ارزنده ترین زینت زندگی
درلغت،بشارت به معنی خبر شادی آوری است که برای نخستین بار به کسی می رسد و در فارسی به آن مژده می گویند.بی شک بارمعنایی مثبت براین واژه غالب است باآنکه گاهی به سخت ترین ها نیز خبر داده شده و بشارت برآن عنوان نهاده شده است،همچون:"فبشرهم بعذاب الیم".این خبرمسرت بخش جسم انسان را به سرور درآورده و آثار آن در چهره بشر نمایان می گرددوچه زیباست بشارتی که از سوی خالق هستی به بشرفرارسد و انسان جزئی از "بشرالذین آمنوا و عملوا الصالحات" باشد.
این سرور و مسرت می تواند ناشی از نعم دنیایی و یا وعده نعمت های اخروی باشد،که نخستین به حواس پنجگانه قابل درک است و دومی به ایمان قلبی و اعتقاد به غیب میسر.نعمت های دنیایی را چگونه تعریف کنیم؟احسان و خوشی و مال و روزی معانی در لغت فارسی برای آن هستند اما در زبان عربی نعمت را نخستین معنی آسایش و خیراست.از نعمت بزرگ حیات و سلامتی گرفته تا مرکب و محل سکونت.از خوردنی و آشامیدنی ها تا خانواده و زندگی جمعی .از تک تک نفس ها تا لبخند و اشک و باد و باران و خورشید و ماه.خلاصه همه همه دیدنی های دنیا و چشیدنی های آن نعم الهی هستند که نه توان شکر برآنها هست و نه قدرت احصای آنها و جالب آنکه همه برای آسایش آدمی آفریده شده اند.
درقرآن کریم آیاتی وجود دارد که از داستان های تلخی در طول تاریخ پرده کنار زده و انسان را به تدبر و تامل در قضیه فرامی خواند تا عبرت از گذشته،چراغ راه آینده و تجربه اندوزی از آن،برنامه تداوم حیات بشری باشد.یکی از این وقایع درسوره نحل مورداشاره قرارگرفته است آنجاکه حضرت باری تعالی سخن از بشارتی به میان می آورد که عکس العمل متفاوت و خلاف عرفی به بارآورده است.آیابشارت به عذابی بوده که واکنش به آن چنین عجیب قلمداد شده یا آنکه شنوده لایق و قابل براین بشارت نبوده است؟
بشارت ذکرشده در این دو آیه صورت شنونده را به تغییر واداشته ولی نه به حالت سرور و شادی،بلکه آن را سیاه نموده است.درون او را به تحرک واداشته،ولی نه به جنبش و تحرکی رشدآفرین،بلکه به خشم و عصبیت.اورادربین جمع معروف ساخته ،ولی نه به تبریک و تهنیت،بلکه به فرار از قوم و قبیله و پنهان شدن از چشم ها.و او را به تکاپو واداشته ولی نه برای صعود بلکه برای سقوط در چاه خفت یا خاک تعصب.
چه عجیب است تامل و تدبر در دوآیه 58و59 سوره نحل که بشارتی،چنین صاحب خبری را به ولوله افکنده و متاسفانه شهدرا براو زهرکرده است.آیا مشکل از خبراست یا از شنونده آن؟قرآن قضاوت را نخست به عقول بشری سپرده و در پایان آن می فرماید:"الا ساء مایحکمون".
خبردر این آیات،خبرمسرت بخش تولد نوزادی است که طبعا مایه شادی و نشاط جسم و روح آدمی است چه بسیار انسانها که در طول تاریخ در حسرت چنین بشارتی عمر به سررسانیده اند.حتی انبیای الهی نیز در حسرت این چنین خبر مسرت بخشی با تضرع و اضطرار بارها و بارها درب رحمت الهی را کوفته و از خداوند خواهان این نعمت بزرگ شده اند که ابراهیم نبی،سرآمدآنها بوده است.
