تشکیل حکومت جهانی وحاکمیت عدالت بر کل جهان توسط آخرین وصی نبی خاتم(ص)،جزو اعتقادات راسخ تشیع می باشد که پشتوانه چنین باوری،آیات قرآن و روایات ائمه طاهرین(ع)است.بی شک این نوع حکومت بدون عنایت الهی و اراده آن خالق بی همتا،میسر نخواهد شد و اعجازی رخ خواهد نمود تا وعده الهی تحقق یافته و نصرت باری تعالی،حکومت جهانی عدل و حق را باعث گردد،حتی اگر بدخواهان و ناباوران،خوش نداشته باشند.قرنهاست که درآموزه های بشری اقصاء نقاط جهان،سخن از منجی است که روزی ظلم و ستم را از بین برده،تاریکی ها را زدوده و روشنی و امید و قسط را در عالم برپاخواهد کرد،که اگر چنین امیدی نبود،زندگی بسیار بسیار سخت شده و انگیزه های زیستی،همگی فدای یاس و خستگی از اوضاع می گردید.در آموزه های الهی نیز همیشه و همه زمان،سخن از موعودی است که حاکمیت الله را تحقق می بخشد و چه زیباست ختم شدن تمامی این موعود ها در آخرین دین و کامل ترین طریق،به مهدی موعود،حضرت حجت بن الحسن العسکری(عج).
سوالی که ذهن را درگیر خویش می سازد این است که شناخت غرب و شرق و خاور دور و نزدیک و خلاصه جهانیان،از مهدی موعود چیست؟چقدر او را می شناسند؟از او چه می دانند؟از چه طریقی با او آشناشده و از چه طریقی نسبت به او معرفت کسب کرده اند؟اهمیت این سوال آنگاه مشخص می شود که تاکید بر جهانی بودن حکومت مهدوی را فراموش نکرده و از سوی دیگر،ناگهانی بودن امر ظهور و قیام حضرت برای تشکیل حکومت جهانی را نیز در نظر داشته باشیم.
در این سطور بر آنیم با عنایت به منابع موجود،معرفت غرب نسبت به مهدی موعود اسلام را سنجیده و از کم کاریهای آشناسازی عالَم،با منجی حقیقی توسط عالمان دینی بگوییم.دقت کنیم در این نوشتار،در پی تحقیق در باب منجی گرایی و هزاره گرایی و آینده پژوهی و باورداشت بازگشت مسیح،نبوده و به صورت مشخص در تلاش برای شناخت از معرفت غرب،نسبت به مهدی موعود اسلام می باشیم.
*مستشرقین کیانند؟
دراصطلاح به محققینی که در باب شرق تحقیق کرده و فرهنگ و تمدن شرق را مورد مطالعه قرار می دهند، مستشرق گویند.به دلیل حضور پررنگ دین در مشرق زمین،بدیهی است که یکی از موارد مهم مطالعه این دانشمندان،موضوعات دینی و ادیان شرقی باشد.تحقیقات چنین شرق شناسانی در باب اسلام کم نبوده و آثار فراوانی نیز در این باب به نگارش درآمده است.اما اشکالات اساسی به این آثار تحقیقی،حتی به شرط آنکه نیت این شرق شناسان را تحقیق علمی خالص بدانیم،وارد است از آن جمله:برداشت های شخصی و تکیه بر حدسیات و پیش داوریها و تاثیرات شدید پیش فرضها در تحقیق،دخالت دادن برخی تعصبات دینی و سیاسی و فردی در تحقیق،وجود اهداف تبشیری و استعماری در پشت پرده و حق نمایی برداشت های نادرست خویش با اتکاء به روش تخصصی تحقیق.
این اشکالات وارده بر تحقیقات مستشرقین،از یک سو،مایه تضعیف دین در داخل کشورهای اسلامی و حقیر پنداری باورها و اعتقادات آنها در نظر سایرین شده و از سوی دیگر با تحریف-تدلیس-تاویل-دستکاری-زشت نمایی-تاکید غیرواقع به افسانه ها و خرافات و جعلیات و شایعات و اسرائلیات و روایات ضعیف،باعث تحقیر معارف والای این آخرین دین الهی شده اند.نهضت آزادی بخش جلوه دادن مهدویت-تاریخ سازی جعلی برای تولد اندیشه انتظار مهدی-عاریتی نمایاندن مهدویت-محدود سازی این اندیشه به مذهب تشیع و امثال چنین نمونه هایی،از آسیبهای جدی است که اینچنین مستشرقینی به معرفت غرب از مهدی اسلام،وارد ساخته اند.
*مهدی(عج) در منابع مستشرقین
اگر انسانی آزاده بخواهد بدون تعصب سراغ تحقیق و جستجو در باب حقیقت رفته و سعی کند با پاسخ یابی به سوالات خویش،زمینه درک درست از حق و حقیقت را در خود فراهم ساخته و آنچه هست را به جای آنچه شنیده است،جایگزین نماید،سراغ منابع مطالعاتی معتبر رفته و آنها را مبدا تحقیق خود قرار می دهد.حال آیا منبعی معتبرتر از دائره المعارف ها می توان یافت؟سری کتبی که به صورت تخصصی،با استفاده از مقالات انسانهایی متخصص و محقق،گردآوری شده و نظارتهای فراوان را پشت سرنهاده تا به مرحله چاپ برسد.کتبی که نامشان ،اعتبارشان ومستند بودن مطالب را یدک می کشد.حال اگر کسی در دنیای غرب سراغ شناخت حقیقی از مهدی موعود اسلامی باشد و سری به دائره المعارف های معتبر بزند،چه چیزی خواهد یافت؟در سطور زیر اندکی از این مطالب موجود در دائره المعارف های غربی را اشاره می نماییم،تا معرفت غربی از مهدی اسلامی را سنجیده باشیم.
