نگاهی به نقش انقلاب اسلامی در مبارزه با فرقه بهائیت
انقلاب اسلامی مردم ایران در 22بهمن سال 1357 شمسی(13ربیع الاول سال 1399هجری قمری)بعد از 15 سال تلاش پیگیر و تحمل رنج و مشقت های فراوان،به رهبری مرجع عالیقدر جهان تشیع،حضرت امام خمینی(ره) به پیروزی نهایی رسیده و رژیم استبدادی پهلوی،بعداز 53 سال خودکامگی،به عاقبت تمامی حکومت های فرعون صفت تاریخ دچار گردید.خون شهیدان به ثمر رسیده و بانگ اذان برماذنه ها،طنین افکند.اسلام هراسی و اسلام زدایی پهلوی،به اسلامگرایی جمهوری اسلامی ایران مبدل گردیده و والفجر قرآنی،مجدداتاویل خویش را بازیافت.
چنین روز مبارکی،مقارن ولادت حضرت خاتم النبین(ص)به نقل اهل سنت بود و حلاوت این میلاد فرخنده با شیرینی پیروزی انقلاب ،افزون تر گردید.از سوی دیگر چنین روزی درتاریخ مصادف بود با فتح بیت المقدس در سال 16 هجری توسط سپاه اسلام و اکنون بعد از قرن ها پرچم افراشته اسلام با اقتدار بیشتر، در سرزمین سلمان فارسی که مفتخر به یاری و نصرت پیامبر اکرم(ص) بود،به اهتزاز درمی آمد. چرا این دو مناسبت میمون را که پیروزی انقلاب اسلامی ایران ،مقارن با آنها بوده است یادآور شدیم؟ دلیل این تذکر را چنین توضیح می دهیم که:
در دوران 16 ساله حکومت رضاخان پهلوی و دوران 37 ساله حکومت پسرش،دین اسلام به عنوان دین رسمی کشور درقالب یک مزاحم برای خودکامگی پدر و پسر پهلوی قلمداد شده و روحانیون به عنوان نماد عیان تبلیغ و تبیین دین خاتم،در جامعه مورد اقبال و در نظر حکومت در مقام منقتد، قلمداد می شدند.تجربه جریان مشروطه در دوران قاجار به عنوان یکی از تبلورهای نقش آفرینی روحانیون در دفاع از کیان اسلام در جامعه و حق طلبی مردم، اعلان خطری بود برای حاکمانی که نه از طریق قوم و قبیله، بلکه از طریق کوتادی مورد حمایت استعمارگران برتخت جلوس کرده و فاقد هرگونه جایگاه مردمی و حتی حمایتی در نزد سیاست مداران و سیاست پیشگان، بودند. تنها دلگرمی این پدر و پسر بی شک حمایت دول استعمارگری بودند که حمایت هایشان بی اجر و مزد نبود.اجر و پاداشی که تنها به انباشتن حسابهای ارزی از مکیدن خون اقتصاد و نفت مملکت غنی ایران زمین محدود نشده و نقشه صهیون و کلیسا برای از میان برداشتن اسلام نیز در آن عیان بود.
سیاست دین سازی و فرقه پروری،از کثیف ترین سیاست های دول استعماری شرق و غرب در قبال دین مبین اسلام است که تاریخچه ای به قدمت چندین و چند قرن دارد.در دوران پهلوی نیز این سیاست نخ نما که بذر خویش را در زمین جهل و فقر می کارد،تداوم داشته و حتی به اوج خود رسید.
