Deprecated: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in /home/abdolzad/domains/abdolzadeh.ir/public_html/engine/modules/show.full.php on line 343
وب سایت شخصی مهندس جواد عبدل زاده > مذهبی > نفی فضایل علی توسط شارح نهج البلاغه
نفی فضایل علی توسط شارح نهج البلاغه8 اسفند 1399. نويسنده: جواد عبدل زاده |
|
نقدی بر شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید معتزلی
"ابن ابی الحدید" در مقدمه شرح خویش بر نهج البلاغه می نویسد: ((وچه بگویم درباره بزرگمردی که هر فضیلت به او باز می گردد و هرفرقه به او پایان می پذیرد و هر طایفه او را به خود می کشد.اوسالار همه فضایل و سرچشمه آن و یگانه مرد و پیشتاز عرصه آنهاست.رطل گران همه فضیلت ها او راست و هرکس پس از او در هر فضیلتی، درخششی پیدا کرده ،از او پرتو گرفته و از او پیروی کرده و در راه او گام نهاده است.)) ابوحامد،عبدالحمید هبه الله بن محمد،معروف به" ابن ابی الحدید" متولد 586هجری قمری در مدائن و ملقب به عزالدین بود.او درمذهب به معتزله گرایش داشته و خود در این باب صاحب نظربوده است.فوت او را سال 656 در بغداد نوشته اند.از او 17اثر نامبرده شده که معروف ترین آنها،شرح بیست جلدی ایشان بر نهج البلاغه امیرالمومنین(علیه اسلام)است.این اثر در طول چهارسال و هشت ماه به تحریر درآمده که به گفته خود ابوحامد،معادل مدت حکومت علوی بوده است.ایشان در این اثر ضمن ارائه مباحث لغوی وتوضیح معانی که بخش ادبی شرح را شامل می شود،اقدام به ارائه مطالب تاریخی وبررسی مباحث کلامی و اجتماعی نموده و این شرح به عنوان یکی از منابع تاریخی در تاریخ اسلام مورد استفاده بزرگان و محققان قرار می گیرد.در باب این اثر نوشته اند: ((شرح ابن ابی الحدید بر نهج البلاغه که از لحاظ کیفیت،دائره المعارفی از علوم ادب،کلام،فقه،اخلاق ،تاریخ صدراسلام،انساب و فرهنگ عامه عرب است،از لحاظ کمیت هم از کتابهای بسیار بزرگ است که بالغ بر شش هزار و چهارصد صفحه می باشد.)) ابن ابی الحدیدمعتزلی در مقدمه اثر خویش می نویسد: ((فضایل علی که درود بر او باد به چنان عظمت و اشتهار و شکوهی رسیده و آنچنان در همه جا منتشر است که نمی توان معترض بیان آن شد یا به تفصیل آن پرداخت)) و آنگاه از ادیبی از ادبای گذشته متنی نقل می کند و شرح دل خویش در باب علی(ع) این گفته می داند که: (( در مورد وصف فضایل تو خود را همچون کسی می بینم که بخواهد درباره پرتو روز رخشان یا فروغ ماه تابان سخن گوید،که بر هیچکس پوشیده نیست و یقین پیدا کردم که سخن من در مدح تو به هر پایه برسد،باز هم نشان دهنده ناتوانی من از آن است و فروتر از حد نهایت.چاره در آن دیدم که از مدح و ستایش تو فقط به دعا کردن برای تو بازگردم و به جای خبر دادن از تو ،ترا با آنچه که مردم همگان از تو می دانند ،واگذارم.)) بی شک مطالب مورد اشاره ابن ابی الحدید در این اثر را می توان به عنوان یکی از مستندات بسیار قوی در باب نوع نگاه فرق مختلف به علی(ع) و فضایل خارج از حد شمار ایشان قلمداد نمود.در بسیاری از آثار، اعترافات بزرگان مذهب اعتزال در مباحث کلامی و تاریخی مورد استناد قرارگرفته و مدرک آن شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ذکر گردیده است.