خبر ذاتا مسرت بخش است اما آنچه بشارت را به بشارتی ناگوار و تلخ بدل کرده ،بشارت به تولد دخترنازدانه ای است که نعمتی است بی بدیل و شکر آن لازم،لیکن شنونده جاهل و غافل از روی اندیشه های غلط و تعطیلی قدرت عاقله خویش آن را خبری ناگوار برای خود می داند. قرآن می فرماید: "و چون به یکی شان مژده دختردهند،سیه روی می شود و خشمگین گردد-از شرم این مژده از مردم پنهان می شود آیا باخواری نگاهش می دارد یا در خاک نهانش کند؟آگاه باشید که بد داوری می کنند".
این احوالات مشرکانی است که از نعمت های الهی که خداوند روزی شان کرده است،برای بتان که هیچ شعوری ندارند،سهم قرارمیدهند. همان مشرکانی که خدا را صاحب دخترانی می دانند و آیات صریح قرآن در باب "لم یلد و لم یولد"بودن خداوند را به سخره می گیرند.لیکن وقتی که خود صاحب نعمت عظیمی چون فرزند دختر می شوند،از روی جهل و نادانی،به نقمت عظیم خود را مبتلا می پندارند. بشارت را مشکلی نبوده است.بی شک لایق مژدگانی است بشیراین خبر.اما شنونده را عقل کوته دنیوی فراگرفته و جهل براو غالب است.
چه کندبادختری که نقش اقتصادی نداشته و باری برزندگی فرد قلمداد می شود. درجنگ قادر به جنگیدن نبوده و در صورت اسارت،مایه دلنگرانی و آبروریزی خواهدشد. از شوهر دادنش به سایر قبایل ترس داشته و در جامعه به آن فال بد زده و آن را عاملی برای نزول بلا و نکبت می دانند. کوته فکری و خرافه گرایه در این جنس از انسان ها باعث تعطیلی عقل و تقلید کورکورانه از رسم و شیوه غلط می گردد.آنگاه آنکه قرار بوده زندگی ساز باشد به دست خویش موجودی حی و صاحب حیات را به تیغ فرهنگی غلط قربانی کرده و درزیرخاک مرده پذیر،مدفون می سازد. اف بر این انسان که "کالانعام بل هم اضل" که هیچ حیوانی چنین جهالت و ظلمی را برخویش روا نمی دارد.
آیا فقط در عربستان قبل از اسلام چنین رفتارهایی رخ می نموده؟کتاب تاریخ تمدن ویل دورانت، از مواردی سخن می گوید که هیچ شباهتی به تمدن ندارند.از خوردن دختران از روی گرسنگی در استرالیا،خرید و فروش زنان در یونان به ظاهر متمدن،زنده سوزکردن زن بعد از مرگ همسر درهند،دخترکشی حتی در حد سن بلوغ در قبایل هند از ترس بی شوهر ماندن و یا فقر،قتل زنان حامله برای قربانی کردن در نزد خدایان هندوها و یا تسلیت گویی به زنانی که به دختر حامله بودن در چین.اینها کدامیک نشان از تمدن دارند که در تاریخ تمدن بشریت مذکورند!؟
درتاریخ یهودیان و مسیحیان نیز نشانه های فراوانی از تحقیر دختران،عدم وجود جایگاه اجتماعی و حتی خانوادگی برای دختران،انواع احکام شرعی خودساخته و تحریفی در باب جنس مونث،استفاده ابزاری از این قشر و سواستفاده های فراوان به بهانه های به ظاهر مقدس از این جنس لطیف مخلوق الهی به چشم می خورد که هم اکنون نیز در فرهنگ شعبات گوناگون این آیین ها همچنان موجوداست.