1-دائره المعارف اسلام(Encyclopedia OF Islam)مقالات"المهدی"و"قائم آل محمد"اثر ویلفرد مادلونگ:
در این دائره المعارف مهدی،از ریشه"ه د ی"به معنی کسی که درست هدایت شده،معنی و آن را لقبی احترام آمیز و بدون داشتن بار منجی گرایانه،مصطلح دانسته اند که در قرآن بدین شکل نیامده،اما مشتقات "ه د ی"در کتاب مسلمانان موجود است.
سوال مهمی که سعی شده در این نوشته ها پاسخ داده شود،آغازشروع مصطلح شدن این عنوان در جهان اسلام است.نویسنده تاکید دارد که این عنوان از صدراسلام کاربردداشته و حسان بن ثابت او را در باب پیامبر(ص)بکار برده و سالهای بعد سلیمان بن صرد نیز در باب امام حسین(ع)بعد از شهادتش گفت:((مهدی پسر مهدی))و یا فرزدق در مدیحه ای ولید را ازهدات مهدیین می شمارد.اما هدف از مصطلح شدن این عنوان چه بوده؟چنین می خوانیم که آغاز بکارگیری این مفهوم مربوط است به درگیری های داخلی پس از مرگ معاویه،که مختارثقفی در قیام خویش محمدحنفیه را مهدی نامیده و تاریخ نشان می دهد این تلاشی بوده است از طرف شیعیان کوفی در جهت انتظار کشیدن حاکمی که اسلام را به کمال نخستینش باز می گرداند.در این مقاله ادعای همنامی مهدی با پیامبر(ص)را از زمان مختار می دانند که در طرفداری محمدحنفیه این کار را کرده است.
از سوی دیگر برای مقابله با مهدی موعودی که علویان آن را از خود می دانستند،در تاریخ آمده سلیمان از خلفای بنی امیه را در اواخر قرن نخست به ترویج این عقیده معروف می دانسته اند و جریر شاعر در سروده هایش عمربن عبدالعزیز و هشام را مهدی موعود می نامد.تاکید عجیبی بوده بر مهدی نامیده شدن عمربن عبدالعزیز که طاوس بن کیسان این امر را رد می کند،چون مشخصات دوران مهدی را در دوران عمر دوم نمی بیند و به ظاهر حسن بصری رد می کند و می نویسدمهدی نیست مگر عیسی،اما اگر قرارباشد مهدی وجود داشته باشد آنگاه عمردوم مهدی است و این امر نبوده مگر برای خارج ساختن مصداق مهدی از انحصاری بودنش در علویان. یا نقل روایتی بوده از پیامبر توسط محمد بن خالد جندی ،که هیچ مهدی ای در کار نخواهد بود مگر عیسی.البته این روایت توسط کارشناسان حدیث معتبر دانسته نشده است.از سوی دیگر در روایات،مهدی را رهبری دینی می شمارند که عیسی بعد از نزول از آسمان،پشت سر او نماز می خواندو او را همردیف انبیاء شمردند.
اما مهدویت در عصر عباسی معنایی دیگر می یابد.قیام های دوران بنی عباس امیدهای مسیحایی(منجی گرایانه) در میان توده مردم را برانگیخت و سیر مهدی نامیده شدن خلفای عباسی بدین شرح آمده که:سدیف شاعر، خلیفه اول عباسی را مهدی هاشمیان نامید.ابودلامه،شاعر دربار،خلیفه دوم را مهدی موعود دانست.خلیفه سوم منصور نیز مهدی نامیده شد.تمامی این تلاش ها در جهت بهره بردن از این مفهوم غنی اسلامی بوده و ترویج این اندیشه که مهدی از بنی العباس است.مقابله با این کار که مهدی از فرزندان عباس خواهد بود،توسط راویان عمدتا کوفی شدت گرفت و در زمان خلیفه دوم عباسی نیز قیام محمدبن عبدالله حسنی،این ادعای عباسیان را با چالش مواجه کرد.و در نهایت به سرعت روایاتی در جامعه نشر شد که مهدی از نسل محمد(ص) و دخترش فاطمه(س) خواهد بود.
در این مقاله مورد مهمی نیز ذکر می شود و آن اینکه افرادی چون محمد حنفیه،پسر او ابوهاشم و عبدالله بن معاویه و محمدبن عبدالله(نفس زکیه)و تعدادی از علویان که به نام مهدی مطرح شدند،ویاموسس سلسله فاطمیون به نام المهدی به عنوان موعود منتظر مطرح شد،نیز نتوانستند انتظارات را برآورده کند وسریعا از اندیشه ها محو گردیدندو ادعایشان صادق قلمداد نگردید.
د راین کتاب مرجع،به عنوان قائم نیز اشاره شده است که در تعریف،آن را فردی از خاندان پیامبر که انتظار می رود،در برابر رژیم های نامشروع قیام کند،خوانده شده،در مقابل قاعد یا اعضای نشسته خاندان،که از کشیده شدن به کارهای مخاطره آمیز نظامی اجتناب می کردند.این لقب که ارتباط ویژه ای با مفاهیم رجعت و نشانه های ظهور دارد،به ظاهراز اوایل قرن دوم از پایان دوره بنی امیه بکار رفته و در امامیه جایگزین واژه مهدی شده است.
2-دائره المعارف هزاره گرایی(Encyclopedia Of Millennialism and Millennial Movements) مقاله "مهدییسم"اثر تیموتی.آر.فرنیش:
در این دائره المعارف مهدی از "ه د ی" به معنی کسی که به راه راست هدایت شده،قلمداد و او را چهره ای فرجام شناختی شناسانده است که در احادیث اسلامی اخبار مربوط به عقیده به او،موجود و او را از اهل بیت پیامبر(ص)، همنام او،شبیه او از نظر ظاهر،هدایت گر مومنان بر علیه دجال و یاجوج و ماجوج،بنیان کننده پرستش مجدد خدا و احیا کننده عدالت و برابری در میان اهل زمین می دانند.