در کنار آن مباحث لغوی و ادبی مورد اشاره ایشان نیز برای شناخت بهتر نهج البلاغه امیرمومنان(ع) بارهابارها مورد توجه ادبا و شارحان متون دینی قرار گرفته است. مباحث تاریخی مندرج در این کتاب نیز که اکثرا با اشاره دقیق به اسناد بوده است،توانسته است راهگشای محقیقن در باب تاریخ صدراسلام از جمله سده نخست باشد. ابن ابی الحدید که به صراحت به مذهب اعتزال خویش معترف و معتقد است با علی(ع) و شیعیان او به خاطرعلی(ع) دشمن نیست ،لیکن از رد عقاید شیعه به صورت مکرردر کتاب خویش طرح بحث می نماید.همین امر بایستی مورد توجه جامعه عام و محققین بزرگوار قرار گیرد که در طرح نام مکرر ایشان در آثار خویش،تلقی تشیع ایشان را برای عموم ایجاد ننموده و این تصور ایجاد نشود که چون ابن ابی الحدید بر نهج البلاغه مولاعلی(ع) شرحی نگاشته و جزو محبین علی(ع) بوده ،پس کتابش در صحت کامل است! نگاهی به شرح نهج البلاغه ایشان نشان می دهد که ابن ابی الحدید معتزلی، علی را برای استادی کامل در علوم الهی(عقاید)،منبع بودن برای علم فقه،برتری در قضاوت،منشاء بودن در علم تفسیرقرآن،ابداع علم نحو و مبانی عربی ،شجاعت،جود و سخاوت، گذشت و بردباری،جهاددرراه خدا،فصاحت و خلق حسنه،زهد و عبادت،تدبیر و حسن رای،سیاست مداری و عدالت طلبی ،تواضع و فروتنی، فتوت و جوانمردی و نیاکان بی مانند و سبقتش در ایمان ستوده و در این ستایش او را برهمگان تفضیل می دهد.می نویسد : ((چه بگویم درباره بزرگمردی که دشمنانش به فضیلت او اقرار کرده اند و برای آنان امکان منکر شدن مناقب او فراهم نشده است و نتوانسته اند فضایل او را پوشیده بدارند...همچون مشک و عبیر که هرچند پوشیده دارند بوی خوش آن فراگیر و رایحه دل انگیزش پراکنده می شود و چون خورشید که با کف دستها و پنجه ها نمی توان پوشیده داشت و چون پرتو روز ،که بر فرض چشم نابینایی آن را نبیند،چشمهای بیشمار آن را می بینند.)) اما افسوس که این عالم تاریخ دان،نتوانسته است تعصبات غلط مذهبی خویش را در نقل تاریخ کنار نهاده و با دیده انصاف به مسائل بنگرد.او که در شرح خطبه دوم ،وصیت نبی(ص) نسبت به علی(ع) را قبول و آن را در اموری غیر از خلافت می داند و وراثت علی(ع) نسبت به نبی(ص) را در محدود به ارث بردن علمی علی(ع) از نبی(ص) برمی شمارد، وقتی در شرح خطبه 26 به ماجرای رحلت نبوی می رسد می نویسد: ((در مورد خلافت نص صریح و قطعی که در آن شک و تردید و احتمال را راه نباشد،وجودندارد و آنچنان نیست که امامیه می پندارند.زیراشیعیان می گویند که پیامبر(ص) در مورد خلافت علی(ع) نص صریح و روشن و آشکاری فرموده است که غیر از نص روز غدیر و خبر منزلت و اخبار دیگر مشابه آن دو است،بلکه پیامبر در مورد خلافت و امارت علی(ع) برمومنان تصریح فرموده و مسلمانان را فرمان داده است که در آن مورد براو سلام دهند،و مسلمانان چنین کرده اند(السلام علیک یا امیرالمومنین)،و می گویند پیامبر(ص) در موارد بسیاری برای مسلمانان تصریح فرموده است که علی(ع) پس از او خلیفه است و به آنان فرمان داده است که از او شنوایی و فرمانبرداری داشته باشند.برای شخص منصف هنگامی که جریان بعد از وفات پیامبر (ص)را می شنود،هیچ تردیدی باقی نمی ماند و بطور قطع می داند که چنین نصی وجود نداشته است.))