شیخ مفید و علامه مجلسی و حتی آیت الله بروجردی مقایسه ننموده اند ، مایه گذاشته و نظریه خویش را با تحریف جملات دکتر در نزد بی خبران به کرسی نشانده اید ؟چرا؟
آقای صابری دقت فرمایید که جایگاه علما و مجتهدان و رتبه بندی آنها برعهده شما نبوده و استفاده ابزاری از چهره های درخشان حوزه ها برحضرتعالی بسیار گران تمام میشود . عنایت کنید که امام خمینی(ره) کاری در عالم تشیع نمودند که هیچ عالمی در طول تاریخ موفق به اجرای آن به این موفقیت نشده بود و تحول اجتماعی بوجود آمده از طرف امام ، وجه سیاسی درخشانی به ایشان به لطف الهی عطا نمود ولیکن شیخ طوسی و شیخ مفید نیز چنین مدالهایی را در برای طول تاریخ در عرصه های دیگر برسینه خود نشانده اند ، که دست یافتنی هم باشد، به تشخیص شما نیست و رخصت دهید صاحبان علم در این باب سخن گویند .
7.آقای صابری شما دکتر یثربی را متهم به انکار اصول دین میکنید!!! به چه دلیل و علتی؟ دقیقا مینویسید:" عرفان راهی است که از شناخت خود آغاز و به شناخت خداوند ختم میشود . این راه راه اصول دین است . و موضوعش طریق رسیدن به توحید است . اصل توحید هم اصل اول ادیان الهی است . شما با انکار عرفان و تصوف در واقع اصول دین را انکار میکنید ."
آقای صابری به واقع انکار عرفان و تصوف ، انکار اصول دین است !!! با کدام مدرک ؟ مکاشفات بزرگان عرفان ؟شهود ساکنان خانقاه؟ وصول به حق خودتان؟ متاسفم که دیگر استفاده از لقب مدرک تحصیلیتان برایم سخت است .
آقای صابری در صورت صحیح بودن فرمایش شما بسیاری از فلاسفه نیز متهمند که منکر اصل توحیدند! فقها که جای خود دارند . شما چرا به فرمایش امام خمینی(ره) به عنوان رجل علمی،عرفانی،فلسفی وفقاهتی حوزه های علمیه دقت ندارید که ایشان راه معرفت الله را قرآن دانسته اند الی الابد نه طریقت عرفا و صوفیه را .
8.آقای صابری سعی نموده اید که با استفاده از شیوه ای نخ نما شده هدف جملات دکتر یثربی را به سوی هدف انحرافی خویش متمایل نموده و عوام را با خود همراه سازید، که شریعت فقط اعمال ظاهری است و طریقت اعمال باطنی قلبی و محتوا بر قالب ارجح است .
از کدام بخش سخنان دکتر یثربی به ظاهرگرایی و خوارج پروری میشود پی برد؟ دکتر با اشاره به تغییر شیوه ریاضت در دین اسلام از نظر پیامبر (ص) ، ریاضت را در این دین جهاد میداند نه نخوردن و دوری از جامعه . ااز سوی دیگر مسیر عرفان راخالی از تعقل و فهمیدن دانسته و اسلام را دین فهم و تعقل و باور و ایمان . این خوارج پروری است؟ دقت کنید در اسلام برای ریاضت نفس ، شریعت تنها طریق تعیین شده است .(علی (ع) : الشریعة ریاضة النفس- میزان الحکمة، ج ۴، ص ۲۰۷٫)
پایان سخن و چند نکته :
1.توصیه حقیر به آقای علی محمدصابری این است که برای نقد و اظهار نظر درباب صاحبان علم و تخصص ،اخلاق نقد را هرچه بیشتر ملاک خود قرارداده و اگر توانستند میزانی مورد قبول عامه را وسیله سنجش قراردهند نه تصورات ذهنی و مکاشفات درونی خویش!