این مقاله بر این امر تاریخی تاکید دارد که عباسیون مدعی این مقام برای حاکمان خود شده و حمایت شیعیان را جلب کردند در سرنگون سازی بنی امیه و این فقط بهره برداری بود سیاسی از عنوان مهدی و باورداشت اسلامی به آن.از سوی دیگر فاطمیون که شیعیان اسماعیلی بودنداین اعتقاد را با عرفان گرایی و قالب باطنی درآمیختند و یا موحدون بنیانگذارشان را مهدی موعود خواندند و حکومتی سنی مبتنی برمهدویت را یک قرن اداره کردندتا نشان دهند مهدویت به عنوان یک ایدئولوژی مخالف و بطور بالقوه قدرتمند در جهان اسلام در اعصار مختلف به بقایش ادامه می دهد.
3-دائره المعارف جهان نوین اسلام( The Oxford Encyclopedia Of Modern Islamic World)دو مقاله "مهدی"اثر رابرت.اس.کرامر و"موعودگرایی"اثر عبدالعزیز عبدالحسین ساشدینا :
در این مقالات،مهدی فردهدایت شده از طرف خداوند معرفی شده که لقبی بسیار محترمانه بوده و کاربرد آن برای پیامبر وچهار خلیفه(شاید به عنوان حاکم عادل یا لقبی محترمانه)مورد تاکید قرارگرفته است.دراین کتاب مهدی را شخصیتی فرجام شناختی و یکی از شخصیت های آخر الزمانی که با حضورش پیش از آخر الزمان،منجر به ایجاد عصر عدالت و ایمان واقعی می شود و نشانه مداخله خداوند در تاریخ بشر از طریق تعیین این فرد برای رهایی مردم از ظلم و ستم در آخرالزمان است،می شناسیم.
در باب تاریخ رواج این عنوان می خوانیم که قبل از محمدحنفیه،این واژه به عنوان منجی موعود اسلامی برای شخص دیگری بکار نرفته است و در نظر شیعه اثنا عشری،امام دوازدهم بعد از امام عسکری(ع)،مهدی نامیده شده و او یک ناجی مسیحا است که روزی بازگشته و از آرمانهای طرفداران خود حمایت خواهد کرد.در قرآن ذکری از این لقب نیامده است.ولی احادیث زیادی در این باب وجود دارد که از نظر نویسنده به دلیل اختلاف های مفهومی فراوان نیز قابل انطباق نیستند.عوامل تاریخی و جامعه شناختی پس از رحلت نبوی در تشدید امیدها و انتظارات از مهدویت تاثیردارد.شیعیان موردآزار و اذیت پس از خارج شدن خلافت از طایفه بنی هاشم،امید به یک رهبر عدالت گستر داشتند. واو همان مفهوم عنوان مهدی است.
انتظار مهدی انتظار تحقق آرمان متعالی بر روی زمین است،که همان نظم جهانی اسلام خواهدبود و مهدی وارث پیامبر و خلیفه خداست.جوهره مهدویت در اسلام حماسه جست و جوی عدالت و صلح است در وضعیت بحرانی بشر،معنایی که انسانها بدان شدیدا نیازمندند وتعداد مدعیان مهدوی نشانه اقبال عمومی به مفهوم مهدویت است.نقطه اشتراکی در نزد همه این قیام ها و ادعاها،مقابله با فساد وفساد زدایی از آرمان های اسلامی بوده و نویسنده معتقد است باتوجه به قدرت برانگیزنده مهدویت و شرایط انعطاف پذیر ظهور مهدی،می توان انتظار داشت که هرجا منافع اسلام در خطر است،ادعای مهدویت مطرح شود.این عنوان نشانه آرمان گرایی امت اسلام است که نقش اصلی آن برعهده خلیفه الهی می باشد، یعنی مهدی(عج) از سلاله زهرا(س)دختر پیامبر و هم نام پیامبر(ص).
چنین می خوانیم که انتظار آمدن کسی که جهان را پر از عدل و داد می کند،فقط امید به آینده نیست،بلکه نوعی ارزیابی مجدد در هر دوره از حیات اجتماعی است و هرنسلی تصور دارد که مهدی در زمان ایشان ظهور می کند. از سوی دیگر همین اندیشه قیام ها و ستیزه ها را عامل می گردد مثل انقلاب عباسیون و فاطمیون. البته سرخوردگی مکرر طرفداران پیش گویی های مهدویت،به تدریج از تاکید برمهدی به عنوان قدرت سیاسی به اصلاح دینی تبدیل می شودو تبدیل شدن اقدام سیاسی لحظه ای به قالب تعالیم باطنی از عوارض این سرخوردگی است.و تعریف آخر این مقاله این است که انتظار یعنی نگرشی سیاسی فعال که مومنان را دعوت به آمادگی و هوشیاری کرده و هر لحظه امکان ظهور را مطرح می کند.
4-دائره المعارف دین(Encyclopedia Of Religion)"موعودگرایی"اثر هلمر رینگرن:
در این دائره المعارف نیز مهدی کسی که هدایت شده یا هدایت شده از سوی خداست معنی شده و از طرف دیگر او هدایت شده هدایت گر است(مهدی و مهتدی).نویسنده به طریق استنتاجی متفاوت،آیات موجود در قرآن در باب قیامت نشانگر بی نظمی فوق العاده ای می داند که در عالم رخ خواهد داد و دوره استثنایی از وحشت و ترس شکل خواهد گرفت که این اخبار زمینه ای می شود برای پذیرش اخبار و وقایع خاص دوران آخر الزمان و ظهور منجی موعوددر بین مردمان .