!! دقت در این جملات نشانگر آن است که عقیده نادرست می تواند انسانی محقق و ادیب و توانمند را به تحریف تاریخی سوق داده و ناحقی را حق نمایانده و حق را بپوشاند. در واقع ابن ابی الحدید اگر تاریخ را در باب نصوص صریح نبوی در مورد خلافت علی(ع) بعد از نبی(ص)را مورد تردید قرارنداده وقبول نماید،آنگاه نمی تواند وصایت را قبول، ولی آن را محدود به کفن و دفن نبی (ص)نبوده و مرتبه ای بالاتر از خلافت برای آن نام نهد!! و یا اینکه وراثت را محدود به علم اعطایی نبوی به علی(ع) نموده و حکومت جاهل بر عالم را حق نمایاند.!! به نظر می رسد ایشان حاضر است علی(ع) را صاحب علم کثیر در عقاید و فقه و تفسیر بداند،علی(ع) را متخلق به اخلاق الهی و شجاعت بسیار و فتوت و تواضع بداند،علی(ع) را از نسلی بی نظیر و عابدی بی همتا بداند،علی(ع) را سیاست مداری عادل و حاکمی زاهد برشمارد،لیکن برخلافت او و وجود نصوص نبوی بر خلافت علوی گردن ننهد و این از محقق منصف بسیار بعید است. جالب آنکه ابن ابی الحدید معتزلی که محقیقن را به انصاف و عدم باور کردن ادعای شیعیان با تامل در تاریخ دعوت می کند،در ذیل خطبه37 ،حدیث غدیر و اقرار و شهادت 12 تن از صحابه برآن را مورد اشاره قرار می دهد اما از روایت تا درایت فاصله بسیار است. اینگونه تحریف های تاریخی و نادیده انگاشتن وقایع رخ داده، نشان از تعصب غطلی دارد که مورخ بایستی خود را از آن مبرا کرده و با ذهنی آزاد به سراغ نقل تاریخی رود و نمی شود با این بیان که ((چیزی است که شیعه در نقل آن منفرد است و در نظر اصحاب ما ، اصل و اساسی ندارد))رخدادهای تاریخی را از درجه اعتبار ساقط نمود. همین ساقط نمودن باعث تحریف در تاریخ و تاویل های خودسرانه در آن و صد البته تاثیر گذاری منفی و انحرافی در شکل گیری عقاید می شود.دقت کنید در این جمله در ذیل فرمایش امیرالمومنین(ع) که فرمودند: ((اینک حق به اهل آن بازگشته و رسیده است.)) ابن ابی الحدید می نویسد: ((ما این موضوع را به چیز دیگری غیر از آنچه شیعیان تاویل می کنند ،تاویل می کنیم و می گوییم علی(ع) برای خلافت شایسته تر و محق تر بوده است،ولی نه از لحاظ نص،بلکه از لحاظ افضلیت،که او پس از پیامبر(ص) افضل افراد بشر و از همه مسلمانان برای خلافت سزاوارتر و محق تر است.))شاید در نظر اولیه به این جملات چنین تصور شود که بله ابن ابی الحدید معتزلی بر شایستگی علی(ع) بر خلافت مقر است و جایی برای نقد باقی نمی ماند،اما دقت کنید در ادامه کلامش آنگاه که موفق به نفی نص شده می نویسد: ((لیکن خود علی(ع) با توجه به مصلحتی که آنرا می دانسته است و تفرسی که خودش و مسلمانان کرده اند،که ممکن است به سبب حسادت و کینه اعراب نسبت به اساس اسلام مضطرب و اختلاف نظر پیدا شود،این حق خود را ترک فرموده و جایز است کسی که به چیزی شایسته تر است و آنرا به طور موقت ترک می کند،چون آنرا دریابد،بگوید که اکنون کار به اهل آن برگشته است.)) شاید این شارح به نام نهج البلاغه، هیچگاه خطبه شقشقیه امیرالمومنین(ع) را تورق نکرده است!؟ والا چنین از مصلت سنجی برای توجیه کار نابجا و غیر حق را برنمی افراشت.آری بسیاری از تعصبات عقیدتی نادرست می تواند باعث تحریف و تاویل تاریخ و عدم امانتداری در نقل گردیده و عقاید انحرافی آتی را رقم زند. از دیگر تخلفات ابن ابی الحدید در شرح خویش بر نهج البلاغه امیرمومنان(ع)،نفی ولادت ایشان در خانه کعبه است. او در مقدمه خویش در معرفی شناسنامه ای علی (ع)، می نویسد: ((در مورد محل ولادت علی(ع) اختلاف است که کجا بوده.