دستگاه دین سازی استعمار برای ایجاد موج اسلام هراسی،در جهت جلوگیری از توسعه قلمرو اسلامی و تجزیه آن به ممالک خرد و حکومت های ضعیف با حاکمان وابسته و بهره کشی اقتصادی و برده داری نوین از ممالک اسلامی اقدام به فرقه سازی در این کشورها نمود.پشتوانه این حرکت سیاسی،اندیشه یهود و علم کلیسا بود و زور و زر دو بازوی قدرتمند سیاستمداران شیاد غرب و شرق در این امر. که با استفاده از دو نقطه ضعف ،جهل و فقر موجود در جوامع اسلامی در اکثر زمان ها موفق به ایجاد نمادهای دروغینی از مبانی راستین دین اسلام شده و جامعه را فریفته و یا به خود مشغول داشته است. نتیجه این فرقه سازی ها هیچگاه به هدف نهایی که همانا نابودی اسلام است منتهی نگردیده و نخواهد گردید.اما ایجاد اختلاف و تفرقه در بین مسلمین(اختلافات قومی و نژادی و فرهنگی و مذهبی)،سوق دادن ممالک به تعرض به مرزهای یکدیگر و راه افتادن مسلمان کشی و برادر کشی، ایجاد تشکیک در اعتقادات جامعه و انحراف جامعه از صراط الله،ترویج غرب گرایی در باورها و رفتارها،تضعیف اقتصادی در سایه ایجاد بحران های اجتماعی و فرهنگی،مشغول سازی عالمان راستین به پاسخگویی به شبهات و غفلت آنها از تولید و ترویج علوم حقیقی،پیدایش هرج و مرج و از بین رفتن امنیت عمومی و یافتن بهانه برای لشکرکشی به این ممالک از اهداف ممکن الوصول استعمار گران بوده که متاسفانه در اکثر مواقع موفق به نیل به این اهداف شده و نتیجه توطئه های خویش را بدست آورده اند.
یکی از این فرق موجود در جامعه اسلامی در حکومت پهلوی،فرقه ضاله بهائیت بود که طبق اسناد موجود جیره خوار رسمی روس و انگلیس بوده و با حمایت های بی مانند حکومت پهلوی نه تنها در ایران زمین،بلکه در سایر ممالک نیز در این دوران 53 ساله به اوج آمال و اهداف خود و پدرخوانده هایش رسید. هدف این نوشتار بیان تاریخ شکل گیری بهائیت نیست و در این باب علاقمندان بایستی به کتب متعدد منتشر شده در این باب مراجعه نمایند. اما به طور خلاصه بایستی گفت که بهائیت فرزند دو مکتب شیخیه و بابیه است که با تکیه بر اصل رکن رابع شیخی گری و ادعای باب امام زمان بودن علی محمدشیرازی در سال 1260هجری قمری(1222شمسی) ،بعد از اعدام باب در سال 1266هجری قمری(1229شمسی)،توسط میرزا حسینعلی نوری ملقب به بهاء الله متولد شد.بهاء خود را وصی و جانشین علی محمدی می دانست که از ادعای باب بودن برای امام زمان شروع و نیابت و امامت و نبوت را مدعی و در نهایت در ادعای الوهیت توبه نامه نوشت ! همین ادعاها در میرزاحسینعلی نوری نیز تبلور یافت و او در سال 1309هجری قمری فوت کرده و جای خویش به عباس افندی،ملقب به عبدالبهاء داد که تا 1340هجری قمری(1300شمسی)در قید حیات بود و بعد از او شوقی افندی تا سال 1374هجری قمری (1336شمسی)ریاست این فرقه را برعهده داشت.میراث این سه تن برای فریب خوردگان جاهل چیزی نبود جز: ادعاهای بی اساس در باب نبوت و مهدویت و الوهیت،کتابهای بی محتوای اقدس و ایقان ،قبله ای ساختگی در حیفا، تقدس زایی خیالی برای برخی اعداد،تولد بیت العدل! برای اداره امور توسط ایادی امرالله ، عقاید و احکام دور از عقل و مخالف با شرایع الهی و اذکار بی معنی و سست بنیان .
اضافه کنید به این سیاهه واقعیت هایی همچون تبعید بزرگان فرقه از ایران و آوراگی در ممالک مختلف،عدم پذیرش توسط دول مختلف و خانه به دوشی مکرر،دزدی و بدنامی طرفداران در کشورهای گوناگون از روی فقر و نداری،اختلافات اساسی درون فرقه ای و انشعابات گوناگون(چون ازلی ها و دیانی ها و بهایی ها)، بی عفتی درون فرقه ای و عیان در جامعه،سرسپردگی بی چون و چرا به روس و انگلیس و حمایت متقابل این دول در مشکلات موجود در باب این فرقه در ایران و عراق و عثمانی و احکام سخت و متعدد بزرگان دینی در باب منع مراوده با اهالی این فرقه.