در نظر نویسنده این مفهوم در فاصله بین قتل خلیفه سوم و شهادت امام حسین(ع)به عنوان اعتقاد به منجی از میان گروههای ناآرام عرب که حامی ادعاهای علویان در خصوص رهبری مشروع جامعه بودند بوجود آمده و شرایط خاص اجتماعی و سیاسی با تفسیری متفاوت از وحی در شکل گیری آن موثر بوده است.مبدا این مفهوم در تاریخ اسلام همزمان با قیام مختار در کوفه و تبلیغات او در باب محمدحنفیه و پایه گذاری جنبش کیسانیه بوده است.در سه قرن اول جنبش های گسترده شیعی پدید آمده که بارها عنوان مهدی توسط علویان بکار رفته به عنوان نمونه برای محمدنفس زکیه یا عبیدالله بنیان گذار سلسله اسماعلیه فاطمی در شمال آفریقا و همچنین است بکار بردن این لقب برای خلفای عباسی.اما علویان حسینی به عنوان گروهی که در هیچ قیامی و جنبش سیاسی شرکت نمی کردند،انتظار منجی آینده را محور تعالیم خود قراردادند.
در نگاه نویسنده،علویان حسینی لقب مهدی برای خود بکار نمی بردند،اما از امام و قائم یا هادی المهتدین استفاده می کردند.بعد از امام یازدهم در سال 874 اعتقاد پیدا کردند،که پسر این امام غایب است و تا بازگشت قریب الوقوعش ارتباط با او فقط از طریق نمایندگان میسر است.پس از 941میلادی غیبت کامل این امام غایب با عنوان مهدی تا بازگشتش در آخرالزمان،مورد پذیرش علمای قوم واقع شد.مهدی از معرض دید بشر ناپدید شده و تا ظهوری مجدد مورد انتظار است،که به صورت معجزه آسایی در وضعیتی شبیه بهشت زندگی می کند.
*تفاوت مهدی مستشرقین با مهدی موعود اسلام
بعد از تامل در دائره المعارف های غربی که مقالات آن توسط مستشرقین نگارش شده است،تفاوت های آشکاری بین معرفت غرب با معارف اسلامی در باب باورداشت مهدویت مشاهده می شود که نشان کم کاری عالمان شیعی در جهت تبیین و تبلیغ و ترویج صحیح این باورداشت در جوامع علمی ممالک مختلف می باشد.به نوعی که شاهدیم در بهترین شرایط منبع اساسی این مستشرقین،تاریخ های نگاشته شده توسط مورخین سنی مذهب و یا مدعیان جامعه شناسی چون ابن خلدون است.دقت کنیم که در معارف شیعی:
1-عنوان مهدی متعلق به شخص بوده و ایشان فرزند امام حسن عسکری(ع)از نسل امام حسین(ع)و سلاله زهرا(س)و نبی خاتم(ص)بوده و مهدی نوعی،به معنی هدایت شده یا هدایت گر،در اعتقاد شیعی از این عنوان برداشت نمی شود.
2-این مفهوم از لحظه تولد اسلام،متولد شده و در لسان نبوی در احادیث مختلف مورد اشاره قرارگرفته است.در تمام این احادیث به فرزندی اشاره شده از نسل نبی(ص)و زهرا(س)که بعدها به دنیا آمده و عالم را از ظلم و ستم خواهد زدود.در این روایات به نسب و عمر طولانی،غیبت ایشان به صراحت اشاره شده و هیچگاه مهدی نوعی مورد نظر نبوده است.
3-اگرچه به صراحت نام مهدی در قرآن نیامده است،اما مفهوم مهدویت و برقراری عدل و داد بعد از عالم گیرشدن ظلمت و تاریکی و همچنین حکومت نهایی و حاکمیت مستضعفین به خواست الهی در آیات به صراحت مورد اشاره قرار گرفته است و صد البته که آیات قرآن نیازمند معلم بوده و دارای تبیین و روایات ذیل بسیاری از آیات نشانگر حضور این مفهوم والا در قرآن می باشد.
4-حضور مدعیان مهدویت از تمامی اقشار مسلمان،حتی مخالفین اهل بیت(ع) و تعدد این مدعیان،نشانگر ریشه دوانی شدید این اعتقاد در جامعه اسلامی و آرزوی مسلمانان برای تحقق وعده الهی و درک آن دوران را دارد که همین عقیده پاک در بسیاری از مواقع باعث سواستفاده ظالمان و حاکمان جور شده است.اما برای محققین حقیقی تاریخ مشخص است که صاحبان اصلی این مفهوم،یعنی اهل بیت(ع)هیچگاه با این سواستفاده کنندگان همراهی نکرده و همیشه مستند به روایات نبوی و علوی،چشم انتظاری خود به مهدی ابن عسکری(عج)را اعلام کرده اند.
5-منتصب کردن آغاز حضور این مفهوم به جریان مختار و محمد حنفیه،ناشی از ضعف تحقیقی و یا ضعف منابع مطالعاتی این مستشرقین بوده و نشانگر ضعف تاریخ نویسی در بین شیعیان نیز می باشد.جریان محمدحنفیه و فرقه های شکل گرفته بعد از او،بایستی به خوبی تبیین شده و این تبیین علاوه از منابع تاریخی،بایستی به منابع اعتقادی نیز مستندباشد.این نوع نگاه سعی می کند مهدویت را ساخته و پرداخته فرقه های اسلامی قلمداد کرده و از حقیقتی که تحقق خواهدیافت،به باوری دور و امیدی غیرقابل دسترس تبدیل نماید.جالب آنکه این تلاشها حتی تاریخ های بسیار قبل تر از ولادت مهدی موعود(عج)را هدف گرفته بودند.