2.آنچه مسلم است تلاش در عرصه ای و صرف عمر در راهی ایجاد محبت و تعصبی خاص می نماید . محبتی که دل کندن را دشوار و چشمها را گاهی کم نور می نماید . اما در عرصه علم مهم آن است که انسان هرلحظه در تکاپوی راهیابی به حقایق و افزایش معرفت باشد . دکتر یثربی در این باب به صراحت از اشتباه نظرات خود و مخالفت با علمای اسلامی سخن گفته و حقیقتی جدید را برای خود معلوم یافته است . ای کاش برای همگان چنین سعه صدر و رافت طبعی ممکن باشد .
3.سخنان دکتر یثربی به عنوان کسی که عمری در عرصه عرفان و فلسفه مطالعه و تحقیق داشته و جزو نظریه پردازان در این وادی میباشد ، بسیار مهم و قابل تحلیل است . اینکه این مقاله دفاعیه از دکتر یثربی فرض شود، امری است غلط . بلکه این مقاله نقدی بود بر نقدی غیرمنصفانه بر سخنان دکتر یثربی. ضمن جلب توجه همه علاقمندان وادی عرفان و فلسفه به سخنان راهگشای دکتر یثربی، برخی نکات تذکری در باب مصاحبه که به نظر حقیر رسیده است را، به فرصتی دیگر وامی نهیم.
"مهرنامه" در شماره خردادماه سال 91(شماره 22) پرونده ای در باب مکاتب خراسان ، تفکیک و نوتفکیک به نام "الهیات تفکیک "را به خوانندگان خویش عرضه نمود . این ویژه نامه نخست تاریخ تفکیک را از نوشته های یکی از مخالفین این مکتب بیان و سپس از رابطه این مکتب با جریان انجمن حجتیه از زبان دیگر نقاد جریان تفکیک، سخن راند . مصاحبه ای مفصل با یکی از بزرگترین عرفان شناسان معاصر(دکتر یثربی) و گفتگویی سرپایی با مشهور ترین چهره فلسفه اسلامی معاصر به ادعای نشریه (دکتر دینانی) از دیگر بخشهای این ویژه نامه بودند . حامد زارع سردبیر بخش الهیات و اندیشه "مهرنامه" نیز با دیدی انتقادی کتاب "عقلانیت جعفری" علامه محمدرضا حکیمی را به بوته نقد کشیده و نویسنده هم شهرتش، زبان به تعریف از "الحیاه" گشوده بود . فرزند دکتر شریعتی از افقهای تفکیک نوشته و آقای فراستخواه، از لفظ و مفهوم تفکیک تعریف و تمجید نموده و از مدعیان گذشته و فعلی آن به خاطر انتخاب این نام برای نحله فکری خود گلایه نموده بود . در بخش نهایی این ویژه نامه نوبت دفاع از فلسفه اسلامی توسط حسین غفاری رسیده و دو بخش گفتگو با آیت الله سیدان و مهدی نصیری نیز بخشهای دفاعی مکتب مذکور در این ویژه نامه بودند . (دقت شود که اصطلاح" بخشهای دفاعی" تعمدی است و قابل تامل).
اینکه آیا تشکیل چنین پرونده ای آنهم بدین شیوه شایسته نشریه فرهنگی" مهرنامه" بوده یا نه !؟ سوالی است که پاسخش به علت عدم ریشه یابی دلیل ایجاد این پرونده ، بر حقیر مکشوف نیست . اما میتوان به عنوان یک خواننده که از نشریه محبوبش انتظار دارد صحیح ترین اطلاعات را با صداقت تمام در اختیارش قراردهد، انتظار داشت "مهرنامه"در چنین ویژه نامه هایی جانب بیطرفی را رعایت نموده و حداقل هموزن مننتقدین ، از حضور مدعیان و مطلعان آن مکتب نیز بهره گیرد . شاید در بخش تاریخ این ویژه نامه، بیشترین جفا براین مکتب رفته و جمله "تاریخ را فاتحان مینویسند "تداعی شده است !!! استفاده از تاریخ کسی که یکی از منتقدین بدون اصول مکتب تفکیک بوده و فایلهای صوتی و نوشته هایش نشان از کینه ای عجیب و بسیار بچه گانه نسبت به این مکتب و بزرگان آن دارد، خود نقطه ضعف بسیار عظیمی برای این ویژنامه و سردبیر محترم "مهرنامه" میباشد که خواننده ای خالی از ذهن را با اطلاعاتی دستچین و هدایت شده به سمت هدفی غلط سیر میدهد . نقد این بخش هدف این مقال نیست ، والا با آقای وکیلی بسیار میتوان سخن راند از سردلسوزی.