رضاشاه پهلوی سالهای 1304 الی 1320 حکومت استبدادی خویش را بر مردم ایران تحمیل نمود و این دوران مقارن بود با ریاست و یا به قولی ولی امراللهی،شوقی افندی بر جامعه بهائیان جهان.شوقی افندی تحصیل کرده دانشگاه آکسفورد انگلستان بود که با کادرسازی منسجم برای فرقه بهائیت در تمامی شهرهایی که دارای ساکنین بهائی بودند و تشکیل محافل ملی بهائی در ممالک گوناگون، با ترفند و حیله دادن پست و مقام به بهائیان در مناطق سکونتی خویش،باعث رونق شدید این فرقه در جهان گردید به گونه ای که نوشته اند تا سال 1336 هجری شمسی که شوقی افندی در قید حیات بود، 4200مرکز بهایی در کل جهان شکل گرفته بود. از سوی دیگر او اقدام به ترجمه آثار بهائیان به زبان های مختلف نمود و آثار پرغلط بهائیان به زبان عربی را که برای فریفتن مردم جاهل در باب شباهت به آثار اسلامی به این زبان ،با عدم رعایت هیچکدام از قواعد ادبیات عرب نوشته شده بودند، را به زبان عرفی بهائیان در مناطق مختلف دنیا تبدیل نمود. طبق اسناد تاریخی نقش بهائیت در کودتای سوم اسفند 1299 که نخستین قدم برای رسیدن رضاپهلوی به حکومت بود، کاملا عیان است و معرفی رضاخان میرپنج به عنوان کسی که شایسته مدیریت اوضاع آشفته بعد از قاجاریه باشد، از زبان یکی از بهایی زاده های معروف و بهائیان سرشناس یعنی حبیب الله عین الملک(پدر امیرعباس هویدا) بوده است.رد پای بهائیت در جریان ترور مدرس و تفرقه افکنی در صفوف نهضت جنگل نیز نشان از نقش آفرینی این فرقه در دوران پهلوی اول دارد. رضاخان میرپنج سوادکوهی تلاش عین الملک و موقرالدوله و حتی حسن نیکو در معرفیش به دولت انگلیس برای حضور در کابینه کودتایی سیدضیاء را با خوش خدمتی به دول استعماری و توجه ویژه به فرقه ضاله بهائیت نشان داد.این توجه از چند جهت قابل تامل است. نخست رشد عجیب بهائیت در ایران که بعد از جریان اعدام باب و تبعید بهاء به نوعی متوقف شده بود و نتایج این رشد به شکل باور نکردنی در دوران 37 ساله پهلوی دوم عیان گردید. دومین نظرگاه نیز بایستی به تغییر علنی در شیوه برخورد حکومت با دین و نمادهای دین داری در دوران پهلوی اول باشد.آنجا که باستان گرایی جای اسلام گرایی را گرفته و از سویی دیگر اسلام زدایی در کشور از سوی حکومت بنیان نهاده شد.نظام آموزشی به سوی تقابل با روحانیت و ساختار مذهبی جامعه رفته و به عنوان نمونه مدارس و حوزه های علمیه از 282 باب به 206 و طلاب این مدارس از نظر آمار عددی به یک هفتم تقلیل یافت. کشف حجاب نیز از تلخ ترین وقایع رخ داده برای دین اسلام در مملکت ایران بود که با نفوذ اجانب در ارکان قدرت و تحکم و استبداد رضاخانی به وقوع پیوست. به واقع دین ستیزی نمود عینی در دوران پهلوی اول داشت و چه چیزی مطلوبتر از این برای بهائیان و پدرخوانده های روس و انگلیسی شان.