شناخت معرفت غربیان نسبت به مهدویت،می تواند نقاط تاریک معرفتی غیرمسلمانان به این باور عمیق اسلامی را مشخص کرده و وظیفه سنگین علما و محققین شیعی در راه تبیین معارف مهدوی را مشخص تر نماید که اگر طبق عقاید شیعی،ظهور به یکباره رخ داده و قیام مهدوی شکل گیرد،اندیشه عالم نسبت به موعود آخر الزمان چگونه خواهد بود و چگونه بایستی باشد؟
به امید ظهور موفور السرور ایشان و جهان گیر شدن عدالت اسلامی وعده داده شده.
سوالی که ذهن را درگیر خویش می سازد این است که شناخت غرب و شرق و خاور دور و نزدیک و خلاصه جهانیان،از مهدی موعود چیست؟چقدر او را می شناسند؟از او چه می دانند؟از چه طریقی با او آشناشده و از چه طریقی نسبت به او معرفت کسب کرده اند؟اهمیت این سوال آنگاه مشخص می شود که تاکید بر جهانی بودن حکومت مهدوی را فراموش نکرده و از سوی دیگر،ناگهانی بودن امر ظهور و قیام حضرت برای تشکیل حکومت جهانی را نیز در نظر داشته باشیم.
در این سطور بر آنیم با عنایت به منابع موجود،معرفت غرب نسبت به مهدی موعود اسلام را سنجیده و از کم کاریهای آشناسازی عالَم،با منجی حقیقی توسط عالمان دینی بگوییم.دقت کنیم در این نوشتار،در پی تحقیق در باب منجی گرایی و هزاره گرایی و آینده پژوهی و باورداشت بازگشت مسیح،نبوده و به صورت مشخص در تلاش برای شناخت از معرفت غرب،نسبت به مهدی موعود اسلام می باشیم.
*مستشرقین کیانند؟
دراصطلاح به محققینی که در باب شرق تحقیق کرده و فرهنگ و تمدن شرق را مورد مطالعه قرار می دهند، مستشرق گویند.به دلیل حضور پررنگ دین در مشرق زمین،بدیهی است که یکی از موارد مهم مطالعه این دانشمندان،موضوعات دینی و ادیان شرقی باشد.تحقیقات چنین شرق شناسانی در باب اسلام کم نبوده و آثار فراوانی نیز در این باب به نگارش درآمده است.اما اشکالات اساسی به این آثار تحقیقی،حتی به شرط آنکه نیت این شرق شناسان را تحقیق علمی خالص بدانیم،وارد است از آن جمله:برداشت های شخصی و تکیه بر حدسیات و پیش داوریها و تاثیرات شدید پیش فرضها در تحقیق،دخالت دادن برخی تعصبات دینی و سیاسی و فردی در تحقیق،وجود اهداف تبشیری و استعماری در پشت پرده و حق نمایی برداشت های نادرست خویش با اتکاء به روش تخصصی تحقیق.
این اشکالات وارده بر تحقیقات مستشرقین،از یک سو،مایه تضعیف دین در داخل کشورهای اسلامی و حقیر پنداری باورها و اعتقادات آنها در نظر سایرین شده و از سوی دیگر با تحریف-تدلیس-تاویل-دستکاری-زشت نمایی-تاکید غیرواقع به افسانه ها و خرافات و جعلیات و شایعات و اسرائلیات و روایات ضعیف،باعث تحقیر معارف والای این آخرین دین الهی شده اند.نهضت آزادی بخش جلوه دادن مهدویت-تاریخ سازی جعلی برای تولد اندیشه انتظار مهدی-عاریتی نمایاندن مهدویت-محدود سازی این اندیشه به مذهب تشیع و امثال چنین نمونه هایی،از آسیبهای جدی است که اینچنین مستشرقینی به معرفت غرب از مهدی اسلام،وارد ساخته اند.
*مهدی(عج) در منابع مستشرقین
اگر انسانی آزاده بخواهد بدون تعصب سراغ تحقیق و جستجو در باب حقیقت رفته و سعی کند با پاسخ یابی به سوالات خویش،زمینه درک درست از حق و حقیقت را در خود فراهم ساخته و آنچه هست را به جای آنچه شنیده است،جایگزین نماید،سراغ منابع مطالعاتی معتبر رفته و آنها را مبدا تحقیق خود قرار می دهد.حال آیا منبعی معتبرتر از دائره المعارف ها می توان یافت؟سری کتبی که به صورت تخصصی،با استفاده از مقالات انسانهایی متخصص و محقق،گردآوری شده و نظارتهای فراوان را پشت سرنهاده تا به مرحله چاپ برسد.کتبی که نامشان ،اعتبارشان ومستند بودن مطالب را یدک می کشد.حال اگر کسی در دنیای غرب سراغ شناخت حقیقی از مهدی موعود اسلامی باشد و سری به دائره المعارف های معتبر بزند،چه چیزی خواهد یافت؟در سطور زیر اندکی از این مطالب موجود در دائره المعارف های غربی را اشاره می نماییم،تا معرفت غربی از مهدی اسلامی را سنجیده باشیم.
1-دائره المعارف اسلام(Encyclopedia OF Islam)مقالات"المهدی"و"قائم آل محمد"اثر ویلفرد مادلونگ:
در این دائره المعارف مهدی،از ریشه"ه د ی"به معنی کسی که درست هدایت شده،معنی و آن را لقبی احترام آمیز و بدون داشتن بار منجی گرایانه،مصطلح دانسته اند که در قرآن بدین شکل نیامده،اما مشتقات "ه د ی"در کتاب مسلمانان موجود است.