اما آنچه باعث شد سکوت چندماهه در باب آن ویژه نامه ، شکسته و قلم بردست ناآرامی نماید، مطلبی با عنوان "کدام عرفان؟کدام عقل؟ "جناب آقای "دکتر علی محمد صابری" در بخش نقدهای وارده شماره آذر ماه سال جاری(شماره27نشریه) در باب نقد مصاحبه "دکتر سیدیحیی یثربی" در ویژه نامه الهیات تفکیک بود . نقاد محترم که به نظر بسیار آشفته حال از مصاحبه بوده و احتمالا قبل از کظم غیظ کامل دست به قلم شده است ،در جهت دفاع از عرفان و تصوف اسلامی و همچنین فلسفه اسلامی ، دکتر یثربی را ملقب به اصطلاحاتی زشت نموده و انتظام سخن و استحکام فکری یکی از اندیشمندان را به باد فناداده است . اتهام و ظلمی که شایسته هیچکس نیست. هرکسی در صورت داشتن علم در باب موضوعی میتواند نظر خود را در باب آن موضوع داده و وقتی آزادی اندیشه و لزوم تفکر اینقدر مورد تاکید جناب صابری است ، چرا مخالف بیان تفکرات هستند؟؟ آنهم تفکرات فردی که عمر خویش را در راه مطالعه و تحقیق در باب موضوع عرفان و فلسفه صرف نموده و شاید از مهمترین نظریه پردازان این عرصه نیز بوده باشد .
در سطور زیر در وهله اول روی سخن با دکتر صابری بوده و در وهله بعدی همه مخاطبینی که احترام به اندیشه را لازم میدانند و توهین به اشخاص را زشت و ناپسند میشمارند.
دکتر صابری با تاسفی مطلب خود را آغاز مینمایند از بابت زبان طعن آمیز و نیش آلود و بی انصافی محض دکتر یثربی ! و در توصیه ای مشفقانه دکتر را به بازخوانی مصاحبه و مشاهده تناقضات موجود در صدر و ذیل آن!!!! فرامیخوانند . ایشان ضمن رد انتظام سخن و استحکام فکری دکتر یثربی !!! به جعلی بودن احادیث مورد استفاده دکتر استناد کرده و با تحریف جمله دکتر یثربی در باب مراجع مخالف عرفان ، ضمن تحریف تاریخ فقاهت و اجتهاد اسلامی ، سعی میکنند برای اثبات مدعی خود و نقض بیان دکتر یثربی از آیتی بزرگوار در غیر جایگاه خویش بهره گیرند.
ایشان در پایان دست به استدلالی عجیب زده و تهمت انکار اصول دین را به دکتر یثربی وارد میسازند و در حرکتی عوام فریبانه سعی میکنند که بریده ای از سخنان دکتر در آن مصاحبه را ، به نفع هدف اشتباه خویش مصادره نماید .