بسیاری از شیعیان چنین پنداشته اند که او در کعبه متولد شده است،ولی محدثان به این موضوع اعتراف ندارند و آنان چنین پنداشته اندکه آنکس که در کعبه متولد شده ،حکیم بن حزام بن خویلد بن اسد بن عبدالعزی بن قصی است.)) هدف این نوشتار توضیح در باب ادعای تولد حکیم بن حزام در خانه کعبه نیست.فقط به این بسنده می نماییم که بدانیم حکیم بن حزام برادرزاده حضرت خدیجه(س) بوده و حدود 52 سال قبل از بعثت نبوی به دنیا آمده و در سال 8 هجری بعد از فتح مکه اسلام آورده و جزو المولفه القلوبهم بوده است و بعد از نبی خاتم(ص) جزو طرفداران حکومت خلفای سه گانه به حساب رفته و در دفن خلیفه سوم نقش داشته و تا حدود سال 54هجری در قید حیات بوده و در بقیع مدفون است. نکته شایان توجه اینکه در روایات مربوط به تولد او در کعبه از مادرش صفیه یا فاخته ، نقش نوادگان زبیر بسیار چشم گیر بوده و مشخص است که این نقل تاریخی از برای تحت الشعاع قراردادن تولد علی بن ابیطالب(ع) در خانه کعبه می باشد. برای تشریح و تبیین واقعیت این موضوع می توان به کتاب" المولود فی بیت الله الاحرام،علی بن ابی طالب ام حکیم بن حزام" اثر نبیل حسنی انتشارات آستان مقدسه کربلا مراجعه نمود. اما نفی ادعای جناب ابن ابی الحدید معتزلی در دروغ شمردن روایات مربوط به ولادت علی(ع) در خانه کعبه طریق آسانتری دارد و آن چیزی نیست غیر از اشاره به اسناد معتبره موجود در کتب اهل سنت در باب ولادت ایشان در خانه کعبه. اشاره به این اسناد نقض صریح ادعای ابن ابی الحدید در انحصاری بودن ادعای شیعیان در باب مولود کعبه بوده و نشانگر آن است که بسیاری از وقایع تاریخی مورد اشاره شیعیان، که می تواند پایه گذار عقاید و تحکیم بخش آنها نیز باشد،در کتب اهل تسنن مکرر تکرار شده و مورد استناد عامه و خاصه می باشد. جناب ابن ابی الحدید را ارجاع می دهیم به کتاب های ذیل الاشاره که همگی از کتب اهل سنت بوده و واقعه ولادت امیرالمومنین علی بن ابیطالب(ع) را در صفحات آثار خود به یادگار گذاشته اند:مروج الذهب و معادن الجوهر،مسعودی(قرن4) - مناقب الامام علی بن ابیطالب،ابن مغازلی(قرن5)- مطالب السئول فی مناقب آل الرسول،ابن طلحه شافعی(قرن7) - تذکره الخواص من الامه فی ذکر خصائص الائمه،ابن جوزی حنفی (قرن7)- الفصول المهمه فی معرفه الائمه ،ابن صباغ مالکی (قرن 9)- نزهه المجالس و منتخب النفائس،صفوری شافعی(قرن9)- السیره النبویه،حلبی شافعی (قرن11)- شرح الشفا،علی قاری حنفی(قرن11) -مدارج النبوه ،عبدالحق دهلوی(قرن 11) - محاضره الاوائل و مسامره الاواخر،علاء الدین سکتواری (قرن11)- ازاله الخفاء عن الخلافه الخلفاء ،شاه ولی الله احمددهلوی (قرن12)- مفتاح النجا فی مناقب آل العبا،بدخشی(قرن12) ابوعبدالله حاکم نیشابوری(قرن 4) عالم بزرگ اهل سنت در کتاب"مستدرک علی الصحیحین" که برطبق استنادات صحیح بخاری و مسلم به جمع آوری احادیثی پرداخته که در این دو کتاب از قلم افتاده است در جلد سوم مستدرک می نویسد: ((از اخبار متواتر آن است که فاطمه دختر اسد، علی بن ابیطالب را در دل کعبه به دنیا آورد.)) حافظ گنجی (قرن7)عالم بزرگ مذهب شافعی در "کفایه الطالب فی مناقب علی بن ابیطالب" چنین نوشته : ((علی بن ابیطالب در شب جمعه سیزدهم ماه رجب سال سی عام الفیل به مکه در بیت الله الحرام به دنیا آمد و پیش از او و بعد از او نوزادی جز او در بیت الله به دنیا نیامد.