ظهوراسلام در بین عرب جاهلی که به ظاهر نام آوران عرصه ادب بودند،لیکن از باطن و محتوای صحیح کاملا تهی، تغییرات شکلی و ساختاری اساسی در جهان عرب برپانمود.از بین بردن عادات زشت و ناپسند و خرافی از جمله اساسی ترین آموزه های اسلام بود.چه در اصول عقاید بوده باشد که اسلام بادین تقلیدی و آباء و اجدادی مخالفت و یکتا پرستی تحقیقی را شعارخودساخت.و چه در اخلاق بوده باشد که نبی مملو از محسنات را،رسول خویش برقومی عقب افتاده و شهوت پرست قرارداد که برای تکمیل و تتمیم اخلاق زحمات فراوان متحمل گردید.وچه در عرصه کردار و رفتار اجتماعی و زندگی شخصی بوده باشدکه از خوراک و پوشاک،تا نوع رعایت بهداشت و آداب اجتماعی را به کل متحول نمود.
خدای رحمان در باب متوقف کردن بی فرهنگی به نام وئاد(زنده به گورکردن دختران)در عرب قبل از اسلام دستورات لازم را درقرآن به نبی الرحمت خویش نازل فرمود.نخست آنکه اسلام ریشه بت پرستی را خشکاند تا دیگر بت های سنگی و چوبی و انسان تراش،نیازمند قربانی آنهم از نوع انسان حی و صاحب حیات نباشند.دوم مردان که رب البیت خویش بودند را از اختیار نابود کردن فرزندان خود محروم کرده و آنها را به حکم قتل محکوم کرد که "واذا المووده السئلت-بای ذنب قتلت".سوم در آیاتی از قرآن به صراحت فرزند کشی را ممنوع نمود،که هیچکس به بهانه فقر و تهی دستی،دست به دخترکشی نزنند.درآیه 31 سوره اسراء می فرماید:"فرزندان خود را از بیم تهی دستی مکشید.ماهم شما را روزی می دهیم و هم ایشان را.کشتنشان خطای بزرگی است." و درآیه 151سوره انعام نیز آنگاه که به بیان محرمات می پرداخت و عدم شرک را اولین آنها قرارداده بود و فرموده" از بیم تهی دستی فرزندان خود را مکشید ما به شما و ایشان روزی می دهیم."
الله اکبر از کلام تاثیرگذار الهی که قلب های سنگ شده عرب قبل از اسلام را به نرمی کشانده و به شهادت تاریخ حتی کسی که 13 نفر از فرزندان دختر خود را به دست خویش زنده به گورکرده بود،بعد از آشنایی به معارف اسلام محمدی ،توبه نموده و طلب عفو و بخشش از معاصی خود از پیشگاه خدا و نبی خاتم نمود.
از سوی دیگر در قرآن کریم برای ازدواج دختران قوانینی وضع گردیده است که جلوی بی بندباری مردان بوالهوس را گرفته و شان و منزلت این مخلوق لطیف الهی را بیش از همه گذشته ها و بیش از همه ادیان پاس می دارد.این شرایط حتی در باب کنیزکان نیز مایه آزادگی جسمی و روحی بیشتر آنها گردید.توبیخ شدید زنا و سواستفاده از دختران نیز از احکام ژرف الهی در قرآن است که بسیاری از قواعد برپایه قدرت و ظلم و اجبار را نابودساخته و انسان ها را برپایه عزت و اختیار و اعتماد همنشین همدیگر ساخت. بالاتر از همه این موارد اهمیت والایی است که قرآن و سنت اسلامی به جنس زن قائل شده و انسان را ازحیث خلقت و تکلیف دارای تفاوت،ولی از جهت شان و منزلت مساوی و برتری را براصل تقوا استوار دانسته است.
مکمل شدن زن برای مرد در گام ازدواج نیز از آیات الهی شمرده شده و دختر برای پسر و پسر برای دختر ،مایه آرامش قرارداده شده اند و به مودت و رحمت بین هم مزین شده و همچون لباس، مایه زینت و هم مایه پوشش نقایص هم قرارگرفته اند.چه چیزی بالاتر از این که دین اسلام نگاه ابزاری به زن را از بین برده و جایگاهی والابرای آن هم ارز و هم شان مرد و حتی بالاتر از آن را برایش تعریف کرده است.