25شهریور 1320 آنگاه که حکومت از پهلوی اول به پهلوی دوم انتقال یافت،دوران طلایی بهائیت در ایران آغاز شد. دورانی که تا 22 بهمن سال 1357 تبدیل به شیرین ترین زمان حیات این فرقه در ایران گردیده و شاید در هیچ زمانی و هیچ جایی قابل تکرار نباشد. این شکوفایی از چند منظر قابل بررسی است:
1- شاه جدید سیاست دین ستیزی پدر را به خوبی ادامه داده و با حمایت و خط دهی علنی بیگانگان رواج فساد و بی بند و باری ،ترویج باستان گرایی،اصرار بر کشف حجاب ،وارد کردن بانوان به صنف نظامی گری،تغییر تاریخ هجری به تاریخ شاهنشاهی،برپایی جشن های شاهنشاهی ،انقلاب سفید ،دستگیری و تبعید و زندانی کردن مراجع و روحانیون و حذف روحانیت از منصب قضاوت از واضح ترین این سیاست ها در جهت زدودن نشانه های اسلام از ایران زمین بود.
2- شاه پسر با تاکید بر سیاست تجدد به جای سیاست تمدن،راه واردات بی رویه را به کشور گشوده و خود مبلغ مصرف گرایی در جهت غربی شدن جامعه گردید.واردات کالاها که اکثرا از کشور تازه به رشد رسیده آمریکا انجام می گرفت، به نوعی در انحصار بهائیان قرار گرفته بود که سودهای کلان ناشی از آن در راه پیشبرد مرام این فرقه صرف شده و از سوی دیگر واردات باعث نابودی اقتصاد و تولید و کشاورزی ایران زمین می گردید.جالب آنکه حتی در مواقعی که تهیه ارزاق و اجناس با قیمت بسیار پایین تر از داخل کشور ممکن بود،با اعمال نفوذ بهاییان در دستگاه های دولتی این مواد از خارج از کشور وارد و سود کلان آن نصیب این فرقه می گردید.
3- ثروت های بادآورده بهائیان که ناشی از چراغ سبز رسمی دولت و شاه پسر بود،علاوه بر اینکه در باب خرید املاک و تصرف آنها در نقاط مختلف کشور بکار میرفت،برای بهائیان خارج از کشور نیز بسیار مفید بود چراکه به صورت هدیه از سوی ایران به دستگاه رهبری بهائیت در حیفا ارسال می شد .بسیاری از رشدهای بهائیت در آن دهه ها مرهون پول بهائیان ایرانی است که از طرق یادشده به آن دست یافته بودند. از سوی دیگر تاسیس یا تملیک کارخانه جات و دستگیری های مالی از مستمندان خود جذبه این فرقه را برای افراد ضعیف جامعه ایران فراهم کرده بود. شایعه بوده باشد یا شعار، اما همین که می گفتند بهایی بی کار نمی ماند، خود می توانست عامل جذبی قوی در جامعه بحران زده آن زمان ایران بوده باشد. در این باب لازم است تحقیق شود در باب نام هایی همچون هژبر یزدانی و حبیب ثابت مشهور به ثابت پاسال و مهندس ارجمند و مهدی میثاقیه که در زمان پهلوی به بالاترین سرمایه داران کشور تبدیل شده و همگی به افتخار بر بهائی بودن خویش می بالیدندو پپسی کولا نوش جان می کردند.