و اما سخن ما با دکتر صابری :
نخست تلنگر الهی در کلام وحی را یادآور میشویم به امید تذکر یافتن و بازگشت : " آقای دکتر فاین تذهبون ؟"
اما بعد :
1.آنچه گفته اید در باب عدم همخوانی صدر و ذیل مطالب آقای دکتر یثربی و توهین در باب عدم انتظام و استحکام (بااشاره به هرج و مرج و نابسامانی افکارایشان !!!) را ما با تقریر نویسی از سخنان ایشان در آن مصاحبه ، به شیوه مرسوم اهل علم ، به قضاوت عموم خوانندگان محترم میگذاریم. بدون تغییر مفاهیم و معانی مورد استفاده توسط دکتر یثربی: ایشان چنین میگویند:
"فلسفه چیست ؟ فلسفه نه مکتب است نه ایدوئولوژی . بلکه راه کاراست. مهمترین صفتش همانند علم ، عدم تعهد به چیزی (عدم پایبندی به مکتب) است. فلسفه از اول تعیین تکلیف نکرده و حکم صادر نمیکند . میگوید برویم ببینیم چه چیزی را در می یابیم. بکاویم وببینیم که هست یا نیست . فلسفه به انسان حق تفکر دادن است . ایدئولوژی تعریف نمیکند . بلکه دستتان را میگیرد و راه اندیشیدن را به شما نشان میدهد و آنگاه در هرچه که به آن می رسید ، مختار هستید .
عرفان چیست؟ عرفان نه مکتب است نه ایدوئولوژی . بلکه راه کاراست. وسیله است . راهی که بوسیله ریاضت کشیدن انسان به یک حقیقت می رسد . بدون تحمیل حقیقت و بدون قابلیت انتقال حقیقت . راهی برای رسیدن به مقصد شاید برسد و شاید نرسد (راه زیاد مطمئنی نیست). عرفان صرفا ریاضت است برای وصل به حق . میگوید تو رابه حقیقت وصل و با آن یکی میکنم. و تو تو نمی مانی. مثل آیین هندیها که انسان ریاضت میکشد تا از چرخه دورانی خارج شود . شارلاتانیزیم هم وارد عرفان شده است .
عرفا خودشان گفته اند : از هزاران زان میان یک صوفی اند – باقیان از دولت او می زیند. من به همان یکی هم تردید دارم. عرفا میگویند : من آنچه او میفهمد می بینم . اما دلیل دیدنش کو . آیا بدون دلیل بپذیریم؟
این دو راه نگفته و نباید بگویندکه نتیجه راه چیست؟
رابطه عرفان و فلسفه با اسلام : دوجریان در جامعه اسلامی از قرون نخستین :الف)اوایل قرن دوم هجری(همدوره با امام صادق ع) جریان عرفان و تصوف (مکتب تصوف) ب) قرن سوم هجری با ترجمه آثاریونانی و زمینه های عقلانی جهان اسلام (معتزله و شیعه منادی این جریانند)
گفته های عرفا و فلاسفه ربطی به اسلام ندارد، اموری است که شخص در تحقیقاتش به آن رسیده است . عرفان هیچ ربطی به اسلام ندارد . مساله ای است جدا از دین . راهکاری که چند هزار سال پیش از اسلام در جای جای جهان مثل هند و یونان نیز بوده است . این روش عرفان از قبل از اسلام نیزبود . مسیر عرفان هیچ ربطی به تعقل و فهمیدن ندارد . اسلام با عقل و فهم سروکاردارد باگزاره باور و ایمان . عرفان نافی درک حقیقت با عقل استدلالی است .عرفان میگوید اگر از این راه طی طریق کنید به حقیقت واصل میشوید . البته دلیل قطعی نداریم که میرسیم یا نه . عرفان و اسلام با هم ناسازگارند . شیخ عباس قمی در سفینه البحار ذیل کلمه صوف :عرفا در ظاهر به علمای ما شباهت دارند ولی درباطن اصلا ربطی به هم ندارند.
انتقاد به عرفان و فلسفه در جامعه اسلامی فعلی : عرفان و فلسفه دستاوردهای شخصی متفکرانی است که امروزه با سفاهتی که به خرج داده میشود به ایدوئولوژی بدل شده است . مکتب کردن این دو راه . حرفهای ملاصدرا را مثل وحی منزل دانستن. این یعنی سفاهت . عرفان از نظر رشد فکری و توسعه ذهنی جامعه ما مفید نیست . جامعه باید برود به سوی عقلانیت .