سوال مهمی که سعی شده در این نوشته ها پاسخ داده شود،آغازشروع مصطلح شدن این عنوان در جهان اسلام است.نویسنده تاکید دارد که این عنوان از صدراسلام کاربردداشته و حسان بن ثابت او را در باب پیامبر(ص)بکار برده و سالهای بعد سلیمان بن صرد نیز در باب امام حسین(ع)بعد از شهادتش گفت:((مهدی پسر مهدی))و یا فرزدق در مدیحه ای ولید را ازهدات مهدیین می شمارد.اما هدف از مصطلح شدن این عنوان چه بوده؟چنین می خوانیم که آغاز بکارگیری این مفهوم مربوط است به درگیری های داخلی پس از مرگ معاویه،که مختارثقفی در قیام خویش محمدحنفیه را مهدی نامیده و تاریخ نشان می دهد این تلاشی بوده است از طرف شیعیان کوفی در جهت انتظار کشیدن حاکمی که اسلام را به کمال نخستینش باز می گرداند.در این مقاله ادعای همنامی مهدی با پیامبر(ص)را از زمان مختار می دانند که در طرفداری محمدحنفیه این کار را کرده است.
از سوی دیگر برای مقابله با مهدی موعودی که علویان آن را از خود می دانستند،در تاریخ آمده سلیمان از خلفای بنی امیه را در اواخر قرن نخست به ترویج این عقیده معروف می دانسته اند و جریر شاعر در سروده هایش عمربن عبدالعزیز و هشام را مهدی موعود می نامد.تاکید عجیبی بوده بر مهدی نامیده شدن عمربن عبدالعزیز که طاوس بن کیسان این امر را رد می کند،چون مشخصات دوران مهدی را در دوران عمر دوم نمی بیند و به ظاهر حسن بصری رد می کند و می نویسدمهدی نیست مگر عیسی،اما اگر قرارباشد مهدی وجود داشته باشد آنگاه عمردوم مهدی است و این امر نبوده مگر برای خارج ساختن مصداق مهدی از انحصاری بودنش در علویان. یا نقل روایتی بوده از پیامبر توسط محمد بن خالد جندی ،که هیچ مهدی ای در کار نخواهد بود مگر عیسی.البته این روایت توسط کارشناسان حدیث معتبر دانسته نشده است.از سوی دیگر در روایات،مهدی را رهبری دینی می شمارند که عیسی بعد از نزول از آسمان،پشت سر او نماز می خواندو او را همردیف انبیاء شمردند.
اما مهدویت در عصر عباسی معنایی دیگر می یابد.قیام های دوران بنی عباس امیدهای مسیحایی(منجی گرایانه) در میان توده مردم را برانگیخت و سیر مهدی نامیده شدن خلفای عباسی بدین شرح آمده که:سدیف شاعر، خلیفه اول عباسی را مهدی هاشمیان نامید.ابودلامه،شاعر دربار،خلیفه دوم را مهدی موعود دانست.خلیفه سوم منصور نیز مهدی نامیده شد.تمامی این تلاش ها در جهت بهره بردن از این مفهوم غنی اسلامی بوده و ترویج این اندیشه که مهدی از بنی العباس است.مقابله با این کار که مهدی از فرزندان عباس خواهد بود،توسط راویان عمدتا کوفی شدت گرفت و در زمان خلیفه دوم عباسی نیز قیام محمدبن عبدالله حسنی،این ادعای عباسیان را با چالش مواجه کرد.و در نهایت به سرعت روایاتی در جامعه نشر شد که مهدی از نسل محمد(ص) و دخترش فاطمه(س) خواهد بود.
در این مقاله مورد مهمی نیز ذکر می شود و آن اینکه افرادی چون محمد حنفیه،پسر او ابوهاشم و عبدالله بن معاویه و محمدبن عبدالله(نفس زکیه)و تعدادی از علویان که به نام مهدی مطرح شدند،ویاموسس سلسله فاطمیون به نام المهدی به عنوان موعود منتظر مطرح شد،نیز نتوانستند انتظارات را برآورده کند وسریعا از اندیشه ها محو گردیدندو ادعایشان صادق قلمداد نگردید.
د راین کتاب مرجع،به عنوان قائم نیز اشاره شده است که در تعریف،آن را فردی از خاندان پیامبر که انتظار می رود،در برابر رژیم های نامشروع قیام کند،خوانده شده،در مقابل قاعد یا اعضای نشسته خاندان،که از کشیده شدن به کارهای مخاطره آمیز نظامی اجتناب می کردند.این لقب که ارتباط ویژه ای با مفاهیم رجعت و نشانه های ظهور دارد،به ظاهراز اوایل قرن دوم از پایان دوره بنی امیه بکار رفته و در امامیه جایگزین واژه مهدی شده است.
2-دائره المعارف هزاره گرایی(Encyclopedia Of Millennialism and Millennial Movements) مقاله "مهدییسم"اثر تیموتی.آر.فرنیش:
در این دائره المعارف مهدی از "ه د ی" به معنی کسی که به راه راست هدایت شده،قلمداد و او را چهره ای فرجام شناختی شناسانده است که در احادیث اسلامی اخبار مربوط به عقیده به او،موجود و او را از اهل بیت پیامبر(ص)، همنام او،شبیه او از نظر ظاهر،هدایت گر مومنان بر علیه دجال و یاجوج و ماجوج،بنیان کننده پرستش مجدد خدا و احیا کننده عدالت و برابری در میان اهل زمین می دانند.
این مقاله بر این امر تاریخی تاکید دارد که عباسیون مدعی این مقام برای حاکمان خود شده و حمایت شیعیان را جلب کردند در سرنگون سازی بنی امیه و این فقط بهره برداری بود سیاسی از عنوان مهدی و باورداشت اسلامی به آن.از سوی دیگر فاطمیون که شیعیان اسماعیلی بودنداین اعتقاد را با عرفان گرایی و قالب باطنی درآمیختند و یا موحدون بنیانگذارشان را مهدی موعود خواندند و حکومتی سنی مبتنی برمهدویت را یک قرن اداره کردندتا نشان دهند مهدویت به عنوان یک ایدئولوژی مخالف و بطور بالقوه قدرتمند در جهان اسلام در اعصار مختلف به بقایش ادامه می دهد.