4- نفوذ بهائیان در ارکان دولت با چراغ سبز پهلوی دوم،بالاترین فرصت را برای قدرت نمایی بهاییان در طول تاریخ فرقه و در کل ممالکی که حضور دارند را فراهم نمود.بهائیان در دوران قاجار نیز در سیستم حکومتی افراد نفوذی داشتند لیکن در آن دوران همیشه اعتقاد خویش را مخفی کرده و از اعلان و بروز آن حذر داشتند.اما در دوران پهلوی این موضع کاملا تغییر یافته و بهائیت رخ عیان کرده بود. نگاهی به لیست زیر نشان از مقدار نفوذ بهائیان در دستگاه حکومتی پهلوی دارد:
صنیعی آجودان مخصوص شاه و بعدها وزیر جنگ و وزیر تولیدات کشاورزی – عبدالکریم ایادی پزشک مخصوص پهلوی دوم و رئیس بهداری ارتش – امیرعباس هویدا نخست وزیر13 سال از دوران پهلوی – زرندی رئیس دفتر همسر محمدرضا-روحانی وزیر آب و برق و کشاورزی-آرام وزیر خارجه-کیانپور وزیردادگستری-تسلیمی وزیربازرگانی-شاهقلی وزیرعلوم و بهداری-نهاوندی وزیرعلوم و ریاست دانشگاه تهران و شیراز-فرخ روی پارسا وزیر آموزش و پرورش-سیهون رئیس دانشکده هنرهای زیبا- ورقا مدیر در دانشگاه تربیت معلم- ایمن رئیس موسسه تحقیقات تربیتی- شفقت ریاست ستاد ارتش -خسروانی آجودان همسر شاه و معاون نخست وزیر و وزیر تربیت بدنی-راسخ رئیس برنامه و بودجه-ثابتی معاون ساواک و بسیاری نام های دیگر.
طبق اسناد موجود در کابینه هویدا 9 وزیر بهایی حضور داشته و در سال 1351 تعداد112 تن از امرای ارتش و شهربانی و ژندارمری از بهائیان بودند. این مقدار از نفوذ در مناصب حکومتی و نظامی و آموزشی معادل است با تغییر کلی ذائقه تمام نهادها و ادارات زیرمجموعه.کیست که بتواند تاثیر دکتر ایادی در تحمیل بهائیان به شاه و تاثیر هویدا در رشد و ترقی بهائیان را نادیده بگیرد. چنین نفوذی معادل است با آزادی کامل بهائیان در ایران زمین و طی نمودن ره هزار ساله در عرض چند سال و ریشه دواندن کامل بهائیت در تاروپور دیوان سالاری مملکت ایران اسلامی که از اسلام نامی بیش باقی نمی گذاشت.
5- تاسیس تلویزیون توسط حبیب ثابت پاسال بهائی در ایران و اعلام رسمی او در طی نامه ای به محفل ملی بهائیان ایران در باب اینکه هدف اصلی اش از تشکیل تلویزیون در ایران ایجاد کار برای بهائیان و ایجاد امکاناتی برای نشر افکار و معارف بهایی بوده است، یکی از بالاترین درد های کمرشکن برای دین داران و مسلمانان صاحب دغدغه ای بود که برای رساندن صدای خویش به گوش مردم با هزاران مانع از طرف حکومت مواجه بودند و سایه ساواک از سرشان لحظه ای کم نمی شد و در مقابل فرقه ای بی محتوا و ضاله و منحرف توانسته بود اختیار بهترین و جذاب ترین وسیله را برای منحرف سازی جامعه در قبضه خویش بگیرد.