یکی بگوید من در برابر تو مثل مرده دردست مرده شور می شوم . در اسلام این نیست . پیامبر از دست بوسی منع میکرد و ما در عرفان مشغول خاک پای بوسیه شیخ هستیم .
مخالفت با عرفان در طول تاریخ اسلامی : نبی اکرم( ص ) : مسلمانان را از شبیه کردن خود به حالات و روحیان راهبان مسیحی منع میکند واینکار را قدغن اعلام میکند . به افرادی که به ریاضت میرفتند : تنسک یعنی در حال مسیحی شدن میگفتند. برخورد امام صادق (ع) با عرفان و تصوف که امام قدغن میکند که حتی نامی از این فرقه برده شود . از اول در مسلمانان پذیرفته نشده و از مسجد به خانقاه رفتند .
عرفا خود میگویند: عرفان بدعت است و بخشی از اسلام نیست (ابن عربی در فصوص الحکم)(ابن عربی دین را دو نوع میداند : 1. منزل و آسمانی 2. اختراعی بشر (مثل عرفان))مطالب عرفان در اسلام نیست و بدعت است . (شرح منازل السائلین عبدالرزاق کاشانی – مصابیح الهدایه عزالدین محمود کاشانی)عرفان بدعت است و بدعت در اسلام حرام و ممنوع . عرفان عین اسلام نیست . سرسلسله عرفان به معصومین نرسیده و این یک دروغ است و براساس احادیث دروغ و هیچ نشانه ای در غیر مخالفت با عرفان نیست . پیامبر با ریاضت مخالف بود و ریاضت امت را جهاد میدانست . عرفان دارای احادیث جعلی فراوان است .
آیت الله بروجردی اگر میدانست کسی عرفان میخواند او را از قم اخراج میکرد .دلایل مخالفت عالمان دین درمقابل فلسفه و صوفی گری (عرفان)این بود که :فکرمیکردند فلسفه جای عقاید دین را بگیرد-فکرمیکردند مسائل در دین گونه ای است و در فلسفه و عرفان هر کدام نوعی دیگر-عرفان و فلسفه را ایده های وارداتی می دانستند که میخواهد جایگزین مکتب اسلام شوند .
رویکرد غالب علمای اسلام به عرفان مخالفت بوده است . من هم در عرفان با شیخ طوسی ، شیخ مفید، علامه مجلسی ،آیت الله بروجردی و آیت الله مکارم و دیگر علمای معاصر هم عقیده ام . اکثر علمای شیعه با عرفان مخالفت کرده اند و موافقان هم به دو درصد هم نمیرسند مثل سید حیدرآملی .
حال آقای دکتر صابری شما بفرمایید کجاست تناقضهای صدر و ذیل؟!
2.اظهار تاسف نموده اید از خارج کردن بی انصافانه فلسفه و تصوف (به زعم شما اسلامی) از دین توسط دکتر یثربی . پاسخ شما را چنین میدهیم که : مگر فلسفه و تصوف جزوی از دین بوده اند که دکتر آنها را از جزئیت دین خارج نموده باشد! فلسفه و عرفان (به قول شما تصوف) فقط یک وسیله است.
بخوانید مصاحبه آقای دینانی در همان ویژه نامه را که ایشان به صراحت میگویند : " آنها نمی فهمند اصلا فلسفه که مکتب نیست . فلسفه اگر به صورت مکتب درآید نابودی اش حتمی است . این اشتباه است که فلسفه را مساوی با مکتب ، منش یا یک مجموعه عقاید بدانیم. فلسفه یک راه و راهکار است برای جستجوی حقیقت . فلسفه که همانند اسلام یک مکتب نیست."
حال آقای دکتر از شما میپرسیم استفاده نکردن از یک وسیله به ماهیت اسلام چقدر میتواند لطمه وارد سازد. اگر عرفان را بکار نگیریم از طرف شما متهمیم و اگر فلسفه را بکار نگریم دکتر دینانی گلایه مند خواهند شد و ما را" خر"!! خواهند خواند! پس چه کنیم؟ آیا واقعا تنها وسیله استفاده از دین و بهره گیری از آن راه فلسفه و عرفان است!!