3-دائره المعارف جهان نوین اسلام( The Oxford Encyclopedia Of Modern Islamic World)دو مقاله "مهدی"اثر رابرت.اس.کرامر و"موعودگرایی"اثر عبدالعزیز عبدالحسین ساشدینا :
در این مقالات،مهدی فردهدایت شده از طرف خداوند معرفی شده که لقبی بسیار محترمانه بوده و کاربرد آن برای پیامبر وچهار خلیفه(شاید به عنوان حاکم عادل یا لقبی محترمانه)مورد تاکید قرارگرفته است.دراین کتاب مهدی را شخصیتی فرجام شناختی و یکی از شخصیت های آخر الزمانی که با حضورش پیش از آخر الزمان،منجر به ایجاد عصر عدالت و ایمان واقعی می شود و نشانه مداخله خداوند در تاریخ بشر از طریق تعیین این فرد برای رهایی مردم از ظلم و ستم در آخرالزمان است،می شناسیم.
در باب تاریخ رواج این عنوان می خوانیم که قبل از محمدحنفیه،این واژه به عنوان منجی موعود اسلامی برای شخص دیگری بکار نرفته است و در نظر شیعه اثنا عشری،امام دوازدهم بعد از امام عسکری(ع)،مهدی نامیده شده و او یک ناجی مسیحا است که روزی بازگشته و از آرمانهای طرفداران خود حمایت خواهد کرد.در قرآن ذکری از این لقب نیامده است.ولی احادیث زیادی در این باب وجود دارد که از نظر نویسنده به دلیل اختلاف های مفهومی فراوان نیز قابل انطباق نیستند.عوامل تاریخی و جامعه شناختی پس از رحلت نبوی در تشدید امیدها و انتظارات از مهدویت تاثیردارد.شیعیان موردآزار و اذیت پس از خارج شدن خلافت از طایفه بنی هاشم،امید به یک رهبر عدالت گستر داشتند. واو همان مفهوم عنوان مهدی است.
انتظار مهدی انتظار تحقق آرمان متعالی بر روی زمین است،که همان نظم جهانی اسلام خواهدبود و مهدی وارث پیامبر و خلیفه خداست.جوهره مهدویت در اسلام حماسه جست و جوی عدالت و صلح است در وضعیت بحرانی بشر،معنایی که انسانها بدان شدیدا نیازمندند وتعداد مدعیان مهدوی نشانه اقبال عمومی به مفهوم مهدویت است.نقطه اشتراکی در نزد همه این قیام ها و ادعاها،مقابله با فساد وفساد زدایی از آرمان های اسلامی بوده و نویسنده معتقد است باتوجه به قدرت برانگیزنده مهدویت و شرایط انعطاف پذیر ظهور مهدی،می توان انتظار داشت که هرجا منافع اسلام در خطر است،ادعای مهدویت مطرح شود.این عنوان نشانه آرمان گرایی امت اسلام است که نقش اصلی آن برعهده خلیفه الهی می باشد، یعنی مهدی(عج) از سلاله زهرا(س)دختر پیامبر و هم نام پیامبر(ص).
چنین می خوانیم که انتظار آمدن کسی که جهان را پر از عدل و داد می کند،فقط امید به آینده نیست،بلکه نوعی ارزیابی مجدد در هر دوره از حیات اجتماعی است و هرنسلی تصور دارد که مهدی در زمان ایشان ظهور می کند. از سوی دیگر همین اندیشه قیام ها و ستیزه ها را عامل می گردد مثل انقلاب عباسیون و فاطمیون. البته سرخوردگی مکرر طرفداران پیش گویی های مهدویت،به تدریج از تاکید برمهدی به عنوان قدرت سیاسی به اصلاح دینی تبدیل می شودو تبدیل شدن اقدام سیاسی لحظه ای به قالب تعالیم باطنی از عوارض این سرخوردگی است.و تعریف آخر این مقاله این است که انتظار یعنی نگرشی سیاسی فعال که مومنان را دعوت به آمادگی و هوشیاری کرده و هر لحظه امکان ظهور را مطرح می کند.
4-دائره المعارف دین(Encyclopedia Of Religion)"موعودگرایی"اثر هلمر رینگرن:
در این دائره المعارف نیز مهدی کسی که هدایت شده یا هدایت شده از سوی خداست معنی شده و از طرف دیگر او هدایت شده هدایت گر است(مهدی و مهتدی).نویسنده به طریق استنتاجی متفاوت،آیات موجود در قرآن در باب قیامت نشانگر بی نظمی فوق العاده ای می داند که در عالم رخ خواهد داد و دوره استثنایی از وحشت و ترس شکل خواهد گرفت که این اخبار زمینه ای می شود برای پذیرش اخبار و وقایع خاص دوران آخر الزمان و ظهور منجی موعوددر بین مردمان .
