بازشدن باب آخرت برروی آدمیان و از بین رفتن فاصله بین انسان خاکی محدود العمر با بهشت یا جهنم دائمی وعده داده شده،بنابرمشیت و خواست خدای تبارک و تعالی،بوسیله مخلوقی به نام مرگ انجام و روح و جسم که سالها با همدیگر در الفت و نزدیکی کامل به سرمی بردند،ازیکدیگر جدامی شوند.
خدای خالق موت و حیات،قبض ارواح در هنگام درک مرگ را مختص به دستور خود دانسته و این سرنوشت را برای همگان لازم می شمارد که "کل نفس ذائقه الموت".سرنوشتی غیرقابل فرار و غیرقابل پنهان شدن در برج ها و دژهای مستحکم خودساخته.به فرمایش مولای متقیان،مرگ از سایه به انسان همراه تر است و مهرآن بر ناصیه انسان ها زده شده و فرار از آن ناممکن می باشد.
درهنگام فرارسیدن موعد مرگ از اصطلاحی در مفاهیم دینی استفاده می شود به نام اجل.اجل در لغت به معنی مدت معین و آخر مدت است که در این موضوع مورد بحث، به معنی مدت حیات انسانی معنی خواهدشد.
اجل مسمی از جمله مفاهیم ژرف قرآنی است که نشان از اجل حتمی و محتوم دارد، که در آن مرگ انسان به معنی به پایان رسیدن مدت عمر، رخ خواهدداد. در کناراین اجل حتمی،اجل مشروط و موقوفی نیز وجود دارد . به فرموده امام صادق(ع) ذیل آیه 2 سوره انعام،اجل موقوف(نامعین) و اجل محتوم(حتمی) دو اجلی هستند که پایان عمر انسان را مشخص می نمایند و هردوی این دو اجل، به فرمان خدای تبارک و تعالی فرامی رسند و یکی قابل تغییر و دیگری غیر قابل تغییر و گریز است.حال این اجل غیرمسمی یا همان موقوف امکان تلاش انسانی برای به تاخیر افتادن را دارد و از سوی دیگر شاید به دلیل برخی اعمال انسانی دچار تسریع نیز گردد.
باعنایت به اینکه مرگ پایان زندگی نبوده و بعد از گشوده شدن باب آخرت توسط مرگ انسان معادباور، ملزم به پاسخگویی به کردار و رفتار خویش در دنیای موقت می باشد،و جزا و پاداش در آخرت انتظار آدمی را می کشند،پس به نظر چنین می رسد که انسان در تلاش خواهد بود اجل موقوف خویش را به تاخیر اندازد تا بلکه بتواند گذشته و خطاهای خویش را جبران و براعمال نیک خود برای افزایش امتیاز در آخرت ،تلاش نماید.و فقط و فقط انسان به شخصه می داند که در مقابل خدا ،چگونه بنده ای بوده،موضوعی که در آخرت آشکار تر خواهد شد و "علمت نفس ماقدمت و اخرت" تحقق خواهد یافت. این باب آخرت و مخلوق الهی(مرگ)برای آزمایش انسانهاست و تاخیر آن باعث ایجاد فرصت یادکرد خدای بی همتا و تحقق توبه و بندگی افزون تر را ممکن خواهد نمود .البته به شرط عدم غفلت و عدم فریب خوردن مجدد از شیطان.
درروایتی از امام محمدتقی حضرت جواد الائمه(ع) که در کتب حدیثی از پیامبر خاتم(ص) و امیرالمومنین(ع) نیز به همین مضمون روایاتی وجود دارد،چنین آمده است که : "موت الانسان بالذنوب،اکثر من موتو بالاجل وحیاته بالبر اکثر من حیاته بالعمر." فرارسیدن مرگ انسانها به جهت معصیت و گناه بیشتر از مرگ با فرارسیدن اجل است.همچنین حیات و زندگی بوسیله نیکی و احسان به دیگری، بیشتر از حیات با عمر است.