در ضمن آقای دکتر تاریخ تولد عرفان و تصوف مورد اشاره شما از چه تاریخی است؟ قبل از تولد دین اسلام؟ همزمان با تولد دین اسلام؟ بعد از تولد دین اسلام؟آیا زمانی بوده که دین بوده و عرفان و تصوف نبوده؟
3.در باب احادیث مورد اشاره دکتر یثربی: اینکه در روایات وارده معتبر از اهل بیت درباب مذمت تصوف سخن رفته است، شکی نیست. همانطور که خود حضرتعالی نیز با قبول سخن "علامه شعرانی" ، وجود چنین روایاتی را تایید کرده اید . در ذیل به نمونه هایی دیگر اشاره و مدارک آنها مورد اشاره واقع میشود تا اطمینان قلبی برایتان بوجود آید .
الف) بزنطي و اسماعيل ابن بزيع از امام رضا(ع) نقل مي كنند، قال علي ابن موسي(ع) : " من ذكر عنده الصوفيه و لم ينكرهم بلسانه و قلبه فليس منا و من انكرهم فكانما جاهد الكفار بين يدي رسول الله(ص)". امام رضا(ع) فرمود: "هر كس در نزد او از صوفيه ذكري بشود و به زبان و دل ايشان را انكار ننمايد چنين كسي از ما نيست و هر كسي صوفيه را انكار كرد مانند كسي است كه در راه خدا و در حضور رسول خدا(ص) جهاد كرده باشد".(الاثني عشريه، شيخ حر عاملي، ص 32 و حديقه الشيعه، محقق اردبيلي، ص 563)
ب) در حديثي از امام حسن عسكري (ع ) نقل شده كه از امام صادق (ع ) پرسيدند ابو هاشم كوفي چگونه آدمي است فرمود:" وي شخص فاسدالعقيده اي بوده و او همان كسي است كه مذهبي را بدعت گذارد كه آن را تصوف مي نامند و وي اين مذهب را پناهگاهي براي عقيده زشت و ناپسند خود قرار داد", (الاثني عشريه، شيخ حر عاملي، ص 32 - سفينه البحار, ج 2, ص 57, نقل از كتاب تاريخ تصوف , عميد زنجاني , ص 185)
عنایت بفرمایید که تنها کتاب "حدیقه الشیعه" (چه منتسب به مقدس اردبیلی باشد یا نه) حاوی چنین روایاتی نبوده بلکه کتب دیگری نیز در این باب به صورت اختصاصی سخن رانده اند . از جمله" كسر اصنام الجاهليه في الرّد علي الصوفيه " صدرالمتألهين شيرازى و "الاثني عشريه في الرّد علي الصوفيه" شيخ حرّ عاملي و "عارف و صوفي چه مي گويند " ميرزا جواد تهراني .
"شیخ حر عاملی " معتقد است: " شیعه امامیه و همه طائفه اثنی عشریه اجماع داشته اند بر بطلان مذهب تصوف و ردّ بر صوفیه از زمان پیغمبر اسلام _صلی الله علیه وآله_تا زمان حاضر و همواره شیعیان اهل بیت به تبعیّت از امامان معصوم خود، در پی انکار صوفیه بوده اند". ( اثنی عشریه ،شیخ حر عاملی، ص۴۴) و " تمام شیعیان، فرقه های صوفیه را انکار نموده اند و از امامان خویش احادیث بسیاری در نکوهش آنان نقل کرده اند و علمای شیعه کتابهای بسیاری را در ردّ این فرقه و اثبات کفر آنان تألیف نموده اند" (اثنی عشریه، ص۵۳)
4.در باب جدایی صوفیان از مسجد و ساخت خانقاه هم به مدرک زیر میتوان استناد نمود : بنا بر گزارش عبدالرحمن جامي در «نفحات الانس»، اولين خانقاه توسط اميري ترسايي (مسيحي) در منطقه شامات (مركز فرماندهي دشمنان اهل بيت) ساخته و تقديم دراويش شد! به ويژه از قرن هفتم به بعد «خانقاه سازى» و فاصله گرفتن از مسجد رواج يافت (مقالات تاريخى، رسول جعفريان، ج 7، صص 272)
راستی آقای دکتر، عرفان و تصوف چه چیزی دارند که نمی توانند در مسجد طی طریق کرده و به خدا برسند؟!