سنت نبوی و هدایت امامان نیز همگی باتاکید بر فرهنگ والای اسلامی در باب حفظ شان فرزندان مونث در تاریخ الگو برای مسلمین و مومنین بوده اند. تکریم مقام فرزندان دختر،احترام به دختران و زنان،پاسداشت جنس لطیف و روحیه ظریف بانوان در احکام و اخلاق اجتماعی اسلامی،تطابق احکام اسلامی با شرایط جسمی بانوان،تعریف جایگاه والای بانوان در منزل به عنوان مدیرخانه،تعیین حجاب به عنوان حصنی مستحکم در مقابل چشمان گناه آلود نامحرمان و بیان رسوم فراتر از قانون در باب ازدواج و تامین شرایط مورد نیاز برای زنان در خانه شوهر و سخت گیری فراوان در باب تامین حقوق زن در بحث مشکلات خانوادگی و طلاق،همه و همه تلاش سنت نبوی است جهت جانمایی صحیح جایگاه منزلتی دختران و زنان مسلمان در جامعه اسلامی از خانه پدر گرفته تا منزل شوهر و جای جای جامعه.
در کنارهمه این موارد اضافه کنید این اصل مهم را که نسل نبی خاتم به عنوان آخرین فرستاده الهی از طریق،"فاطمه" به عنوان کوثراعطایی الهی تداوم یافته و چهره درخشان اخلاق و کردار و رفتار فاطمه بنت نبی تا قرن ها سرمشق نه تنها زنان،که مردان مرد نیز بوده و هست و خواهدبود و این دردانه هستی چنان جایگاهی در تاریخ قرآنی و اسلامی دارد که حسرت بسیاری از بزرگمردان تاریخ را به همراه داشته و جالب آنکه سرمشق همه امت امامان هستند و سرمشق و الگوی امامان ،فاطمه بنت نبی. و اسلام همچون فاطمه ای را چنان تکریمی نموده است که مریم مسیحیت و آسیه قوم موسی و حوای آدم ابوالبشر هم به چنین جایگاهی به چشم حسرت باید نگریسته و غبطه به چنین اکرامی بخورند.
اسلام دین تکریم انسانیت است.این تکریم نه زنده به گورکردن به دلیل دختربودن را تحمل می کند و نه رفتارهای تحکیمی و تحمیلی به دختران را به بهانه جنسیت.دختر و پسر در نزد اسلام صاحب منزلتی یکسان هستند و آنکه این منزلت را به هر بهانه و دلیلی زیرپانهاده و جایگاه یکی را بردیگری در باطن یا ظاهر افزون تر نماید،از مسیرعدل خارج و لازم الجزا می باشد.