در مقابل تمامی موارد مذکور چتر حمایتی اعلاحضرت همایونی بر سر بهائیت مستدام بوده و تا آخرین لحظه از حکومت استبدادی پهلوی،ذره ای از این حمایت دستوری که جزو اوامر دول استعماری به شاه ایران بود کاسته نشد. بی جانیست اگر گفته شود که محمدرضا دست نشانده ای بود که اوامر محافل بهائیت را از طریق دکتر ایادی دریافت و بی چون و چرا نسبت به عملیاتی کردن آنها اقدام می نمود. فردوست رئیس دفتر اطلاعات شاه پهلوی ،جمله ای دارد شنیدنی که می گوید: نمی دانم ایادی در کشور حکومت می کند یا محمدرضا؟
دوران طلایی بهائیت و ماه عسل این فرقه در زمان حکومت استبدادی پهلوی به بهترین صورت ممکن در حال طی شدن بود. ولی در کنار تمامی این خوشی ها،انتقاد های مکرر مراجع و روحانیون و نهادهای مذهبی مردمی، تلخکامی برای بهائیت را بوجود می آورد. تلخی اندکی که در مقابل شیرینی های وسیع و مکرر، چندان به حساب نمی آمد. آیت الله العظمی سیدحسین بروجردی تا زمان حیات خویش (1340شمسی) مخالفت های مکرر و علنی خویش بر ضد بهائیت را بروز داده و طلاب و متدینین را به تبلیغ و نگارش آثار بر علیه بهائیت دعوت می نمود. آیت الله صافی گلپایگانی و علی دوانی با هدایت های ایشان بر نگارش کتب در تبلیغ و تبیین مهدویت اقدام و ادعاهای بهائیت را نقض می نمودند.محمدتقی فلسفی و بسیاری دیگر از شاگردان آیت الله بروجردی با حضور در منابر با نهایت فصاحت توطئه بهائیان را رسوا و از عقاید مستحکم اسلام در مقابل توهمات بهائیت دفاع می نمودند. فدائیان اسلام نسبت به این گروه اعلام خطر کرده و آنها را طی بیانیه ای خطرناک ترین دشمن برای جان و مال و ناموس و وطن و استقلال ایران برمی شمردند.مطهری از احکام مربوط به مراوده با بهائیان در منابر سخن می گفت. گروههای متدین نیز در این راه بی کار ننشسته و با تشکیل جلسات مختلف مذهبی و تشکیل حلقه های درس و برنامه های مذهبی فراوان نسبت به عیان کردن توطئه بهائیان اقدام می نمودند از جمله انجمن ضد بهائیت که از سال 1332 تاسیس و با آموزش عقاید حقه اسلامی و نقد آرای بهائیت،نسبت به نجات جوانان مسلمان از تور حیله و فریب بهائیت تلاش و با بحث و مناظره باعث رجعت بسیاری از بهائیان فریب خورده می شدند. اما نتیجه اینهمه تلاش فقط در رده های جزئی و پایین جامعه نمود داشت.برگ های درخت بهائیت توسط این گونه کارها هرس می شد،اما ریشه درخت بیشتر و بیشتر در ارض ایران ریشه دوانده و درخت تنومند تر و میوه هایش متاسفانه افزون تر می شد.
امام خمینی(ره) نیز که بعد از رحلت آیت الله بروجردی نقش محوری در بین روحانیون و دین مداران یافته بود بارها و بارها در بیانات خویش خطر بهائیت را متذکر شده بودند.ایشان از اختصاص بودجه ویژه برای حضور بهائیان جهان در قالب تورهای گردشگری در ایران انتقاد کرده و از اینکه بسیاری از پست های حساس در اختیار ایشان است ،اعلام خطر کرده بودند. امام به صراحت بهائیت را از عمال اسرائیل شمرده و حضور بهائیت در ارکان دولت را نشانه نزدیک بودن خطر اسرائیل به ایران و اسلام برمی شمردند. در بیاناتی دیگر وجود مراکز تبلیغاتی کلیسایی و صهیونیسم و بهائیت در تهران را برای گمراهی مردم و دور کردن از احکام و تعالیم اسلامی شمرده و هدم این گونه مراکز را وظیفه مسلمانان و روحانیون دانسته اند. در سال1341 نسبت به فلج شدن اقتصاد ایران توسط بهائیان اخطار دادند. امام در آن سال اعلام کرده بود که تاوقتی حکومت از اسرائیل و بهائیت دفاع می کند،دست از مبارزه برنخواهد داشت. در سال 1343 شمسی این مرجع تقلید نسبت به نجس و کافر بودن اعضای فرقه بهائیت فتوا داده و ازدواج با آنان را حرام اعلام کرده بودند. در آخرین روزهای دوری از وطن نیز که پیروزی نزدیک بود از مضر بودن بهائیان برای مملکت سخن گفته بودند.