5.و اما "علامه مجلسی" که به فرموده شما به روایات حدیقه الشیعه استنادی نکرده است . ولی خب این دلیل برعدم مخالفت آن عالم جامع، با عرفان و تصوف نبوده بلکه از شما دعوت میکنیم کتاب" حق الیقین" و" عین الحیات" (آخرین تالیفات علامه مجلسی) را تورق کرده و پی به این نکته ببرید که علامه در حالیکه معاصر حکومت صفوی بوده است چگونه از مذهب اهل بیت پاسداری نموده است . (همچنین مراجعه شود به مقدمه مفصل علی دوانی بر ترجمه کتاب بحارالانوار در کتاب مهدی موعود)
6.دکتر یثربی در بخشی از مصاحبه خویش چنین میگوید : من هم در عرفان با شیخ طوسی، شیخ مفید، علامه مجلسی، آیت الله بروجردی ،آیت الله مکارم شیرازی و دیگر علمای معاصر هم عقیده ام . اکثر علمای شیعه با عرفان مخالفت کرده اند و موافقان به دو درصد هم نمیرسند .
صریح جمله دکتر یثربی چنین می باشد و کاری به صحت درصدگیری ایشان نداریم که بیان دو درصد را فقط از باب قلیل بودن موافقین بیان نموده اند . اما متاسفانه شمادر ظلمی آشکار این جمله را به شرح زیر تحریف نموده اید که : "عجبا که ایشان در گفتگویشان برای رد تصوف و عرفان از نفوذ مرجعیت استفاده کرده و متوسل به مرحوم آیت الله بروجردی و آیت الله مکارم شیرازی شده اند ، اما یکبار از امام خمینی(ره) که جامع همه این علما بوده اند اسمی به میان نبرده اند؟چرا؟ ایشان که رجل علمی ، عرفانی،فلسفی وفقاهتی حوزه های علمیه بودند . "
آقای دکتر شما بگویید : علت حذف اسامی برخی علمای بزرگوار مورد اشاره دکتر یثربی و تحریف دقیق ظاهری و معنایی جمله ایشان توسط شما چه بوده است؟ چرا اسمی از شیخ طوسی، شیخ مفید و علامه مجلسی نبرده اید؟ چرا؟چرا برای توجیه تفکرات خویش از مقام بزرگ امام خمینی (ره) که صد البته هیچگاه خود را با بزرگانی چون شیخ طوسی و شیخ مفید و علامه مجلسی و حتی آیت الله بروجردی مقایسه ننموده اند ، مایه گذاشته و نظریه خویش را با تحریف جملات دکتر در نزد بی خبران به کرسی نشانده اید ؟چرا؟
آقای صابری دقت فرمایید که جایگاه علما و مجتهدان و رتبه بندی آنها برعهده شما نبوده و استفاده ابزاری از چهره های درخشان حوزه ها برحضرتعالی بسیار گران تمام میشود . عنایت کنید که امام خمینی(ره) کاری در عالم تشیع نمودند که هیچ عالمی در طول تاریخ موفق به اجرای آن به این موفقیت نشده بود و تحول اجتماعی بوجود آمده از طرف امام ، وجه سیاسی درخشانی به ایشان به لطف الهی عطا نمود ولیکن شیخ طوسی و شیخ مفید نیز چنین مدالهایی را در برای طول تاریخ در عرصه های دیگر برسینه خود نشانده اند ، که دست یافتنی هم باشد، به تشخیص شما نیست و رخصت دهید صاحبان علم در این باب سخن گویند .