فرمایش امام جواد(ع) نگرشی دیگر درباب اجل به معنی مدت معین پایان یافتن عمر انسانی را فراروی اندیشه ورزان قرار می دهد که نشان از نقش بالای اعمال انسانی در تاخیر یا تعجیل در زمان اجل و فرارسیدن مرگ انسانی دارد.درست است که مرگ مخلوق الهی و شامل همه مخلوقات و توفی یکی از افعال الهی برشمرده می شود لیکن توجه به این موضوع که به سنت و قانون الهی،انسان خود می تواند این اجل موقوف را به تسریع یا تاخیر دچارنماید،می تواند نوع زندگی و حیات بشری را تحت تاثیرخود قرارداده و برنامه ریزی زندگی را معنایی نو ببخشد.
انسان باید بداند که برخی اعمالش که جزو اعمال ناپسند و خطاهای بشری حساب می شود،می تواند باعث تعجیل و تسریع اجلش گردد.به عنوان نمونه درروایات از گناهان زیر به عنوان عواملی نامبرده شده است که رسیدن اجل معلق یا غیرمسمی را بر انسان تسریع می نماید: قطع رحم-زنا-آرزوهای طولانی و خیالی-آزردن والدین-ترک نیکی و خیر و احسان.طبعا خلاف این موارد نیز می تواند با توجه به تصریح روایات،مایه عدم کاهش عمر و حتی افزایش نعمت های الهی و عمر انسانی گردد.نمونه دیگر روایاتی هستند که ائمه معصومین(ع) به خدا پناه می برند از ذنوبی که باعث تعجیل در فنا می شود و اجل ها را نزدیک می سازد و خانه ها را ویرانه می نماید.این استعاذه از طرف بندگان عاصی و پرخطا نیست، بلکه از طرف منتجبین الهی می باشد که به علم الهی از اثرات جانبی گناهان بر جامعه و تقدیرات الهی و مقدرات انسانها کاملا آگاهند.
پس عمر انسان به اجل مسمی محتوم شده و درب آخرت به روی آدمی به درک مرگ گشوده خواهد شد.اما آنچه در این میان شایان توجه است اینکه انسان می تواند با ترک برخی افعال زشت و گناهان،از تسریع در اجل خویش خودداری نموده و حتما با انجام برخی اعمال نیک باعث افزایش مدت عمر خویش گردد.این اصل لزوم برنامه ریزی و دقت عمل آدمی برای قراردادن کل برنامه ها در مسیر عبودیت را بیشتر یادآور می شود. این معرفت عظیم می تواند باعث تحرکی گسترده در افعال گردد.
دوری از قطع رحم و اختلافات خانوادگی که اکثرا ناشی از خودبرتربینی ها و چشم و هم چشمی و سخن چینی هاست،قدم آغازین حرکت است.صله ارحام به ساده ترین شیوه و بدون تشریفات های مرسوم بارعایت تمام جوانب اخلاقی و اجتماعی، علاوه براینکه باعث دور نگه داشتن انسان از مصائب قطع رحم می شود،بلکه عاملی است در جهت باخبر بودن اقوام از اوضاع و احوال یکدیگر و همیاری در رفع مشکلات و ایجاد آرامش روحی و روانی برای یک زندگی شایسته و به دور از فشارها و استرس ها ،که پشت گرمی جمع بودن و همیار بودن خانواده را همراه خواهد داشت.
خطا و گناه عظیم زنا که بحران بی عفتی در جامعه را به عنوان مقدمه برای خود می بیند و عدم کنترل هواهای نفسانی بشر،عاملی برای رواج آن است.قرآن برای این گناه عظیم ضمن تعیین مجازات های شدید و پیشگیریهایی اعم از کنترل نگاه و یا استفاده از طریق شرعی ازدواج ،را در نظر گرفته ،لیکن همین گناه عظیم فارغ از اثرات وضعی شدید مثل برهم خوردن نسل ها،کم شدن باروری جامعه،کاهش میل به ازدواج،گسترش بی عفتی طبق روایات باعث افزایش مرگ های ناگهانی و بیماری های جدید می شود که ایدز به عنوان یکی از اصلی ترین و شایع ترین بیماری های ناشی از این گناه عظیم در دنیای امروز مطرح است. بی شک رعایت تقوای جنسی و سبک زندگی مطلوب و مشروع ،جامعه را از این آفت خانمان سوز و پرخطرنجات داده و سلامت روحی و روانی برجامعه را حکمفرما خواهد نمود.ای کاش دستور اسلام در باب انکاح(به ازدواج درآوردن جوانان) مورد عنایت بیشتر خانواده ها و خیرین جامعه قرار می گرفت.