در نظر نویسنده این مفهوم در فاصله بین قتل خلیفه سوم و شهادت امام حسین(ع)به عنوان اعتقاد به منجی از میان گروههای ناآرام عرب که حامی ادعاهای علویان در خصوص رهبری مشروع جامعه بودند بوجود آمده و شرایط خاص اجتماعی و سیاسی با تفسیری متفاوت از وحی در شکل گیری آن موثر بوده است.مبدا این مفهوم در تاریخ اسلام همزمان با قیام مختار در کوفه و تبلیغات او در باب محمدحنفیه و پایه گذاری جنبش کیسانیه بوده است.در سه قرن اول جنبش های گسترده شیعی پدید آمده که بارها عنوان مهدی توسط علویان بکار رفته به عنوان نمونه برای محمدنفس زکیه یا عبیدالله بنیان گذار سلسله اسماعلیه فاطمی در شمال آفریقا و همچنین است بکار بردن این لقب برای خلفای عباسی.اما علویان حسینی به عنوان گروهی که در هیچ قیامی و جنبش سیاسی شرکت نمی کردند،انتظار منجی آینده را محور تعالیم خود قراردادند.
در نگاه نویسنده،علویان حسینی لقب مهدی برای خود بکار نمی بردند،اما از امام و قائم یا هادی المهتدین استفاده می کردند.بعد از امام یازدهم در سال 874 اعتقاد پیدا کردند،که پسر این امام غایب است و تا بازگشت قریب الوقوعش ارتباط با او فقط از طریق نمایندگان میسر است.پس از 941میلادی غیبت کامل این امام غایب با عنوان مهدی تا بازگشتش در آخرالزمان،مورد پذیرش علمای قوم واقع شد.مهدی از معرض دید بشر ناپدید شده و تا ظهوری مجدد مورد انتظار است،که به صورت معجزه آسایی در وضعیتی شبیه بهشت زندگی می کند.
*تفاوت مهدی مستشرقین با مهدی موعود اسلام
بعد از تامل در دائره المعارف های غربی که مقالات آن توسط مستشرقین نگارش شده است،تفاوت های آشکاری بین معرفت غرب با معارف اسلامی در باب باورداشت مهدویت مشاهده می شود که نشان کم کاری عالمان شیعی در جهت تبیین و تبلیغ و ترویج صحیح این باورداشت در جوامع علمی ممالک مختلف می باشد.به نوعی که شاهدیم در بهترین شرایط منبع اساسی این مستشرقین،تاریخ های نگاشته شده توسط مورخین سنی مذهب و یا مدعیان جامعه شناسی چون ابن خلدون است.دقت کنیم که در معارف شیعی:
1-عنوان مهدی متعلق به شخص بوده و ایشان فرزند امام حسن عسکری(ع)از نسل امام حسین(ع)و سلاله زهرا(س)و نبی خاتم(ص)بوده و مهدی نوعی،به معنی هدایت شده یا هدایت گر،در اعتقاد شیعی از این عنوان برداشت نمی شود.
2-این مفهوم از لحظه تولد اسلام،متولد شده و در لسان نبوی در احادیث مختلف مورد اشاره قرارگرفته است.در تمام این احادیث به فرزندی اشاره شده از نسل نبی(ص)و زهرا(س)که بعدها به دنیا آمده و عالم را از ظلم و ستم خواهد زدود.در این روایات به نسب و عمر طولانی،غیبت ایشان به صراحت اشاره شده و هیچگاه مهدی نوعی مورد نظر نبوده است.
3-اگرچه به صراحت نام مهدی در قرآن نیامده است،اما مفهوم مهدویت و برقراری عدل و داد بعد از عالم گیرشدن ظلمت و تاریکی و همچنین حکومت نهایی و حاکمیت مستضعفین به خواست الهی در آیات به صراحت مورد اشاره قرار گرفته است و صد البته که آیات قرآن نیازمند معلم بوده و دارای تبیین و روایات ذیل بسیاری از آیات نشانگر حضور این مفهوم والا در قرآن می باشد.
4-حضور مدعیان مهدویت از تمامی اقشار مسلمان،حتی مخالفین اهل بیت(ع) و تعدد این مدعیان،نشانگر ریشه دوانی شدید این اعتقاد در جامعه اسلامی و آرزوی مسلمانان برای تحقق وعده الهی و درک آن دوران را دارد که همین عقیده پاک در بسیاری از مواقع باعث سواستفاده ظالمان و حاکمان جور شده است.اما برای محققین حقیقی تاریخ مشخص است که صاحبان اصلی این مفهوم،یعنی اهل بیت(ع)هیچگاه با این سواستفاده کنندگان همراهی نکرده و همیشه مستند به روایات نبوی و علوی،چشم انتظاری خود به مهدی ابن عسکری(عج)را اعلام کرده اند.
5-منتصب کردن آغاز حضور این مفهوم به جریان مختار و محمد حنفیه،ناشی از ضعف تحقیقی و یا ضعف منابع مطالعاتی این مستشرقین بوده و نشانگر ضعف تاریخ نویسی در بین شیعیان نیز می باشد.جریان محمدحنفیه و فرقه های شکل گرفته بعد از او،بایستی به خوبی تبیین شده و این تبیین علاوه از منابع تاریخی،بایستی به منابع اعتقادی نیز مستندباشد.این نوع نگاه سعی می کند مهدویت را ساخته و پرداخته فرقه های اسلامی قلمداد کرده و از حقیقتی که تحقق خواهدیافت،به باوری دور و امیدی غیرقابل دسترس تبدیل نماید.جالب آنکه این تلاشها حتی تاریخ های بسیار قبل تر از ولادت مهدی موعود(عج)را هدف گرفته بودند.
شناخت معرفت غربیان نسبت به مهدویت،می تواند نقاط تاریک معرفتی غیرمسلمانان به این باور عمیق اسلامی را مشخص کرده و وظیفه سنگین علما و محققین شیعی در راه تبیین معارف مهدوی را مشخص تر نماید که اگر طبق عقاید شیعی،ظهور به یکباره رخ داده و قیام مهدوی شکل گیرد،اندیشه عالم نسبت به موعود آخر الزمان چگونه خواهد بود و چگونه بایستی باشد؟
به امید ظهور موفور السرور ایشان و جهان گیر شدن عدالت اسلامی وعده داده شده.