امام آمد و مردم در ایام دهه فجر خونها برای اسلام نثار نموده و قیام پانزده ساله خویش را به ثمر رساندند. سلطنت پهلوی نابود و مجسمه حکومت شاهنشاهی 2500ساله سرنگون گردید.ثمره اصلی انقلاب بی شک سرنگونی حکومت طاغوتی و ضد اسلام پهلوی بود که به حاکمیت اسلام بر ایران منجر می گردید و بی شک حضور اسلام در راس حکومت مساوی بود با نابودی دشمنان اسلام که بارزترین آن برچیده شدن دست اسرائیل و دست نشانده آنها ،بهائیت بود.
انقلاب مردم ایران به رهبری مرجعی دینی ،مهدامر الله بهائیان را که در نقشه ده ساله شوقی افندی مقرر بود بعد از اسرائیل به عنوان دومین کشور بهائیت ،نصیب بهائیان گردد از شر توطئه کشورهای استعماری روس و انگلیس و آمریکا نجات داده و نقشه ها و وعده های بیت العدل حیفایی را نقش برآب نمود. بیت العدلی که ایادی هایش بعد از کشتار خونین مردم در 15خرداد 1342 اظهار تبریک خویش را نثار قاتلین مردم حق طلب می نمود و در طول تمامی این سالها، با نشاندن افراد خود بر پست های حساس نظامی ،مردم مسلمان را سیبل تیرهای خویش نموده بود.
22بهمن 1357 که مصادف با میلاد خاتم النبیین(ص) و فتح بیت المقدس بود،فتحی نو در ایران اسلامی برای سپاه اسلام در مقابل فرقه ضاله بهائیتی ارمغان آورد که همچون غده ای سرطانی کشور را به خویش آلوده کرده بود.فتحی شیرین که به یکباره کاخ حکومت بهائیان را در هم کوبیده و طاغوت فرعونی و هامانی و قارونی بهائیت را در ایران نابود ساخت. از سویی دیگر شیرینی میلاد نبی را در کام مسلمین شیرین تر ساخته و تولد آخرین پیامبر و عقیده مسلمین در ختم نبوت را به عنوان سندی مسلم در مقابل تمامی فرقه ها و مدعیان نبوت در تمامی اذهان متذکر گردید.
یکی از سران بهائیت بعد از پیروزی انقلاب گفت: جامعه بهائی احساس می کند از جهات اداری،اجتماعی و مالی در حال مرگ است و با بدترین بحران در تاریخ 128 ساله اش مواجه شده است. آری تمامی تلاش های قدمی و اثری و مالی و فکری و ... در باب مقابله با بهائیت ماجور است و خداوند همگان را موفق به مقابله با مخالفین و دشمنان دین مبین اسلام نماید.آری تمامی نجات های رخ داده در باب رهانیدن بهائیان فریب خورده از تور حیله بهاء الله و ایادیش مستحق پاداش است و شامل فضیلت احیای افراد. اما آنچه در انقلاب اسلامی رخ داد نجات یک نفر ،نقد نویسی بر یک کتاب یا عقیده،سخنرانی در باب اثبات مهدویت یا نقد اراجیف بهائیان نبود. بلکه نتیجه انقلاب اسلامی مردم ایران برچیدن نفوذ بهائیت از ایران عزیز و خشکاندن ریشه آنها در این کشور اسلامی بود.درختی که به تبر بت شکن دوران از تنه نه ،بلکه از ریشه کنده شده و آنچه بعد از آن باقی مانده دیگر هیچ منبع تغذیه ای نداشت. اندکی تامل لازم است تا شیوه مبارزه با توجه به امکانات و زمان به روز رسانی شود تابهترین نتیجه حاصل آید و آن کاری که انقلاب با بهائیت کرد پیمودن ره چندده ساله در ایامی مختصر بود. درود بی پایان بر روح تمامی شهدای انقلاب و رهبر آزادمرد و دوراندیش شان .

این مقاله در تاریخ 25 بهمن 1399 در خبرگزاری مهر صفحه دین و آیین با کد خبری 5142984 منتشر شده است-خبرگزاری رسا نیز نسبت به بازنشر آن اقدام نموده است.



کلیه حقوق محفوظ است / 1392