ظهور اسلام تغییر اساسی در نوع نگرش به جنس مونث بوجود آورد تغییری که هم نسبت به ادیان گذشته و هم نسبت به عرف جوامع،تحولی شگرف در جهت قدردانی از منزلت انسانی بود.لیکن در گذر زمان همیشه خطاهایی هست که این مقام والا را تنزل داده و به نام دین و مذهب برآن مهر سکوت می فشارند درحالیکه صاحبان علم دین مخالف این نوع نگرش ها بوده و هستند.به عنوان مثال در روایت آمده که روزی یکی از مومنین شدیدا ناراحت بود.امام صادق(ع)علت ناراحتی اش را پرسید.گفت:فرزندی برایم به دنیا آمده که دوست داشتم پسر باشد ولی دختراست.حضرت به عتاب نسبت به ناراحتی اش فرمود: باراو بردوش زمین است و رزقش برعهده خدا.نه زندگی او عمر تو را می کاهد و نه از روزی تو می خورد. آن مومن از غفلت خویش پیشمان و شادمانی در چهره اش نمایان شد.در طول تاریخ بعد از اسلام شاید زنده به گور کردن دختران از روی جهل و نادانی و تعصب کورکورانه متوقف شده باشد،اما بوده و هستند افرادی که دارای بینشی غلط و ترجیح پسر بردختر و شکل گیری تبیض هستند. نگاه های غلطی همچون ضعیف انگاری منزلت دختران در جامعه اسلامی مثل سایر جوامع (نه بدتر بلکه خیلی کمتر از آنها)وجود دارد.و این نگاه باعث رخداد اشکالات تربیتی در خانه و تعمیق این نگاه در بین کل اعضای خانه می شود.حتما که کارکرد پسر از دختر درخانه و بیرون خانه و ...ازهم متفاوت است و این مورد وابسته به توانایی های ذاتی این دو جنس مختلف دارد.و چه بسیار اموری که پسران به صورت کلی در آن محرومند هرچه تلاش نیز چاشنی کار نمایند،نمی توانند ذره ای از آن را همپای دختران پیش بیایند.اما نگاه ترجیحی همیشه مشکل ساز و مشکل آفرین است.
هنوزهم جوامع دچار ازدواج قولی و رسمی قراردادی پدران هستند.هنوز هم کودک همسری ناشی از درد مالی در جوامع وجود دارد. هنوزهم زنان ماخوذ به حیا و حفظ خانواده،درد آزارهای جسمانی مردان را درگلو فشرده و به قیمت اذیت خویش،حفظ آبرو می نمایند،هنوز هم تعریف درست و کاربردی از وضع اقتصادی زنان خانه دار وجود ندارد،هنوز هم تداوم نسل در جنس مذکر محدود و این طرز فکر باعث جنین کشی های فراوان می شود،اما نباید به خاطر کم کاری خویش در تحقیق و تلاش برای نیل به جایگاه مطلوب زیستی مورد نظر اسلام،دچار تفریط شده و به بهانه دفاع از حقوق جنس مونث،پای از حدود شرعی فراتر نهاده و اصولی به عنوان حقوق زن تعریف نمود که نه در حد توان او باشد و نه به صلاح او.حقوقی که غرب مدعی آن،خود هیچ عنایتی به اجرایی شدنش نداشته و هنوز هم از زن به عنوان ابزاری استفاده می کند که شاید لازم باشد برایش به ظاهر حقوقی تعیین و از آن دفاعی ظاهری کرد،تا به مقصود اصلی که همانا استعمار زنان است رسید.
خلاصه سخن آنکه اسلام دین عدالت است و مجریان آن نیز بایستی عادل باشند.یکی از این مجریان اصلی اسلام،پدر و مادر می باشند که با توکل و مدد طلبی از خدای بی همتا و لطف آن احسن الخالقین صاحب فرزندانی می شوند که بایستی اصل عدالت را دربین آنها جاری نمایندوعدل چیزی نیست جز قراردادن هرچیزی در موضع خودش. وظیفه پدر و مادر دروهله اول کسب شناخت و معرفت از مواضع است تا بتوانند عدل را رعایت نموده و نسبت به موقعیت هر یک از فرزندان خویش مجری مناسبی برای احکام وقوانین اسلام باشند.
به فرمایش قرآن در آیه 46سوره کهف،فرزندان زینت حیات دنیوی هستندو به فرموده امام سجاد(ع) جزئی از وجود والدین هستند که خوبی و بدی هایشان به پدرومادر نسبت داده خواهدشدوحسن تربیت او و هدایت به سوی خداشناسی و خداپرستی از وظایف والدین می باشد.بهتراست مراقب با ارزش ترین زینت زیورآلات دنیوی خویش باشیم،تا در آخرت مایه احسان الهی به ماگردند،نه باعث عقوبت باری تعالی.



کلیه حقوق محفوظ است / 1392