این برای بزرگداشت او و برای احترام به مقامش در بزرگی و شرافت است.)) محمودشهاب الدین افندی معروف به آلوسی(قرن13) از بزرگان اهل سنت و صاحب تفسیر مشهور "روح المعانی" اقدام به شرح قصیده ای از عبدالباقی عمری نموده و نام شرحش را "سرح الخریده الغیبیه فی شرح قصیده العنیه" نهاده و در آن این موضوع را نقل می نماید که : ((انت العلی الذی فوق العلی رفعا-ببطن مکه عند البیت اذ وضعا . تو آن علی هستی که بربلندای بزرگی و شرافت قرارداری-از آن روی که چون که در دل مکه و در خانه خدا متولد شده ای.)) و اگر بخواهیم از مدارک شیعی در این باب عناوینی ذکر کنیم به کتب تالیف شده قبل از جناب ابن ابی الحدید معتزلی کفایت کرده و آثار بزرگانی چون: شریف رضی(قرن5)در خصائص الائمه-شریف مرتضی(قرن 5)-شیخ مفید(قرن5)در المقنع –شیخ ابوالفتح کراجکی(قرن5)-شیخ حسین عبدالوهاب(قرن5)در عیون المعجزات-شیخ طوسی(قرن5)در التهذیب-شیخ طبرسی(قرن6)در اعلام الوری-ابن شهرآشوب(قرن6)-ابن بطریق(قرن6)در العمده-رضی الدین علی بن طاووس (قرن7) و عمادالدین حسن طبری آملی(قرن7)در تحفه الابرار به عنوان نمونه ذکر می نماییم . آنچه مسلم است و شیعه و سنی برآن اتفاق نظر دارند اینکه: علی(ع) مولود کعبه است و هیچکس جز او در خانه خدا به دنیا نیامده و نه پیش از او و نه بعد از او،و آن فضیلتی است که خدا مخصوص او قرارداده برای تجلیل و بزرگداشت او و بلند کردن مقامش و اظهار کردن بزرگواریش. برای مطالعه عمیق تر در باب این واقعه نیز می توان به کتاب "امیرالمومنین و مولوده بالکعبه" اثرمحمدعلی غروی اردوبادی(قرن14) که از همراهان علامه شیخ عبدالحسین امینی در نگارش "الغدیر" بوده است، مراجعه نموده،و حدیث مولود کعبه از دیدگاه محدثان و دانشمندان علم انساب و تاریخ نگاران و شاعران را بررسی و شاهد اتفاق نظر بین علما در این موضوع بود. خود علامه امینی در جلد ششم" الغدیر" نیز این موضوع را از دیدگاه شیعه و سنی و نمود آن در آثار عامه و خاصه بررسی کرده است که ما در این نوشتار از آن بهره های بسیاری برده ایم. پایان سخن اینکه همانگونه که خود ابن ابی الحدید به نقد بنی امیه در پوشاندن فضایل علی(ع) حتی با سیاست حذف نام علی(ع) از نامگذاری نوزادان،پرداخته و آن را امری ناموفق در پوشاندن خورشید عالم تاب می داند،نوع نگاه ایشان به علی(ع) به عنوان انسانی فاضل و عالم و عادل ولیکن بدون حق مشخص شده از طرف نبی خاتم(ص) در باب ولایت و خلافتش،شدیدا مورد انتقاد و نیازمند تامل است.از دیدگاه تاریخی حذف نصوص بیست و سه سال حیات نبی(ص)بعد از بعثت ،که مملو از اشارات کاملا آشکار به خلافت علوی بعد از رحلت نبوی است،ظلمی است که جناب ابن ابی الحدید بایستی پاسخگوی آن باشد. و این موضوع امروزه نیز نبایستی مورد غفلت واقع شده و نام برخی کتب بدون اشاره به معایب، چنان در بوق و کرنا شود که انسان عامی غیر محقق را به انحراف کشانده و یا چنان دروغ ها ریشه در داشته ها بیاندازد که سایت رسمی حج و زیارت،در ذیل نام "حکیم بن حِزام" در بخش مدفونین در بقیع،اورا مولود کعبه بداند!! abdolzadeh.ir بازگشت |