یکی از سرمایه های بزرگ زندگی انسانی پدر و مادر هستند که قرآن بارها و بارها در باب انسان و نیکی به آنها و جایگاه و مقام و منزلتشان در آیات متعدد تاکید نموده و زا احسان به والدین به عنوان اصلی ترین وظیفه اجتماعی انسان از آن نامبرده.بیان حقوق والدین در روایات و احسان و نیکی به آنها در سیره اهل بیت(ع) خود از بزرگترین کلیدهای برنامه ریزی برای زندگی اجتماعی می باشد.حال احسان به این دو موجود نازنین که هرانسانی وجود خویش را مدیون و مرهون آن دو و تلاشها و زحماتشان است، می تواند عمر انسانی را افزایش داده و عمر خدمتگزاری به ایشان را طولانی تر نماید.لیکن آزار و اذیت این دو بزرگوار نیز نتیجه عکس داشته و باعث کاهش عمر و تسریع در رسیدن اجل می گردد.
اضافه کنیم به همه این موارد، احسان و خیرات مالی و نیکی هایی که با تسری آنها در جامعه روز به روز برکت برجامعه افزون تر شده و عدالت و مساوات نقش بارزتری پیدا می کند.فقرا درد فقر را کمتر احساس کرده و ثرتمندان خود را از جامعه و نیاز های آن جدا نمی پندارند.
سعادت جامعه و اعضای آن به یکدیگر گره خورده و فشارهای اقتصادی عاملی برای سیل ویرانگر فشارهای روانی و روحی به جامعه می گردد.بیماران،نیازمندان،بیکاران همه و همه به پشت گرمی حمایت های مالی بی منت ثروتمندان، امید به زندگی شان افزایش یافته و برکت به عمرها ملحق می گردد. بی شک ترک احسان و خیرات چیزی نیست جز خسران دنیوی و افزایش رویت صحنه های زشت فقر در جامعه و اثرات آن که تا دم در خانه ها و حتی داخل آنها را نیز تحث تاثیر خود قرارخواهدداد.افزایش جرائم،دزدی ،زورگیری،خفت گیری و امثالهم شکل گرفته و نعمت در دست دارندگان به زهرچشم حسرت اکثریت جامعه، خاصیت های توان افزایی خود را از دست داده و دیگر مسرت و شادی را به بار نخواهد آورد. چاره ای نیست غیر از همزیستی مسالمت آمیز و محبت افزون بین اعضای جامعه با عنایت به احسان ،خیرات ، نیکی و دست گیری های مالی از یکدیگر بدون منت و بدون آبروریزی در اوج پنهانی. اگر چنین روحیه ای در جامعه حاکم نگردد و یا اینکه کم رنگ باشد،عمرها کاهش یافته و مرگ و میر جامعه را فراگرفته و آینده جامعه با خطرات شدیدی مواجه می گردد.
تدبری دوباره در روایت امام جواد(ع) لازم است.حضرت به صراحت می فرمایند که عمرها افزون است و بسیاری از کوتاه شدن عمرها، ناشی از افعال آدمیان است که با خطاها و معاصی خود باعث فرارسیدن اجل شده و مرگ را درک می کنند.درکی که به نوعی ناگهانی و شاید نابهنگام بوده و قبل از فرارسیدن اجل حتمی،رخ داده است. طول عمر آنگاه باعث خوشبختی و خرسندی است که مایه تقرب به الله تبارک و تعالی گردد،لیکن کمی عمر نیز فرصت توبه از خطاها و رجعت به استغفار را کاهش داده و در مرگ های ناگهانی،کمترین مجال به آدمی برای ذکر بازگشت به جمع مستغفرینف را نیز از انسان صلب می نماید.برای رهایی از اجل معلق بهتر است از گناهان دوری جسته و افعالی که به صراحت مایه تسریع در اجل ها و نابود شدن اشخاص و جامعه ذکر شده است، خودداری گردد.
عمرتان به خیر و بندگی افزون باد، بلا و درد و بیماری از شما دور باد.



کلیه حقوق محفوظ است / 1392