7.آقای صابری شما دکتر یثربی را متهم به انکار اصول دین میکنید!!! به چه دلیل و علتی؟ دقیقا مینویسید:" عرفان راهی است که از شناخت خود آغاز و به شناخت خداوند ختم میشود . این راه راه اصول دین است . و موضوعش طریق رسیدن به توحید است . اصل توحید هم اصل اول ادیان الهی است . شما با انکار عرفان و تصوف در واقع اصول دین را انکار میکنید ."
آقای صابری به واقع انکار عرفان و تصوف ، انکار اصول دین است !!! با کدام مدرک ؟ مکاشفات بزرگان عرفان ؟شهود ساکنان خانقاه؟ وصول به حق خودتان؟ متاسفم که دیگر استفاده از لقب مدرک تحصیلیتان برایم سخت است .
آقای صابری در صورت صحیح بودن فرمایش شما بسیاری از فلاسفه نیز متهمند که منکر اصل توحیدند! فقها که جای خود دارند . شما چرا به فرمایش امام خمینی(ره) به عنوان رجل علمی،عرفانی،فلسفی وفقاهتی حوزه های علمیه دقت ندارید که ایشان راه معرفت الله را قرآن دانسته اند الی الابد نه طریقت عرفا و صوفیه را .
8.آقای صابری سعی نموده اید که با استفاده از شیوه ای نخ نما شده هدف جملات دکتر یثربی را به سوی هدف انحرافی خویش متمایل نموده و عوام را با خود همراه سازید، که شریعت فقط اعمال ظاهری است و طریقت اعمال باطنی قلبی و محتوا بر قالب ارجح است .
از کدام بخش سخنان دکتر یثربی به ظاهرگرایی و خوارج پروری میشود پی برد؟ دکتر با اشاره به تغییر شیوه ریاضت در دین اسلام از نظر پیامبر (ص) ، ریاضت را در این دین جهاد میداند نه نخوردن و دوری از جامعه . ااز سوی دیگر مسیر عرفان راخالی از تعقل و فهمیدن دانسته و اسلام را دین فهم و تعقل و باور و ایمان . این خوارج پروری است؟ دقت کنید در اسلام برای ریاضت نفس ، شریعت تنها طریق تعیین شده است .(علی (ع) : الشریعة ریاضة النفس- میزان الحکمة، ج ۴، ص ۲۰۷٫)
پایان سخن و چند نکته :
1.توصیه حقیر به آقای علی محمدصابری این است که برای نقد و اظهار نظر درباب صاحبان علم و تخصص ،اخلاق نقد را هرچه بیشتر ملاک خود قرارداده و اگر توانستند میزانی مورد قبول عامه را وسیله سنجش قراردهند نه تصورات ذهنی و مکاشفات درونی خویش!
2.آنچه مسلم است تلاش در عرصه ای و صرف عمر در راهی ایجاد محبت و تعصبی خاص می نماید . محبتی که دل کندن را دشوار و چشمها را گاهی کم نور می نماید . اما در عرصه علم مهم آن است که انسان هرلحظه در تکاپوی راهیابی به حقایق و افزایش معرفت باشد . دکتر یثربی در این باب به صراحت از اشتباه نظرات خود و مخالفت با علمای اسلامی سخن گفته و حقیقتی جدید را برای خود معلوم یافته است . ای کاش برای همگان چنین سعه صدر و رافت طبعی ممکن باشد .
3.سخنان دکتر یثربی به عنوان کسی که عمری در عرصه عرفان و فلسفه مطالعه و تحقیق داشته و جزو نظریه پردازان در این وادی میباشد ، بسیار مهم و قابل تحلیل است . اینکه این مقاله دفاعیه از دکتر یثربی فرض شود، امری است غلط . بلکه این مقاله نقدی بود بر نقدی غیرمنصفانه بر سخنان دکتر یثربی. ضمن جلب توجه همه علاقمندان وادی عرفان و فلسفه به سخنان راهگشای دکتر یثربی، برخی نکات تذکری در باب مصاحبه که به نظر حقیر رسیده است را، به فرصتی دیگر وامی نهیم.

